This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, May 16, 2019

استقلال قهرمان میشه


جام استقلال

    استقلال فصل ۹۲-۹۱ را با جام به پایان رساند؛ از جام آخر استقلال شش سال طی‌شده، جام امیر‌قلعه‌نویی و فرهاد مجیدی و مهدی رحمتی و خسرو حیدری. خسرویی که امشب با استقلال وداع می‌کند.

 فصل ۹۷-۹۶ را که تاج طوفانی تمام کرد، صددرصد به قهرمانی این فصل اطمینان داشتیم. با این حال نقل و انتقالات پیش فصل معادلات را به هم ریخت، می‌شد به این تیم امیدی داشت؟ چنان عصبانی بودم که تمایلی به تماشای بازی‌های اوایل فصل نداشتم. باورکردنی نبود وینفرد شفر ظرف مدت کوتاهی تیم را دوباره ساخت و تاجی‌ها را به کسب عنوان قهرمانی امیدوار کرد. تا قهرمانی فقط یک گام فاصله داشتیم، چند سوت اشتباه و بعد خداحافظی با جام.

این اولین باری نیست که یک گام کم آوردیم، امیدوارم آخرین بار باشه. امیدوارم همدل‌تر از سابق به تشویق و حمایت از تیم‌ محبوب‌مان ادامه دهیم تا جام بعدی را به دست بیاوریم، تا دست‌ها و دل‌هایی که سد راه استقلال در این مسیر بوده با عشق بی‌پایانمان شکست دهیم.
 سه فصل استقلال را بازی به بازی دنبال کردم و به این نتیجه رسیدم که بدخواه زیاد دارد. اگر شب مسابقه یادداشت غمگین می‌نویسم و از بی‌عدالتی گله می‌کنم و روز بعدش یک پست امیدوار‌کننده می‌گذارم به این معنا نیست که نظرم تغییر کرده است، فقط به این دلیله که دوست ندارم حق باقی‌ تیم‌هایی که تعقیب می‌کنم ضایع بشه.

 چون من غیر از استقلال پنج شش تیم از چند لیگ اروپایی را دنبال کنم. اگر بعد از باخت یکی از تیم‌ها تو ذهنیت منفی باقی بمانم، امکان دارد از مسابقات بعدی هم نتیجه دلخواهم را نگیرم. پس فکر نکنید چقدر این آدم رنگ عوض می‌کند، من آبی ‌آبیم. از هفت سالگی عاشق استقلال بودم و استقلال اولین عشق فوتبالی من بوده. امیدوارم تا ابد عاشقش بمونم. اما سری‌آ و لالیگا و لیگ‌جزیره و بوندسلیگا و لیگ فرانسه را هم دوست دارم. 
با این حال خاطراتی را که از استقلال دارم از تیم دیگری ندارم. وقتی دبستان بودم اسم شاهرخ و شاهین بیانی ورد زبانم بود. یادم میاد تو حیاط راه می‌رفتم و می‌گفتم «احمد‌رضا عابدزاده یک شیر داریم تو دروازه» آن موقع عابدزاده سنگربان استقلال بود و وقتی رفت تیم رقیب، شعارمان تغییر کرد :) به هر حال این فصل جامی نامریی در دستان استقلال است.


از وینفرد شفر سرمربی پرتوانی که یک جام برای استقلال آورد (جام حذفی) و استقلال را به مرحله‌ی یک چهارم نهایی لیگ‌ قهرمانان آسیا رساند و مجدداً تیم را ساخت و استقلال را به صدر جدول رساند بسیار سپاسگزارم. از فرهاد مجیدی اسطوره‌ی استقلال که سرمربی‌گری استقلال را در پایان فصل بر‌عهده گرفت تا استقلال به حاشیه نرود و قهرمان بشه بسیار سپاسگزارم. از تمام بازیکنان با غیرت استقلالی که با جان و دل برای استقلال به میدان رفتند تشکر می‌کنم. بیشتر از همه از هواداران عاشق، پرشور و فهیم استقلالی که در سرما و گرما، تساوی و باخت و برد در کنار تیم بودند بسیار بسیار سپاسگزارم.

این فصل تجربه‌ی ارزنده‌ای برای خودم بود؛ شرمنده‌ام اگر اسباب ناراحتی خانواده‌ام را فراهم کردم. مطمئناً فصل بعد را با نگرش تازه‌ای آغاز می‌کنم. شاید کمتر از فوتبال بنویسم، اما دست از طلب بر‌نمی‌دارم. شما هم برندارید و استقلال را با تمام توان حمایت کنید تا قهرمان بشه. 

شاید امشب سپاهان امیرخان قلعه‌نویی قهرمان بشه. اگر اینطور بشه این اولین جام امیرخان قلعه‌نویی بعد از ترک استقلاله



Sunday, May 12, 2019

تو هیچوقت تنها گام برنخواهی داشت


یک بازی باقی‌مانده تا پایان فصل ۲۰۱۸-۲۰۱۹ جزیره. هنوز کسی نمی‌داند کدام تیم قهرمان می‌شود لیورپول یا من سیتی؟ آنها فقط یک امتیاز با هم فاصله دارند. آرزوی تمام هواداران لیورپول در سراسر دنیا قهرمانی تیم پر‌افتخارشان است. آیا لیورپول پس از بیست و نه سال قهرمان لیگ برتر می‌شود؟ آنها این فصل بی‌نظیر بودند. هواداران عاشق این تیم هستند. برای ما مسلمانان افتخاریه که دو مسلمان دو ضلع از سه ضلع خط حمله لیورپول را تشکیل می‌دهند: محمد و سادیو. 

