This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, January 30, 2016

تحریف واقعیت





واقعی بودن، بزرگ ترین نیرنگ است.           گئورک کریستوف لیشتبرگ

دنیا اتاقی است پر آینه، همان طور که در اتاق آینه ها تشخیص حقیقت از مجاز آسان نیست؛ در دنیای فانی نیز حقایق چنان تحریف شده، که تمییز واقعیت از کذب گاه غیر ممکن به نظر می رسد. برداشتن نقاب چهره و چشم پوشی از تحریف واقعیت، رهایی است. « از قضا آیینه ی چینی شکست / خوب شد اسباب خود بینی شکست.»




 

دستکاری واقعیت


بر کاجی بلند زاغ کوچکی ساکت نشسته بود. سکوتش شگفت آور نبود، چون یک قالب پنیر پامزان به منقار داشت. پای درخت، روباهی به تنه ی درخت تکیه زده بود، چشمانش هم می درخشیدند، اشتباه حدس نزنید عاشق نشده بود، گریه هم نکرده بود، فقط سر آن داشت که پنیر را از چنگ زاغک در بیاورد. بنابراین بنا گذاشت به خواندن: « چه سری! چه دمی ،! عجب پایی! پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ .نیست بالاتر از سیاهی رنگ. گر خوش آواز بودی و خوشخوان .نبودی بهتر از تو در مرغان.» اگر زاغک کتاب فارسی دوم دبستان سالها پیش را خوانده بود، وسوسه نمی شود که آواز بخواند چون آخر داستان را می دانست، اما از آن جایی که جوجه بود زد زیر آواز، روباه هم پنیر را یک لقمه ی چپ کرد و در جنگل ناپدید شد. تحریف واقعیت همان کاری است که روباه قصه ی ما انجام داد، او کوشید کلاغ را تحت تأثیر قرار دهد. 


واژه ی دستکاری واقعیت؛ یعنی، دست بردن در حقیقت،  تغییر حقیقت به نحوی که به  دیگران آن چه را عقیده ی ماست باور کنند. در زبان آلمانی واژه دستکاری غیر از دست بردن به معنای خنثی کردن بمب نیز هست :)، واضح است که اگر سیم را اشتباه بچینیم بمب منفجر می شود، این مسئله در مورد تحریف واقعیت هم صدق می کند. گاهی این کار چنان ماهرانه انجام می شود که طرف مقابل واقعاً متوجه نیرنگ نمی شود و نمی رنجند. ولی در اکثر مواقع شخص متوجه می شود. سکوت می کند زیرا چاره ای جز پذیرش خواسته ی ما ندارد.



فریبی نیست، کاملاً غریزی است
وقتی از تحریف واقعیت صحبت می شود، بیشتر مردم آن را یک رفتار کاملاً طبیعی تلقی می کنند و می گویند میل به تحریک دیگران در ساختار ژنتیکی جملگی موجودات کره ی زمین از گیاه تا انسان دیده می شود، ویژگی که ضامن بقای موجودات است. آیا گل با ظاهر دلفریبش زنبور را اغوا نمی کند تا بر رویش نشسته، او را بارور سازد؟ آیا از بدو تولد برای رسیدن به خواسته هایمان گریه نمی کنیم یا نمی خندیم تا توجه والدینمان را به سوی خویش جلب کنیم؟ آیا متخصصان تبلیغات، فیلم سازان، سیاستمداران، فروشندگان سعی نمی کنند مردم را تحت تأثیر قرار دهند؟ پس فریبی در کار نیست.

و با این توجیه در فریبکاری استاد می شویم؛ در سه، چهار سالگی خوب بلدیم با قهر، بداخلاقی، پرت کردن اسباب بازی ، به هم ریختن اتاق، شکستن وسایل، یا جیغ و داد به خواسته های خود برسیم. بزرگتر که می شویم روش هایمان هم پیچیده تر و مرموزتر می شوند و به این ترتیب فریبکاری تا پایان عمر مانند یاری وفادار در کنارمان می ماند.
  

