This blog is about books, eBooks , my memories .

Showing posts with label Free eBook. Show all posts
Showing posts with label Free eBook. Show all posts

Sunday, March 15, 2015

Please Come



سلام ، صبح بخیر

"غالباً، ما در برابر زیبایها بی بصیرت هستیم، زیرا باعث می شود که فراتر از خودمان برویم. امروز به دنبال زیبایی باش بخصوص وقتی که اولین شم انتقادی تو به سوی کسی، چیزی و یا موقعیتی هدف گیری می شود.         کارولین میس"

______________________________
___

Two other problem are engaging the attention of our table.

1st. What shape are the rooms in an octagon house? Some of the girls insist that they're square; but I think they'd have to be shaped like a piece of pie. Don't you?

2nd. Suppose there were a great big hollow sphere made of looking-glass and you were sitting inside. Where would it stop reflecting your face and begin reflecting your back? The more one thinks about this problem, the more puzzling it becomes. You can see with what deep philosophical reflection we engage our leisure!
اسم

octagon هشت وجهی
sphere  کره
leisure فراغت، تن آسایی، آسودگی
صفت
hollow  مقعر ، توخالی



دو مسأله ی دیگر که مورد بحث و گفت و گوی ما است

 در یک خانه هشت گوش، اتاق ها چه شکلی خواهند داشت؟ عده ای اصرار دارند که اتاق ها چهارگوش خواهند بود، اما من فکر می کنم که اتاق ها شبیه نان خامه ای می شوند، نظر شما چه هست؟

 فرض این که ما گوی بزرگی از آینه درست کنیم، بعد فرض این که شما در آن نشسته باشید، در کجا انعکاس صورت شما تمام می شود و در کجا انعکاس صورت شما پیچیده تر می شود؟ ملاحظه می فرمایید در اوقات بیکاری ما چه فلسفه هایی به هم می بافیم؟

_________________________________
لاک ویلو

4 آوریل
بابای عزیز،
به مهر پستخانه دقت کنید و ببینید من این نامه را از کجا نوشته ام. من و سالی در تعطیلات عید پاک با ورود به لاک ویلو آنجا را غرق در افتخار کردیم.
تصمیم گرفتیم که ده روز در لاک ویلو بمانیم. جایی که آرامش طبیعت به ما لذت می دهد. آنقدر ما خسته و کوفته بودیم که دیگر غذاهای فرگوسن از گلویمان پایین نمی رفت.
هنگامیکه آدم خسته است با چهارصد دختر در یک سالن غذا خوردن کار مشکلی است. اینقدر جار و جنجال هست که آدم صدای دختر کنار دستی خودش را نمی شوند، مگر اینکه دو دست را جلو دهان بگیریم و فریاد بزنیم به خدا راست می گویم بابا.

می رویم بالای تپه ، می خوانیم ، می نویسیم و استراحت می کنیم به ما خوش می گذرد.
امروز صبح بر بالای تپه ی آسمان رفتیم درست همانجایی که یک بار با آقای جروی رفتیم و شام پختیم و خوردیم.

هیچ نمی شود باور کرد که دو سال پیش بوده است. درست همانجایی که آتش روشن کردیم، هنوز سنگهای دود زده کنار آنجا افتاده اند، خنده دار است که این چیزها آدم را به یاد دیگران می اندازد.

برای دو دقیقه من به یاد آقای جروی افتادم و بدون او احساس تنهایی کردم.
نمی دانم از فعالیت های من شما خبر دارید یا نه؟ شاید فکر کنید که من دختری اصلاح ناپذیر هستم.

حالا دارم کتاب تازه ای می نویسم. سه هفته پیش آن را شروع کردم. خوب به راز و رمز کار آشنا شده ام . آقای جروی و ناشر حق داشتند، آدم هنگامی که در مورد موضوعی که اطلاع کافی دارد، حرف می زند یا می نویسد قادر است که مطالب خود را برای دیگران به طور قابل قبولی توجیه کند این مرتبه در مورد موضوعی می نویسم که بطور کامل از آن اطلاع دارم. می توانید حدس بزنید که موضوع از کجا آب می خورد؟

از پرورشگاه جان گریر. باباجان، به خدا خوب نوشته ام. براستی معتقدم که خوب از آب درآمده  است. موضوع درباره ی حوادث کوچک و جزیی است که هر روز اتفاق می افتد.
من حالا دست از مطالب رویایی برداشته ام، حالا مطالب من براساس واقعیات است. البته در آینده آن زمان که زندگی پرجاذبه من شروع شود دو مرتبه رویا نویسی را شروع می کنم.
اطمینان دارم که این کتاب خیلی راحت تمام شده، چاپ و منتشر می شود، خواهید دید.
آدم اگر چیزی را با تمام اراده و قدرت خویش بخواهد و در انجام آن بکوشد ، بدون تردید موفق خواهد شد.