ایرانی‌ها این فصل لیگ جزیره را با دقت بیشتری دنبال کردند؛ بعد اینکه انصاری‌فرد و جهانبخش به جزیره پیوستند. علی‌رضا جهانبخش که فصل قبل تو آلکمار خوش درخشید و آقای گل شد، هنوز تو برایتون گل نزده، یعنی امشب گل می‌زنه؟ 


دو روز پیش تولدم بود. یادتونه چند سال پیش یکی از آرزوهای تولدم نوشتن یک کتاب بود؟ راستش پارسال یکی از چالش‌هام نوشتن یک رمان در سی روز بود و به قول مت کاتس من نوشتمش. یک داستان فانتزی تخیلی درباره‌ی چند تا دوست که یکیشون فوتبالیست بود. اسم فوتبالیسته علی‌رضا بود و واقعیتش وقتی که داستان را می‌نوشتم مبهوت گل‌زنی علی‌رضا جهانبخش در اروپا شده بودم. خلاصه داستانم ربطی به زندگی واقعی جهانبخش نداشت اما از موفقیت او الهام گرفته بود. امیدوارم جهانبخش این فصل را خوب تمام کند و فصل بعد با گلهای زیبایش ایرانی‌ها را به وجد بیاورد.


Friday, May 10, 2019

تولدم مبارک

امروز تولدمه
تولدم مبارک
از خانواده و دوستانم سپاسگزارم
جشن تولد خوبی بود

M.T



شب بعد:  از من می پرسند چرا داستانت رو کامل نکردی؟ خب این دلیلش. هرچی می نویسم بر ضدم استفاده میشه. وقتی هفته قبل نوشتم یا امام رضا استقلال ببره، همه‌ گفتن چون نوشتی پدیده میبره و برد. من خون گریه کردم اونقدر ناراحت بودم که پوستر بارسلونا رو پاره پاره کردم. دیشب این تصویر گوگلي رو گذاشتم گفتن چون چشماش رنگ تیم پدیده‌اس، سپاهان بازی رو نمیبره و استقلال هم نمیبره. همینطور هم شد. فقط میدونم این عدالت نیست و امیدوارم یک روزی عدالت برقرار بشه. یکی از دوستام تو دبیرستان میگفت حاضرم هر جای دیگری غیر ایران زندگی کنم حتی جنگلهای آمازون و بورکینافاسو می گفتیم دیوونه‌ای! حالا میفهمم تنها عاقل کلاسمون خودش بوده. باید فوتبال رو به کل فراموش کنم و فقط به فرار فکر کنم . دیوونه شدم؟ شاید؟ میدونم از تمام کلماتی که الآن نوشتم بر ضدم استفاده میشه ولی نمیتونم لال بشم❤ 

Thursday, April 25, 2019

استقلال در مشهد شیرین‌کام می‌شود


به هفته‌های پایانی لیگ برتر رسیدیم، چند بازی بیشتر باقی نمانده اما امید به قهرمانی در دل هواداران چهار پنج تیم بالای جدول هفته به هفته بیشتر می‌شود. برخلاف اکثر لیگ‌های اروپایی که چند هفته قبل از پایان لیگ تکلیف قهرمان مشخص شده، اینجا هم مثل لیگ جزیره رقابت برای قهرمانی تا روز آخر ادامه خواهد داشت.

به عنوان یک استقلالی امیدوارم که امسال استقلال قهرمان شود،‌ برای این هدف حداقل سه سال تلاش کردم اما هنوز به هدفم نرسیدم. البته سال قبل جام حذفی را بردیم و به مرحله یک چهارم لیگ‌ قهرمانان آسیا هم صعود کردیم، شاید اگر بازیکنان کلیدی تیم حفظ می‌شدند قهرمان آسیا نیز می‌شدیم.
تو این سه سال شبیه پری آبی قصه‌ها هم بودم و سعی کردم با تیم‌های رقیب مهربان‌تر باشم؛ با وجودی که یک استقلال دو‌آتیشه هستم، از تیم پرسپولیس هم تا جایی که امکان داشت حمایت کردم و از دیگر نمایندگان ایران در آسیا مثل ذوب‌آهن، سایپا و استقلال خوزستان. اگر طرفدار دو‌آتیشه یک تیم باشید می‌دانید که این کار بسیار سختیه. خب، چون چشم دیدن تیم حریف را نداریم بعد بیایم تشویقشون کنیم و براشون کامنت بذاریم، دست مریزاد به خودم

این هفته از برد ذوب‌آهن بسیار خوشحال شدم، امیدوارم اصفهانی‌ها ایران را در آسیا سرافراز کنند. شانس استقلال برای صعود از گروهش هنوز زنده است و هواداران آبی‌دل می‌دانند غیرممکن در قاموس استقلال معنایی ندارد. به هرحال هر اتفاقی بیفتد کنار استقلال می‌ایستیم و ازش حمایت می‌کنیم.


