This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Tuesday, January 31, 2017

امام آمد!


چهره‌ی شیرین اسلام

روزی فهیمه، دختر امام، با همسر و دختر کوچکش به جماران آمدند. امام به دامادش گفت: «شنیده‌ام دخترتان را برای نماز صبح از خواب بیدار می‌کنید. با این کار، چهره‌ی شیرین اسلام را به مذاق او تلخ می‌کنید.»
او گفت: «چشم، آقا!»
نوه‌ی امام تا این حرف را شنید، به مادرش گفت: «مامان! از فردا برای نماز صبح حتماً مرا به موقع بیدار کنید.»



💓💔💕💖💗💘💙💚💛💜💝💞💟💓💓💔💕💖💗💘💙💚💛💜💝💞💔💗
💞دهه‌فجر مبارک💞

صبح تو فکر این بودم که اتاقم را تزیین کنم، درست مثل دوران کودکی که اتاق درس را تزیین می‌کردیم. راستی راستی، دهه‌فجر، کریسمس ما بچه‌ها بود، آن آویزهای رنگارنگ، پرچم‌های سه رنگ، فانوس‌ها، گل‌ها، موسیقی، سرود، نمایش، مسابقه، جایزه، شیرینی، حتی سخنرانی‌های طولانی که یک زنگ را می‌پراند، همه‌ی آن خاطره‌های دور،دوست‌داشتنی و فراموش‌نشدنی هستند.

حداقل تو یک مورد ما از بچه‌های این دهه خوشبخت‌تریم، دهه‌ فجر. طفلکی‌ها! هیچ بهانه‌ای برای جشن گرفتن ندارند، خوش‌به حال خودمان که دهه‌فجر را داشتیم. عموقناد را داشتیم، چاق و لاغر  داشتیم و تلویزیون سیاه سفیدی داشتیم که پر شده بود با ویژه‌برنامه‌های دهه‌ی فجر.

به‌هرحال، دهه‌ی فجر مبارک، اگر خواستید یاد آن دوران را زنده کنید، خانه‌اتان را تزیین کنید، اگر نشد اتاق‌تان، اگر میسر نبود حداقل تصویر زمینه‌ی تلفن‌همراه‌تان را عوض کنید. هرچی باشد دهه‌ی شادی است. 

               😊M.T 👧
 💞دهه‌فجر مبارک💞
💓💔💕💖💗💘💙💚💛💜💝💞💟💓💔💕💖💗💘💙💚💛💜💝💞💟💓💕💖💗



0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com