چهار سال است که دارم تلاش می کنم تا نامه ای از شما دریافت کنم و هنوز نومید نشده ام.
خدا نگهدار بابای عزیزم، دوست دارم شما را عزیزم خطاب کنم.
با بزرگداشت
جودی
(پیوست نامه ) فراموش کردم اخبار ییلاق را برای شما بنویسم . البته خبرهای خوشی نیست. اگر باعث ناراحتی شما شد، این را نخوانید.
گرور پیر بخت برگشته مرده است. می گویند آنقدر پیر شده بود که دیگر نمی توانست علف بخورد. مجبور شده اند با شلیک تیر او را بکشند. موش صحرایی یاراسو 9 جوجه را خورده است. یکی از گاوها بیمار است و ما رفتیم و از شهرک دامپزشک آوردیم. آماسی تمام شب بیدار ماند.

تا به گاو ویسکی و روغن پنبه بدهد. حدس زده می شود که به احتمال قوی به گاو بیچاره فقط روغن پنبه داده اند.

گربه پشمالو گم شده است . مبادا که به تله افتاده باشد، در دنیا ناراحتی بسیار است.


_________________________________


17the May Dear Daddy-Long-Legs,

This is going to be extremely short because my shoulder aches at the sight of a pen. Lecture notes all day, immortal novel all evening, make too much writing.

Commencement three weeks from next Wednesday. I think you might come and make my acquaintance--I shall hate you if you don't! Julia's inviting Master Jervie, he being her family, and Sallie's inviting Jimmie McB. , he being her family, but who is there for me to invite? Just you and Lippett, and I don't want her . Please come.

Yours, with love and write's cramp.
Judy




M.T

Friday, March 13, 2015

on the steps of a foundling asylum




سلام، صبح بخیر


"کمدها، کشوها و کابینت هایت پر از خرت و پرتهایی است که هرگز ازشان استفاده نمی کنی؟ خودت را از دست آنها خلاص و برای چیزهایی که دوست داری، جا باز کن.                   جولی مورگن استرن "

_________________________________

If this keeps up many years longer, I shall become quite intelligent. I should rather have elected economics than French, but I didn't dare, because I was afraid  that unless I re-elected French, the Professor would not let me pass--as it was, I just managed to squeeze through the June examination. But I will say that my high-school preparation was not very adequate.

There's one girl in the class who chatters away in French as fast as she does in English. She went abroad with her parents when she was a child, and spent three years in a convent school. You can imagine how bright she is compared with the rest of us--irregular verbs are mere playthings. I wish my parents had chucked me into a French convent when I was little instead of a foundling asylum. Oh no, I don't either! Because then maybe I should never have known you. I'd rather know you than French.

Goodbye Daddy. I must call on Harriet Martin now, and, having discussed the chemical situation, causally drop a few thoughts on the subject of our next president.

Yours in politics,
J. Abbott

اسم
economic اقتصاد
convent  خانقاه راهبان، صومعه
plaything اسباب بازی، بازیچه
صفت
adequate مناسب، متناسب، مساوی
chemical  شیمیایی
فعل
to chuck پرت کردن، انداختنto chatter تند تند حرف زدن ، چهچه زدن ( مثل بلبل) ، تند و ناشمرده حرف زدن