اخبار خوش این هفته قهرمانی یونتوس و پی‌اس‌جی بود، به یونتوسی‌ها تبریک می‌گویم اما سال بعد اینتر قهرمان می‌شود. قهرمانی بارسلونا هم می‌شود گفت قطعی شده، اما زیدان گفته هدف فصل بعد رئال قهرمانه. 


یا امام رضا قهرمانی استقلال را از تو می‌خوایم، این هوادارا لیاقتش را دارن در هر شرایطی از این تیم حمایت کردن و تیم‌ را تنها نگذاشتن. خودت می‌دانی این تیم لیاقت قهرمانی را داره چون بهترین تیم ایران و بلکه آسیاست. این عقیده‌ی قلبی منه که استقلال فارغ از هر نتیجه‌ای که بگیرد در حال حاضر بهترین تیم ایرانه.


و در پایان از مسئولان برگزاری لیگ برتر گله دارم که این‌قدر نسبت به تیم‌های حاضر در لیگ‌ قهرمانان نامهربون هستند؛ این درسته استقلال سه‌شنبه با الهلال مسابقه داشته باشد و پنج‌شنبه هم یک مسابقه در لیگ برتر، یعنی فقط یک روز استراحت بین دو مسابقه سنگین؟!


اخبار غیر فوتبالی همان گله‌های همیشگی درباره وضعیت اقتصادیه که دیگه تکراری شده برای نوشتن، نه برای زندگی‌ کردن. امیدوارم فقط خبرهای خوش برای نوشتن داشته باشم.


راستی امروز تصمیم برای صفحه اینستا گرفتم  و از یک دوشنبه غمگین چرخیدم به سمت داستان ستاره‌های آبی. یک دوشنبه غمگین شبی بود که استقلال از آسیا حذف شد، برای من شب غمگینی بود، برای همین عنوان یه دوشنبه غمگین را برای صفحه‌ام انتخاب کردم. اما از آن شب فوتبال زیاد تماشا کردم و با هدفم زندگی کردم. استقلال هرگز خسته نشد، استقلال تلاش کرد و دوباره خودشو ساخت و تیم‌های دیگر هم تلاش کردند؛ یکی از تیم‌های ایرانی پس از سالها ناکامی تیم‌های ایرانی در آسیا به فینال لیگ قهرمانان رسید. لیگ امسال نیز لیگ پویایی بود: سپاهان اصفهان، پدیده، تراکتور در کنار استقلال و پرسپولیس مدعی قهرمانی بودند و هستند. 

با جمله‌ی یک استقلالی از خدا چی می‌خواهد؟ معلومه قهرمانی استقلال ایران نامه‌ی این هفته را به پایان می‌برم


به یاد هم باشیم
M.T :)

Tuesday, April 23, 2019

گذشته ها گذشته

استقلال خوب بازی کرد، اما نتیجه نگرفت. نیمه دوم مسابقه چقدر آشنا به نظر می رسید، استقلال گل خورد تیم الهلال هم ده نفره شد، بازی پرسپولیس رو تداعی میکرد شاید برای همه، نه برای من. ببینید زمان به عقب برنمی گردد، حس اون مسابقه با این مسابقه یکسان نبود. تو گذشته ها نمونيم. عمر ما دارد سپری می شود. عمر عبد الرحمن و العین رو يادتونه، چقدر بعد اینکه العین ما رو شکست داد ناراحت شدم، اما سال قبل و همین امسال با العین مسابقه دادیم و دیدم تیم خوبی هستند. به هرحال زمان در گذره. استقلال بهتره به آینده خوشبین باشه و حرکتی رو به جلو داشته باشد.
دوستتون دارم😊
پ ن. دو ساله العین و الهلال با ما همگروهن و سه ساله با العین بازی داریم. دیگه شدیم یه خانواده نه😊 سال دیگه هم قرعه کشی لازم نیست با همین العین و الهلال همگروه شیم

استقلال رنگ عشقه

استقلال و ذوب آهن اصفهان دیگر نمایندگان کشورمان در لیگ قهرمانان آسیا برای دشت سه امتیاز امروز به میدان می روند، براشون آرزوی موفقیت داریم

Sunday, April 21, 2019

Thursday, April 18, 2019

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

دنیا را به آذین می بندیم اگر لحظه آمدنت را بدانیم
میلاد حضرت مهدی مبارک


مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار
من گلی دارم که با آن دنیا گلستان می شود
 ما معتقدیم که او خواهد آمد

 این هفته تولد پارميس بود، اتفاقات تلخ و شیرین رخ داد مثل باقی هفته های سال. يونتوس بالا نرفت اما بارسلونا رفت. زندگی همینه پر از غم و شادی، اما در لحظات سخت هم میشه شادی رو انتخاب کرد. «ما اختياردار اتفاقی که برای مان می افتد نیستیم، اما اختیار اتفاقی را که درون مان می افتد داریم.»
 از همه متشکرم و امیدوارم هفته خوشی داشته باشید

Tuesday, April 16, 2019

شما همیشه قهرمانید



قهرمانان را دوست دارم، اما می‌خواهم قهرمان زندگی خودم باشم؛ شعارم گرچه کنار وبلاگم نیست قطب‌نمای زندگیمه. امشب قهرمانان زندگیم مسابقه دارند، امیدوارم پیروز میدان باشند.


