This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, September 16, 2016

یک روز قشنگ فوتبالی




جمعه ۲۶ شهریور
  
رنگ امروز بنفش است، به رغم همه‌ی کری‌‌ها. دوستانی آبی هستند و دوستانی قرمز، از این روست که چشمانمان جز بنفش رنگی نمی‌بیند. 


آبیته، قرمزته، من طرفدار تیم ملی هستم و ...
 
آبیته، قرمزته، من طرفدار تیم ملی هستم و ...
 
آبیته، قرمزته، من طرفدار تیم ملی هستم و ...
  
بیا از فوتبال حرف نزنیم، درسته که استقلالی هستم و دیشب تا سحر بیدار نشستم و مجلات قدیمی فوتبال را ورق زدم، اما از فوتبال حرفی نمی‌زنم؛ فوتبال خودش به قدر خودش حاشیه‌ساز و حاشیه‌دار هست و من که  بخواهم یا نخواهم تو حاشیه‌ام، حواشیم را زیادتر نمی‌کنم. بگذار نتیجه‌ی بازی تو زمین بازی مشخص بشود. 

بهانه‌ی خوبی برای منتشر نکردن داستانم پیدا کردم نه؟ آره. خب، در اصل بعضی‌ها دوست نداشتند که فعلاً منتشر شود، فکر کردند شاید به هواداران یکی از این دو تیم (حدس بزن منظورشان کدام تیم بود) بربخورد، پس بگذار بازی تمام شود، آن وقت با خیالی آسوده داستان را منتشر می‌کنم. حالا برویم سراغ پیتزا. 



پیتزا؟ نه بی‌خیالش شو. اصلاً می‌شود امروز رفت سراغ تکه‌ی دوم پیتزا؟ روزی که یک‌چشم‌‌مان زوم کرده به صفحه‌ی اپل تا آیفون نورسیده را زیارت کنیم و خوبی‌هایش را بربشماریم. و چشم دیگرمان به تلویزیون دوخته شده تا ببینیم کدام تیم گل می‌زند و دهان منتقدان و رقبا را برای یک نیم فصل می‌دوزد (می‌بند). بهانه‌ی خوبیه برای سکوت، نه؟





«نشست گوشه‌ی در، بنـــد کفش را شل کرد
کمی مــــــــردد شد، لحــــــــظه‌ای تأمل کرد
                                                               حامد ابراهیم‌پور»


آره، بدجوری مرددم، فقط یکشنبه و سه ‌شنبه ده صفحه کاغذ سیاه کرده‌ام، دردل‌هایی که می‌خواهم با تو بگویم، اما نشد.

می‌بینی حرف‌های زیادی برای گفتن هست، اما چاره‌ای جز لب فرو بستن نیست. گاهی تنها باید لبخند زد و گذشت و به انتظار فرصت مناسب نشست.
سلام و خداحافظ تا فرصت بعد. یادت باشد هنوز تکه‌ی دوم پیتزا را نخورده‌ای‌. :)





 

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com