تصور می کنم اگر وضع با این شرایط جلو برود ، تا یکی دو سال دیگر من دختر بسیار فهمیده و دانایی خواهم شد. اما من ترجیح می دادم به جای فرانسه ، علوم اقتصادی می خواندم، اما ترسیدم اگر این کار را بکنم، استاد فرانسه مرا رفوزه کند، امسال هم به سختی قبول شدم.
دلیلش هم برای من خیلی روشن است، پایه ی این درس از دبیرستان ضعیف بوده است.
یکی از دختران کلاس فرانسه این زبان را مثل زبان مادری اش صحبت می کند، چون در بچگی با پدر و مادرش به خارجه سفر کرده و سه سال در یکی از مدرسه های تارک دنیایی زندگی کرده است. حالا تصورش را بکنید که نسبت به ما چقدر درس فرانسه اش عالی است، افعال بی قاعده برای او مثل اسباب بازی است.
کاش پدر و مادرم وقتی بچه بودم مرا به جای این که به یتیم خانه بفرستند ، به چنین جاهایی می فرستادند. اما نه... چون اگر این طور می شد آن وقت با شما آشنا نمی شدم ، آشنا شدن با شما برای من از درس فرانسه هم بهتر است.
خب، بابا خدانگهدار. من باید به دیدن " هریت مارتین " بروم. پس از اینکه کمی در مورد شیمی با هم صحبت کردیم کار عاقلانه این است که در مورد ارشد کلاس با او گفت و گو کنم.
ارادتمند سیاستمدار شما
    ج. آبوت

 

_________________________________


15
ماه فوریه
تقدیم به پیشگاه عالیجناب

صبحانه امروز اینجانب عبارت بود از بوقلمون سرد و پونچیک غاز . بعد یک فنجان چای چینی خواستم که تاکنون چنین چایی ننوشیده بودم

باباجان، ناراحت نشوید، من دیوانه نشده ام، اما یک قطعه از نوشته های ساموئل پپیز را برای شما بازگو کرده ام

ما در تاریخ انگلستان که از منابع موثق اقتباس شده این مطالب را می خوانیم
من و سالی و جولیا حالا به زبان سال 1660 صحبت می کنیم، توجه بفرمایید

به چرینگ کراس رفتم که به دار آویخته شدن "ماجورهاریس" را تماشا کنم. ماجور در آن شرایط، شادمان و سرزنده به نظر می رسید

و این یکی

با معشوقه ام شام خوردم . او به خاطر برادرش که دیروز بر اثر بیماری حصبه مرحوم شده بود، لباس مشکی پوشیده بود و در آن لباس بسی زیبا می نمود

بابا، شما قبول ندارید که یک روز پس مرگ از برادر از عاشق پذیرایی کردن خیلی زود به نظر می آید؟

یکی از دوستان "پپیز" حیله ای اندیشید تا با فروش غذاهای فاسد به بینوایان بدهکاری حاکم را بپردازید. شما که یک اصلاح طلب هستید نظرتان در این مورد چه هست؟

ساموئل مثل دخترها، لباس هایش را دوست می داشت و پنج برابر بیشتر از زنش پول برای لباس می داد

بنابراین باید گفت که آنها در دوران طلایی شوهران زندگی می کردند. توجه بفرمایید چه قطعه ی جالبی است . خیلی رک و پوست کنده می گوید

امروز شنل اطلس زیبای مرا که دکمه های طلایی دارد و بسی پول بخاطرش پرداخته ام آوردند
. از خداوند یاری می طلبم تا بتوانم پول آن را بپردازم

بابا عذر می خواهم که زیاد اســـم پپیز را می نویسم دلیلش این است که حالا دارم مقاله ای در مورد او می نویسم

دستورالعمل خوابیدن در ساعت 10 لغو شده است و ما اگر بخواهیم می توانیم تا نیمه شب چراغمان را روشن نگاهداریم.اما مشروط بر اینکه دیگران را ناراحت نکنیم، و عده ی زیادی را به اتاقمان دعوت نکنیم

نتیجه این کار زیباترین تشریح احوال آدمی را به دنبال دارد. حالا که می توانیم تا هر ساعت دوست داریم بیدار بمانیم پس از ساعت 9 شروع به چرت زدن می کنیم . ساعت 9:30 دقیقه قلم از میان انگشتانمان می افتد . حالا ساعت 9:30 دقیقه است . شب بخیر


یکشنبه

حالا از کلیسـا برگشتم. امروز موعظه گر اهل جورجـــیا بود. هیچ تفاوتی ندارد که موعظه گر اهل کجاست. از ایالات متحده یا از کانادا یا از چه گروه و دسته ای است چون همه ی سخنرانی ها یکسان است، خشک و کسل کننده

روز قشنگی است ، همه جا یخ زده اما فضا و هوا روشن است

قرار گذاشتیم که پس از صرف شام من و سالی و جولیا و مارتی کین و الینور پارت ( دوستانم که شما آنها را نمی شناسید) دامن کوتاه بپوشیم و پیاده به کشتزار "کریستال اسپرینگ" برویم و جوجه کباب بخوریم و بعد از آقای کریستال اسپرینگ خواهش کنیم که با درشکه خود ما را به دانشکده برساند