Monday, April 1, 2019

به گوگل پلاس سلامی دوباره خواهم گفت؟













خلاقیتم را با گوگل پلاس آغاز کردم، آنجا یک عالمه دوست پیدا کردم و حالا باید بگویم خداحافظ؟ به همین سادگی؟ درسته که به گوگل پلاس کم سر می‌زدم اما دلم قرص بود که هست. حالا چطوری بدون گوگل پلاس زندگی کنم؟ دوستانم چی می‌شوند؟ دوستی‌ها چی می‌شوند؟ گوگل برای این پرسش‌ها پاسخی دارد؟ کاش کمپانی‌ها به احساسات کاربرانشان بیشتر اهمیت می‌دادند.
امسال چه حوادث عجیبی اتفاق افتاد. کتاب‌فروشی که ازش اولین کتاب دوران کودکیم را خریدم، بعد قریب چهل سال فعالیت فرهنگی جمع کرد. بانک سپه خلوت نزدیک خانه‌مان به مکانی دور منتقل شد و گوگل پلاس هم که خسته شد. یاد جمله‌ای می‌افتم که روی جلد آخرین شماره از مجله کاتالوگ کامل زمین در زمان استیو جابز نوشته بود : Stay hungry Stay foolish



Gmail, Thanks for everything

دوستان همیشگی،
                    سلام
                           سال نو مبارک
         امیدوارم سال نود و هشت، سال برآورده شدن امیدها و رویاهاتون باشه.

این وبلاگ بدون وجود جی‌میل هرگز وجود نداشت. به دلیل فیلتر بلاگر من سالهای اولیه کارم به وبلاگم دسترسی نداشتم، بنابراین تمام پست‌ها با جی‌میل ارسال می‌شد. اغلب بدون اینکه وبلاگم را ببینم صبح بعد می‌نشستم و ایمیل بعدی را ارسال می‌کردم. گاهی دو بار در روز ایمیل ارسال می‌کردم، گاهی خبر نداشتم که عکس‌هایی که با جی‌میل فرستادم خوب درج نشدند، گاهی عکس‌ها اصلاً نبودند :) من بی‌خبر به کارم ادامه می‌دادم. هفته‌ای چند بار به آدرس پیشنهادات گوگل ایمیل می‌زدم که امروز ایمیلم خوب کار نمی‌کند لطفاً رسیدگی کنید.

 چه خاطرات دوست‌داشتنی از جی‌میل دارم! به‌هرحال جی‌میل برای خودم فراتر از یک ایمیل بود. البته سرویس‌های پستی دیگری مثل جی‌ام‌ایکس، هات‌میل و یاهو‌میل در روزهایی که جیمیل در دسترس نبود به دادم رسیدند از همه متشکرم. 
از همه‌ شما دوستانی که در سال نود و هفت همچون سالهای قبل در کنارم ماندید و یادداشت‌های گاه و بیگاهم را خواندید بسیار سپاسگزارم. دوست‌داشتنی‌ترین خاطره‌ای که از این شش هفت سال وبلاگ‌نویسی دارم راننده‌ای بود که به من سلام گفت. سالی که هر صبح بخشی از داستان بابا لنگ‌ دراز را پست می‌کردم و یادداشتم را با سلام و کلامی از مشاهیر شروع می‌کردم، یک روز صبح که برای پیاده‌روی بیرون رفته بودم، وقتی خواستم از عرض خیابان عبور کنم، راننده‌ای جلوی پایم نگه‌ داشت، سرش را از پنجره بیرون آورد و گفت: سلام و به راهش ادامه داد. سلامش بی‌پاسخ ماند. من به خودم گفتم این کی بود؟ با من بود؟ به اطرافم نگاه کردم، هیچ کس دیگری غیر خودم در خیابان نبود. آن راننده شاید ندانست که سلام  گرمی که آن صبح فرستاد، قلبم را گرم کرد تا آن سال رکورد بزنم و بیشترین پست‌ها را منتشر کنم. 
تولدت مبارک جی‌میل 🎂
 ☔☔☔تولد باران هم مبارک، باران امسال کولاک کرده، سالی که نکوست از بهارش پیداست، خدا کنه امسال سال خوبی برای همه ایرانیان و همه مردم دنیا باشد.

پ. ن. دوباره یک یادداشت شتابزده و ویرایش‌نشده دیگه. یادداشت‌هام مث فست‌فوده و هفت سال تجربه تأثیری تو روش نوشتنم نذاشته :) این یادداشت با جی‌میل ارسال می‌شه.