شیوه های تحریف
چطور واقعیات را تحریف می کنیم؟ اصولاً تحریف بی فایده است یا با فایده؟ یعنی تحریف همیشه ما را به اهداف مان می رساند؟  

تحریف به روش های مختلفی صورت می گیرد، ساده ترین و پیش پا افتاده ترین شیوه ی تحریف دریغ کردن محبت، قهر، اخم و بد اخلاقی و طرد کردن شخص است، این ساده ترین سلاح معمولاً مؤثرترین نیز هست، زیرا مردم در اغلب موارد تسلیم خواسته ی ما می شوند. گاهی نیز از نفوذ، محبوبیت، قدرت و شهرت مان برای جذب آرا و عقاید دیگران استفاده می کنیم.

این که تحریف مفید است یا غیر مفید، کاملاً به نیت و انگیزه ی تحریف کننده مربوط است، انگیزه اش منفی است یا مثبت؟

اصلاً شاید بهتر باشد بپرسیم تحریف برای چه کسی سودمند است؟ لابد می گویید شخص تحریف کننده. هر چند در اغلب موارد چنین است، همیشه این طور نیست، مادری را تصور کنید که با فریب، داروی تلخی را به کودک بیمارش می خوراند، در این مثال انگیزه ی مادر مثبت است ، او بیشتر به مصلحت کودک فکر می کند تا مصلحت خویش.


بازخورد تحریف

گفتیم که ساده ترین شیوه ی تأثیری گذاری بر دیگران دریغ  کردن محبت  است. ممکن است با این روش بتوانیم نظرمان را به دیگران تحمیل کنیم، اما بهتر است از اول فکر آخر باشیم، چون آخر و عاقبتی جز انتقام طرف مقابل ندارد، اگر بدانیم رفتارمان شخص مقابل را  به شخصی « منفعت طلب » تبدیل می کند، همچنان به رفتارمان ادامه می دهیم؟

احساس دیگری امکان اندیشه و عمل ذهن را به طور تمام و کمال به تاراج نمی برد، مگر ترس.                                ادموند برگ


مثال 1: خانمی که مورد بی مهری همسرش قرار گرفته، با مهربانی با همسرش رفتار می کند، اما سعی می کند با پول همسرش از وی انتقام بگیرد، این خانم می کوشد با خرید لباس و جواهرات، مسافرت و برگزاری مهمانی های پر هزینه دردش را تسکین  دهد:« پولِ درد و رنج ناشی از باخت عشقم را از او می گیرم.»

مثال 2:  کارمندی که مورد تهدید و تحقیر کارفرمایش قرار گرفته، ظاهراً سر کارش بر می گردد و وظایفش را به خوبی انجام می دهد، اما قلباً از شرکت استعفا داده است، این کارمند فقط به منافع مالی خودش فکر می کند:« موفقیت شرکت و آینده اش هیچ ربطی به من ندارد، تا وقتی حقوقم پرداخت بشود همین جا می مانم، وقتی هم پیشنهاد بهتری داشتم از این جا می روم.»

 پس دفعه ی بعد که خواستیم عقیده مان را با قهر، بد اخلاقی، تهدید و تحقیر و در یک کلام با ترساندن دیگران به کرسی بنشانیم، یادمان باشد که زمینه را برای « منفعت طلبی » شخص مقابل مهیا کرده ایم. البته شخص منفعت طلب هم برنده ی این میدان نیست، به قول اوید « حسابگری ممکن نیست بر سرنوشت چیره شود! ». خانم مثال اول، بی شک در اشتباه است، دردِ عشق را نمی شود با حساب بانکی پر و پیمان تسکین داد، ازدواج که معامله نیست- هر چند بسیاری به آن مثل معامله نگاه می کنند- عشق رکن و پایه ی هستی است، روابط انسانی وقتی مستحکم و پرمعناست که بر اساس عشق باشد. همچنین است درباره ی کارمند مثال دوم، ضمن این که  طبق قانون عمل و عکس العمل، عواقب کار به شخص برمی گردد.

 


 

تحریف واقعیت؛ یعنی، دیگران را وا داریم تا از نگاه ما مسئله را بیینند نه از دید خودشان. باید همیشه حافظ حقیقت باشیم و پاکی و بی آلایشی قلب مان را حفظ کنیم. اما اگر بناست دیگران را تحت تأثیر قرار دهیم بهتر نیروهای والا، برتر و پر انرژی نقطه ی حرکت تأثیرگذاریمان باشند، نه نیروهای منفی و دارای انرژی پایین



زندگی در اینجا و اکنون: پروفسور کورت تپرواین
 
  M.T☺












M.T

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com