پس، طبق مقررات ما باید ساعت 7 در دانشکده باشیم ، اما ما قرار است کمی وقت آزاد خود را طولانی تر کنیم و ساعت 8 برگردیم

خدانگهدار آقای دوست داشتنی. اینجانب مفتخر است که ارادتمند وفادار، درستکار ، وظیفه شناس و مطیع اوامر شما باشد

ج- آبوت


_________________________________

March Fifth Dear Mr. Trustee,

Tomorrow is the first Wednesday in the month--a weary day for the John Grier Home. How relieved they'll be when five o'clock comes and you pat them on the head and take yourselves off! Did you ( individually) ever pat me on the head, Daddy? I don't believe so-- my memory seems to be concerned only with fat Trustees.

Give the Home my love, please--my TRULY love. I have quite a feeling of tenderness for it as I look back through a haze of four years. When I first came to college I felt quite resentful because I'd been robbed of the normal kind of childhood that the other girls had had; but now, I  don't feel that way in the least. I regard it as a very unusual adventure. It gives me a sort of vantage point from which to stand aside and look at life. Emerging full grown, I get a perspective on the world, that other people who have been brought up in the thick of things entirely lack.

I know lots of girls ( Julia, for instance) who never know that they are happy. They are so accustomed to the feeling that their senses are deadened to it; but as for me--I am perfectly sure every moment of my life that I am happy. And I'm going to keep on being, no matter what unpleasant things turn up. I'm going to regard them (even toothaches) as interesting experiences, and be glad to know what they feel like. ' Whatever sky's above me , I've a heart for any fate.'

However, Daddy, don't take this new affection for the J.G.H. too literally. If I have five children like Rousseau, I shan't leave them on the steps of a foundling asylum in order to insure their being brought up simply.

Give my kindest regards to Mrs. Lippett ( that, I think, is truthful; love would be a little strong) and don't forget to tell her what a beautiful nature I've developed.

Affectionately, Judy



M.T

Tuesday, November 11, 2014

Ways to Save Money on Bank Fees ( Free eBook)





Set A Family Budget That Saves On Bank Fees

With the invention of the ATM machine, visiting the bank and seeing the bank teller has become a thing of the past. It's so much more convenient to drive up to an ATM, punch in your pin number and withdraw enough money to meet your current needs . The ATM is also a time-saving way to pay your bills. For many people it's the only way they bank.

All of that convenience does come at a price though and you may not even realize how much it's costing you. Almost every bank charges some fees for their customers to use ATMs and if in a pinch you have to get money quickly and the only ATM in the vicinity is another bank's it might cost you much more than you are willing to pay.

It's rare when you sit down to set a family budget to consider the price that your banking is costing you. You instead budget for things like food, utilities, housing payments and car costs. There are all essentials but the monthly fees your bank is charging you need to be taken into consideration as well.

Most monthly banking plans offer a set number of ATM transactions. If you go over this amount they are authorized to automatically charge a fee per transaction, If you frequent the ATM quite often , this can quickly add up to a significant expense.

A first step in determining how much your banking fees are impacting your finances is to look at your last banking statement. This will explain what fees you were charged and if any of them relate to your ATM usage. If they do you can make some easy changes that will help you keep the banking fees at a minimum and allow you to account for that amount when you set a family budget. If you approach it this way, your fees will always stay the same and you'll know what to expect to pay each month.

To keep banking fees at a minimum consider trying the following:

Keep a minimum balance in the account. Often banks will waive monthly fees if a minimum balance is kept in the account at all times.

Try to pay bills in alternate ways. Perhaps you can visit the department store where your credit card payment is sent or you can visit a kiosk at the company that supplies your electricity to pay the bill. Often companies will have payment drop-off boxes that may be on your way home from work . Paying this way can save ATM fees.

Withdraw as much cash as you'll need for the week. Instead of taking $20 out 5 times in the span of a week, withdraw $100 once a week. By doing that you've already saved four ATM transactions for the month. This could keep you under the minimum and also not paying extra fees for usage.


It's also important to bear in mind that every family member who banks has to pay fees. This is something that you'll want to keep track of when you set a family budget that everyone needs to follow.






Brought to you by
of Success



M.T

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com