M.T

Friday, March 15, 2019

یاد من باشد فردا، بازی اس‌ اسو ببینم

ماه بالای سر آبادی است

پارمیس‌جان سلام،
دیروز آخرین جمعه سال بود و بسیاری از شهروندان به زیارت اهل قبور رفتند. امروز هم آخرین شنبه سال است و آخرین بازی سال: استقلال و نساجی . 
بعد از تساوی با العین، استقلال که حالا همسایه‌ی صدرنشین‌های لیگ‌برتر است، امیدوارتر از همیشه برای  کسب سه امتیاز ارزشمند در آزادی به مصاف نساجی مازندران می‌رود. برد در این مسابقه رویای قهرمانی را در دل استقلال زنده نگه می‌دارد. از همین رو، وینفرد شفر، سرمربی استقلال بازی با نساجی را پراهمیت‌تر از شهر‌آورد برآورد کرده است. البته شکست حریف کار چندان آسانی نیست؛ نساجی آقا معلم تیم خوبی است و به سختی امتیاز از دست می‌دهد.
هنوز چیت‌های نساجی مازندران فلکه سوم به سان چیتا می‌دوند در کودکی‌‌هایم و ساعت‌هایی که با مادرم در صف می‌ایستادیم تا چند متر پارچه بگیریم. چقدر از نساجی خاطره دارم، اما اگر استقلال، استقلال بازی با العین باشد، نساجی روز سختی خواهد داشت. یاد من باشد فردا، دو سه متر چیت بگیرم:)

و یاد من باشد فردا، بازی رو حتماً ببینم. بازی رفتو نشد که ببینم، اما به محض اینکه مسابقه تمام شد، تو خونه الم شنگه راه انداختم و یه بشقاب رو هم زدم شکستم. خانواده دلیل دیوانگی‌ام رو پرسیدند، وقتی گفتم استقلال مساوی کرده، فک کردن راست راستی خل شدم. برادرم می‌گفت تو اینطوری نبودی، راستشو بگو کی این کارارو بهت یاد داده؟ با عصبانیت گفتم هیچکی، بعد جام جهانی با هیچ‌کدوم از دوستام حرف نزدم، فقط از نتیجه مسابقه عصبانیم. برادرم باورش نشد و گفت: نه، یه نفر داره به تو خط می‌ده.
 نمی‌دانم چرا غیرفوتبالی‌ها باورشون نمی‌شه هر مسابقه‌ی فوتبال برای یه فوتبالی چقدر مهمه! خودم می‌دانستم که کارم اشتباهه، اما آن زمان فوق‌العاده خشمگین بودم.  بعد دعوا با گریه مسابقات بعدی رو دنبال کردم، اینتر بازی داشت، رئال بازی داشت، خوشبختانه هر دو هم بردند. فک کنم زمان لوپتگی بود. راستی زیدان هم که به رئال برگشت! چرا رفتشو که هرگز نفهمیدم، اما خوشحالم که برگشت. البته از هر دو سرمربی قبلی راضی بودم، لوپتگی و سولاری هر دو کاربلد، با دانش و خوش‌اخلاق بودند، اما هیچکی زیدان نمی‌شه. الآن آقای ماه بالای سر رئاله، اما خبری از بی‌بی‌سی نیست. منم عصر جمعه رفته بودم بیرون، دقت کردم ماه بالای سرم بود، اما از آبادی خبری نبود شهر بود و پیاده‌روهای با بوی عید :) الآن لج رئالی‌ها رو درآوردم نه؟ :)
خلاصه، یاد من باشد فردا، کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد. و یادم باشد در روزهای آتی در مصرف کامنت صرفه‌جویی کنم و بهتر از اون اصلاً کامنت نذارم تا فوتبالیست‌ها زندگی آسوده‌تری داشته باشند. البته برای شخصی که با نوشتن زندگی می‌کند چنین خواسته‌ای عملاً غیرممکنه:) دیدی رونالدو مأموریت غیرممکن رو ممکن کرد و یونتوس به دور بعد صعود کرد. مسی هم کار مشابهی برای بارسلونا انجام داد و بارسلونا با پنج گل لیون را فتح کرد. حیف بایرن و شالکه حذف شدند. تو لیگ اروپا هم اینتر دوست‌داشتنی حذف شد. نبود ایکاردی، ناینگولان و مارتینز کار دستشون داد. تیم زنیت سردار آزمون نیز از صعود به مرحله‌ی بعد باز ماند.

در رقابتهای قهرمانان آسیا، هر دو نماینده‌ی کشورمان نمایش خوبی داشتند اما نتیجه جالبی نگرفتند: تساوی و شکست نتیجه‌ای بود که رقم خورد. برد ذوب را هم که قبلاً نوشته بودم. با این وجود الآن برای پیش‌بینی تیم‌های صعود‌کننده زود است، خدا رو چه دیدی شاید استقلال و پرسپولیس باقی بازی‌هاشون رو بردن!

