This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, April 11, 2016

مرور موفقیت های گذشته



«گذشته ها گذشته / بیا که از گذشته ها نگوییم.»
طبیعتاً حالا که سال نو شده است، شما در جستجوی موفقیت های تازه هستید و توقع ندارید حرفی از گذشته ها بشنوید، اما ما قصد داریم نخستین یادداشت موفقیت امسال را با گذشته ها شروع کنیم، درسته که گذشته ها گذشته، ولی کی گفته باید فراموشش کرد؟ مخصوصاً اگر باعث افتخار باشد:)



موفقیت های از یاد رفته

آقای مهاجر پس از انقلاب با خانواده اش به آلمان مهاجرت کرد، آن جا زبان آلمانی یاد گرفت، مکانیک شد و زندگی نسبتاً خوبی برای خانواده اش فراهم کرد. خانواده ی مهاجر مدتی در آلمان زندگی کرد و بعد به امید آینده ی روشن تر راهی ایالات متحده شد. در آمریکا آقای مهاجر انگلیسی و جوشکاری آموخت، اما هنوز خودش را شخص موفقی نمی دانست، بنابراین همراه با خانواده در کلاس های موفقیت ثبت نام کرد.
 یک بار که مدرس کلاس از آقای مهاجر خواست تا چند تا از موفقیت هایش را نام ببرد، ایشان سکوت اختیار کرد، توگویی تاحالا هیچ موفقیتی به دست نیاورده بود، تعریف موفقیت از دیدگاه  آقای مهاجر چنین بود: کادیلاکی آخرین مدل و خانه ای در بورلی هیلز. مدرس کلاس نظر دیگری داشت، برای همین گوشه ای از کامیابی های خانواده ی مهاجر را به یادشان آورد: ورود موفقیت آمیز به سرزمینی بیگانه، یادگیری زبان خارجی، پیدا کردن شغل، مسکن و ....

آقای مهاجر به اشتباهش پی برد و از همان روز شروع به ثبت موفقیت های روزانه اش کرد : سر وقت رسیدن به محیط کار، آموختن زبان انگلیسی، تهیه ی مایحتاج زندگی
و خریدن دوچرخه برای دختر دوست داشتنی اش.



چرا یادآوری موفقیت بسیار مهم است؟

اگر از کنار یک روز معمولی، ساده رد نشویم و جزئیاتش را با دقت از نظر بگذرانیم، می بینیم که بیش از 90% فعالیت های ما موفقیت آمیز بوده و کمتر از 10% کارها با شکست مواجه شده است، پس چرا شکست ها نقطه ی کانونی توجه ما هستند؟ چرا اکثر مردم خود را ناکام می دانند و هیچ نقطه ی روشنی در صفحه ی سیاه زندگی شان نمی بینند؟ چرا به خاطر آوردن پیروزی ها این قدر سخت است، طوری که در همان لحظه ی اول به یادمان نمی آیند، در صورتی که باخت ها  را روزی هزار بار مرور می کنیم؟


به نظر می رسد این معضل ریشه در فرهنگ ما دارد،
کسی کاری به کار آدم های خوب و سر به زیر ندارد، همه تو رسانه ها دنبال ماجراهای مردمان حاشیه ساز و جنجالی هستند، به این ترتیب بچه ها با تمرکز بر شکست بزرگ می شوند. تا زمانی که همه چیز خوب پیش می رود، همه می گویند ولش کن، کاری به کارش نداشته باش، اما امان از روزی که خطایی رخ بنماید ، آن وقت حتی ساکت ترین آدم هم دادش بلند می شود و خط و نشان می کشد. عمر پیروزی ها کوتاه است، مانند برف آرام بر سرت می نشینند و آنی و بی خبر محو می شوند، در حالی که اشتباهات مدام یادآوری می شوند.

شما احتمالاً الآن برای یادآوری آن یازده سالی که قبول خرداد شدید ،حضور ذهن ندارید. اما مطمئناً داغی آن خردادی را که مردود شدید تا دم مرگ فراموش نمی کنید. تماشاگرها برای مدافعی که هزار توپ خطرناک را از زمین خودی دور کند، هورا نمی کشند، اما گاهی برای مدافعی که گل به خودی می زند اسلحه می کشند. . . برای آن که خطاها، باخت ها و شکست ها همواره با داد و هوار و واکنش شدید مواجه می شوند، همیشه تو ذهن هستند، زیرا مغز اتفاقاتی را که با هیجانات شدید همراه باشد، راحت تر به خاطر می آورد.

 چه حقیقت وحشتناکی! موفقیت های گذشته کارت های برنده ی شما هستند، پس نباید اجازه دهید که شکست ها  کارت های شما را به همین راحتی بسوزانند و از بین ببرند. به یاد نیاوردن موفقیت های گذشته برای پویندگان جاده ی موفقیت نقطه ضعف بزرگی است، زیرا موفقیت دیروز است که به شما دل و جرأت می دهد تا موفقیت امروز را بسازید.
همان طور که استفان کاوی در کتاب « هفت عادت مردمان مؤثر» گفته:« انرژی مثبت حلقه ی نفوذ را گسترش می دهد.»،پس باید با حربه ای منفی ها و ناکامی ها را دور بزنید، تا بر مثبت ها متمرکز شوید و سطح اعتماد به نفس تان را افزایش دهید. تنها راه گریز از مرور شکست های گذشته، تمرکز هوشیارانه بر موفقیت های گذشته است. در اینجا چند تا از بهترین روش های تمرکز بر موفقیت های گذشته را فرا می گیرید.