 تا نوروز راهی نمانده، سال نو مبارک
 M.T :)


Tuesday, March 12, 2019

این ایتالیای دوست‌داشتنی


 سلام
       امشب شب ایتالیاست. همه‌ی نگاه‌ها سمت تورینه. یونتوس با درخشش رونالدو، دیبالا، مانژو  و آلگری به شبی رویایی فکر می‌کند، هرچند رقیب رو دست کم نمی‌گیرد. رقابت شالکه و من‌سیتی هم جذاب خواهد بود. اینجا در قاره‌ کهن، رقابت‌های لیگ‌ قهرمانان آسیا بین استقلال و العین برگزار خواهد شد. پرسپولیس به مصاف السد می‌رود و الهلال با الدوحیل و پاختاکور با الاهلی به رقابت می‌پردازند.

دیشب شب خوبی برای فوتبال ایران بود و دیگر نماینده‌ی کشورمان، ذوب آهن، سه امتیاز ارزشمند به دست آورد. امیدوارم امشب شب بهتری برای فوتبال کشورمان و همچنین ایتالیا باشد. فردا شب هم بارسلونا در خانه به مصاف لیون می‌رود و بایرن به دیدار لیورپول می‌رود.

تا پایان سال زمان زیادی باقی نمانده، هفته‌ی بعد همین شب چهارشنبه سوریه و بعد به استقبال سال نو می‌رویم. حتماً این روزها همه فکر می‌کنند به چند تا از آرزوهای سال نود و هفتشون رسیدن. خودم به چند تا آرزوی فوتبالی رسیدم و البته یک قولی هم دادم که هنوز بهش عمل نکردم اما یک قول، قوله و حتماً بهش عمل می‌کنم. هفت سال قبل هم به گیدئون شالویک قول دادم یک فیلم کوتاه بسازم ولی هنوز نساخته‌ام، ساختن یک فیلم از خودت کار سختی نیست. مردم روزی هزارتا استوری تو اینستاشون می‌گذارند اما خودم هنوز فیلمی نساختم، یک روز می‌سازمش. یک قول، قوله، سعی می‌کنم به وعده‌هایم عمل کنم به خصوص قولی که امسال دادم. به‌ هرحال یک قول قوله. رونالدو عدد پنج رو نشان می‌ده تا پنج بار قهرمانی لیگ قهرمانان رو به مادریدی‌ها یادآوری کند و خودم عدد هفت و پنج را نشان می‌دهم تا به خودم یادآوری کنم یک قول هفت ساله فیلم‌سازی دارم و یک قول پنج ساله نیکولایی. 

به امید برد استقلال








Thursday, March 7, 2019

تو برای وصل کردن آمدی


«‌ تو برای وصل کردن آمدی
                                    نی برای فصل کردن آمدی»

پارمیس جان سلام،

امیدوارم حالت خوب باشه، خودم خوبم اما پریشان. هفته خوبی نداشتم و در عرض دو روز شاهد حذف سه تا از تیم‌های محبوبم از لیگ قهرمانان اروپا بودم. رئال، پاریسن ژرمن و رم به طرز شگفت‌آوری از دور رقابت‌ها کنار رفتند. نتیجه بازی استقلال ناراحتم کرد اما نه ناامید. همانطور که در یادداشت قبلی نوشته‌ بودم برای استقلال بازی برگشتی وجود دارد و می‌تواند سرنوشتش را دگرگون کند، اما برای رئال، پی‌اس‌جی و رم لیگ قهرمانان امسال تموم شده. 

حیرت‌آورترین نتیجه در مسابقه‌ی پی‌اس جی رقم خورد، آنها تمام مدت بازی را تحت کنترل خودشون داشتند و بدبین‌ترین بیننده هم تصور نمی‌کرد که بازی رو ببازند. اما سوت دقیقه‌ی نود ورق را برای پی‌اس‌جی برگرداند. یک سناریوی تکراری برای بوفون. او که سال قبل با پنالتی دقایق پایانی و اخراج از بازی نظاره‌گر حذف تیمش از گردونه‌ی رقابت‌ها بود این‌ بار هم مغلوب تصمیم اشتباه داور شد. با خودم فکر کردم مظلوم‌تر از بوفون هم پیدا می‌شه؟ سالها بهترین دروازه‌بان دنیا باشی و بانامردی اجازه ندهند که به فینال برسی! 

خوبه VAR اختراع شد، وگرنه چطور پاریسن‌ ژرمن رو حذف می‌کردند؟ تو بازی رئال هم توپی را که از زمین بیرون رفته بود و گل شده بود را با VAR بیرون نرفته فرض کردند! درسته که اشتباهات داوری بخشی از فوتباله، اما عجیبه که تکنولوژی به جای اینکه داوری را راحت‌تر کند آن را بحث‌برانگیزتر کرده و همه می‌پرسند راستی کمک داور ویدیویی به چه دردی می‌خورد؟ گل پاریسن‌ژرمن آفسایده و خطای ظاهراً هند پی‌اس‌جی جریمه‌اش یک پنالتیه! 

بعد از این نتایج غم‌انگیز و حوادث تأسف‌بار اصلن اشک نریختمــــ تازه بارسلونا هم تو فینال سوپر کاپ کاتالونیا به جیرجیرک‌ها باخته بودـــبرای ژیرونا هم یک پنالتی گرفتندـــــ و آنها را به عنوان  سرنوشت پذیرفتم. دلم شکست و غصه خوردم اما از یادداشت قبلم و ابراز ناراحتی برای استقلال پشیمان نشدم. بعد بازی احساس واقعی‌ام همان بود، ناراحتی. یعنی باید احساساتم رو نادیده می‌گرفتم و می‌نوشتم بی‌خیال فوتبال همینه دیگه، محکم‌تر از قبل برمی‌گردیم. البته این جمله‌ی باحالیه اما وقتی کارد بهت بزنن خونت درنمیاد نمی‌تونی این جمله رو بنویسی. احساسم همون بود وگرنه کینه، دشمنی یا کدورتی از قطری‌‌ها ندارم. فوتبال با برد و باخت معنا پیدا می‌کند سالها استقلال قطری‌ها را به سادگی می‌برد، اما امسال دو بار از آنها باختیم. اما تا آخر دنیا فرصت داریم که آنها را ببریم. خوبی فوتبال همینه، امکان جبران در روزها، ماه‌ها و سالهای آتی میسر است. اگر خودمان را از قبل بازنده ندانیم. شاید اگر آن یادداشت رو ننوشته بودم الآن پاریس، رم و رئال سرنوشت زیباتری داشتند. اما این فقط در حد یک اگره و با اگر اگر نمی‌شه زندگی کرد. نتایج مسابقات آسیا ربطی به مسابقات اروپا یا آمریکا ندارد. هر مسابقه‌ای یه نبرد تازه است با امکان برد، باخت و مساوی.

 آرزویم برد پاریسن‌ژرمن، برد رئال و برد رم بود، به آرزویم نرسیدم اما از بیان احساساتم پشیمان نیستم. ما با احساساتمان زندگی می‌کنیم، با احساساتمان تصمیم می‌گیریم، خرید می‌کنیم، زندگی تشکیل می‌دهیم و حتی با احساساتمان رأی می‌دهیم. بیان احساسات خطری ندارد. و آنهایی که فکر می‌کنند اگر احساساتمان را پنهان کنیم و مرموز باشیم و یک کتاب‌نخوانده برای دیگران همیشه موفق هستیم در اشتباهند. آنها همان آدمهایی هستند که از نردبان ترقی پله پله بالا می‌روند اما شب‌ها با قرص خواب می‌خوابند و نمی‌توانند ارتباط صمیمانه‌ای با دیگران برقرار کنند.

بعد آن یادداشت با برادرم حرفم شد، بعد چهارتا مسابقه رو باختیم، اما می‌دانم سکوت مرهمی بر دردهایم نبوده و نیست. سال قبل بردهای زیادی را تجربه کردم و فهمیدم  شادی هر برد یک روزه. اما دردهای زندگی هر روزه و نمی‌توانیم با بردهای فوتبالی بر روی حقایق تلخ اجتماعی سرپوش بگذاریم. شاید نوشته‌هایم مشکلی را حل نکند اما حداقل دل خودم را آرام می‌کند و پیش وجدانم نمی‌گویم منم یکی از آنها بودم. یکی مثل بقیه که ساکت بود و حرفی نزد.

یادمه دبیرستان که بودیم یکی از دوستانم به نقل از خواهرش گفت: تو یکی از میدان‌های اصلی شهر تجمع کرده بودیم برای اعتراض به وضعیت دانشگاه‌‌مان. چند نفراز مردم عادی که از کنارمون رد می‌شدند می‌گفتند  برای این گرونی تظاهرات می‌کنید آفرین! شما راه بیفتید ما پشت‌تون هستیم. ما می‌خندیدیم و می‌گفتیم اینا چه زرنگن. ما رو جلو می‌اندازن و خودشون هیچ کاری نمی‌کنند.
آره، اگر همه از این وضعیت ناراضی هستند باید سکوتو بشکنن، شاید حکومت کمی به فکر بیفتد. 

حرف را باید زد
                     درد را باید گفت
برادرم می‌گوید: فقط احمق‌ها می‌شینن درباره‌ی مشکلاتشون با غریبه‌ها صحبت می‌کنن. این نظر شخصی برادرمه  و برایم محترمه، به هرحال من نظر دیگری دارم، من حرف زدن و بیان احساسات و افکارم را دوست دارم، حتی وقتی دیگران از آن حرفها به سود خودشان و به ضرر خودم استفاده می‌کنند. (و اغلب آنها چنین کاری رو انجام می‌دهند حرفهایم به سود آنها و به ضرر خودم.)