راه های سازنده برای افزایش سطح اعتماد به نفس

با نه موفقیت اصلی شروع کن : دوره ی زندگی خودتان را به سه بخش مساوی تقسیم کنید، و سه تا از موفقیت های هر دوره را روی کاغذ بیاورید.

صد موفقیت را نام ببر : این یکی ساده نیست، نوشتن صد تا موفقیت برای هیچکی آسان نیست، حتی برای موفق ترین ها. برای نوشتن صد موفقیت حتی ساده ترین موفقیت ها را در نظر بگیرید، مثل بستن بند کفش، مسواک زدن، رفتن به کلاس اول، رد شدن از خیابان و .....

دفتر شرح روزانه موفقیت درست کن: هر روز موفقیت هایتان را در دفتری ثبت کنید، این کار نه تنها به شما یادآوری می کند همواره تعداد کامیابی ها بیشتر از ناکامی ها است، بلکه اعتماد به نفس تان را به طرز چشم گیری افزایش می دهد. در ضمن هر وقت احساس کردید که روحیه ی خوبی ندارید، یا به دل و جرأت مضاعف نیاز دارید، حتماً این دفتر را ورق بزنید و
با مرور یادداشت ها قوت قلب بگیرید.

نماد های موفقیت خود را به نمایش بگذار: دور و برتان را با مدارک موفقیت پر کنید. لوح های تقدیر، عکس ها، مدال ها، جایزه ها را جلوی چشمتان بگذارید، همین کار را درباره ی موفقیت های فرزندانتان نیز انجام دهید: نقاشی ها، کاردستی ها، کارنامه، کارت تقدیر و جوایز آن ها را در جای جای خانه به نمایش بگذارید.


« شما آهن ربایی زنده هستید، در مورد هر چه بیندیشید، همان را به خود جذب می کنید. برایان تریسی »


تمرین آیینه: این تمرین باید سه ماه هر شب انجام بشود، هر شب پیش از خواب رو به روی آیینه بایستید به چشم های خودتان زل بزنید و از خودتان بابت تمام کارهایی که در آن روز انجام دادید تشکر کنید، در آخر دقایقی به چشم های خودتان خیره شوید، آن قدر که خجالت بکشید، بعد بگویید که عاشق خودتان هستید. این کار برای اغلب اشخاص بسیار سخت است، ما آموخته ایم که مدام خودمان را نقد کنیم و از خودمان ایراد بگیریم، برای همین خیلی سخت است که خودمان را ستایش کنیم و از خطاهایمان به راحتی چشم پوشی کنیم، بعد از سه ماه متوجه تغییرات اساسی در رفتارتان می شوید، می بینید که دیگر برای موارد سطحی و پیش پا افتاده خودتان را سرزنش نمی کنید و بیشتر از گذشته قدر خودتان را می دانید. ادامه ی تمرین پس از ماه سوم بسته به نظر شماست.

پاداش کودک درون: در درون هر شخص سه بخش مستقل وجود دارد، خود بالغ، شبه والد و شبه کودک. تصمیمات منطقی، محاسبات، پرداخت صورتحساب و ... با خود بالغ است، در واقع، خود بالغ بخش منطقی وجود شماست. شبه والد با باید ها و نبایدها شما را کلافه می کند، شبه والد همانند والدی شما را تربیت و مدیریت می کند. شبه کودک، همانند کودکی سه ساله است، با رفتار کودکانه اش شما را به شوق می آورد یا از کار می اندازد. وجود شبه کودک همان قدر لازم است که دو تای دیگر. باید با این بچه همانند بچه ها تا کنید، یعنی وقتی سرتان غر می زند که از کار خسته شدم، با جایزه ای به او انگیزه بدهید، مطمئن باشید همانند کودکان صبورانه تا پایان کار منتظر می ماند. مبادا گولش بزنید یا جایزه اش را فراموش کنید! که اگر این طور بشود مانند بچه ها همه چیز را به هم می ریزد. بنابراین بعد از هر موفقیتی پیروزی تان را جشن بگیرید، تا کودک درون تان به وجد بیاید و برای کار بعدی انرژی بیشتری داشته باشد. در ضمن برای آن که تشویق شده و پاداش گرفته ، مدام موفقیت هایش را تکرار می کند.

احساس کمال : میل به کمال طلبی در همه هست، تا وقتی کاری تمام نشده آرام و قرار ندارید، همین که مطمئن شوید به انتهای جاده رسیده اید مغرورانه به آرامش می رسید. بنابراین مزیت دیگر جشن گرفتن موفقیت ها تغذیه ی میل کمال طلبی است.



مبانی موفقیت: جک کنفیلد
                                                                                                            M.T









M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com