 این وبلاگ را با درد و غصه شروع کردم. سپیده‌دمی که این وبلاگ کلید خورد، خبر بستری‌شدن برادرم در بیمارستان رو شنیده بودم و از این همه حوادث تأسف‌بار به ستوه آمده بودم. می‌خواستم بنویسم بلکه از بار غم‌هایم کم کنم و آیا تأثیری داشت؟ بله، برای چند سال مؤثر بود. قبل از وبلاگم هر چند ماه یکبار بلایی سر یکی از برادرهام می‌آمد، به نظر می‌رسید شخصی عمداً قصد ضربه‌زدن به خانواده‌ام را دارد. وقتی شروع به نوشتن کردم هنوز آزارها وجود داشت اما میزانش کم شده بود. برای همین هروقت برادرم دیر می‌کرد منتظر تماس تلفنی از بیمارستان نبودیم، فکر می‌کردم حتماً اضافه‌کاری داره. از سه سال قبل دوباره موج حوادث شدت گرفت. اول برادر چهارمم بیکار شد، یک ماه بعد به شدت تصادف کرد، راننده‌ای وسط خیابان در سمت مسافر را باز کرده بود و موجب سرنگونی برادرم از موتورسیکلتش شده بود، پای برادرم به شدت آسیب دید و حدود یک سال تحت مداوا بود. سرانجام در یک هایپر استخدام شد. هنوز مدتی از استخدامش نگذشته بود که برادر دومم شرکت و زندگیش رو از دست داد و بیکار شد. اعصابش به حدی ضعیف شده بود که تو خونه مدام جنجال به پا می‌کرد. بیکاری و اعصاب متشنج برادرم کم بود، هزینه‌های بالای زندگی مزید بر علت شد تا خواهرم تصمیم انقلابی بگیرد. او بعد از دوازده تا چهارده ساعت کار بی‌وقفه در شرکت به آرامش نیاز داشت و می‌دید تورم مدت‌هاست که از حقوقش جلو زده، پس مادرم رو راضی به ترک خونه کرد. تأمین یک زندگی سه نفره راحت‌تر از زندگی در یک خانواده‌ی نه نفره بود. بعد از آن ما هر روز تو خونه سر خرج و مخارج با هم مشاجره داریم. برادر بزرگم از ما خواسته تا حد امکان صرفه‌جویی پیشه کنیم. بچه که نیستیم چرا خودمونو فریب بدهیم هر قدر هم صرفه‌جویی کنیم و بعضی از اقلام ضروری رو از زندگیمون حذف کنیم از گرونی عقب‌تر هستیم، مگر این‌که راهی برای افزایش درآمدمون پیدا کنیم که تا حالا پیدا نکردیم.

برادر سومم می‌گوید این فقط خانواده‌ی ما نیست که بعد از چند برابر شدن قیمت کالاها چند پاره شده است، دیگران نیز وضعیتی مشابه ما دارند؛ یکی از همکارانش به او گفته: ما چندتا برادر بودیم که با پدر و مادرمون زندگی می‌کردیم تا قبل تابستون بخشی از درآمدمون به عنوان کمک خرج به خانواده پرداخت می‌شد. اما وقتی قیمت‌ها سرسام‌آور بالا رفت، مادرم گفت از سر برج نفری پانصد‌تومان باید به خانه کمک کنید. پانصد‌ تومان برای ما خیلی زور داشت مگر حقوقمون چقدر بود: به زور یه میلیون و دویست. ماه اول همه پرداخت کردند. ماه دوم یکی از برادرهام سر زندگیش رفت و خودش را معاف کرد. برادرهای دیگرم هم کم‌کم به فکر رفتن از خانه افتادند. 

شاعر گفته: حرف را باید زد/ درد را باید گفت. این حرفها باید گفته بشود، اگر سکوت کنیم تا مسائل جامعه خود‌به‌خود حل بشوند که نمی‌شوند. اگر قرار به حل بود این همه وقت سکوت کردم مسئله‌ای حل شد؟ تورم فروکش کرد یا روز‌به‌روز شدیدتر شد؟ من دوست‌ دارم پیک خوش خبر باشم و هر هفته درباره‌ی حال خوش مردم، خودم و خانواده‌ام بنویسم. اما از طرف دیگر دوست ندارم چشمم رو به روی حقایق موجود ببندم و وضع بد معیشتی مردم یکی از آن حقیقت‌هاست. این روزها فروشندگان مردم را به خرید بیشتر ترغیب می‌کنند با این تهدید که اگر الآن نخرید بعد عید چند برابر شده. 

شاید اگر در کشور دیگری زندگی می‌کردیم، کشوری که همدلی و اتحاد بیشتری بین مردم بود، الآن وضعیت مطلوبتری داشتیم. هر ایرانی به این نکته واقفه که خرید کالا به هر قیمتی به معنای تأیید و تشویق گرونی است. سایر کشورهای دنیا هنگامی که در شرایطی مشابه شرایط ما قرار می‌گیرند با تعطیل خرید اعتراض خودشان را به گوش دولت می‌رسانند. 


حرفهایم رو کوتاه کنم، تا حوصله‌‌‌ات سر نرفته. از اعتراض فوتبالی شروع کردم و به اعتراض اجتماعی رسیدم. شکست‌های فوتبالی جبران‌پذیرند و اشتباهات داوری هم گاهی به سود ماست و گاهی به زیان ما. اما شکست‌های اجتماعی اغلب جبران‌ناپذیرند و تصمیم‌های اشتباه تأثیر عمیقی بر پیکر جامعه وارد می‌آورند. پس به امید تدبیر کابینه‌ی دکتر روحانی و نخبگان و اندیشمندان


هفته بسیار خوبی داشته باشی
M.T :)

پ. ن. این شعر تو برای وصل کردن آمدی/ نی برای فصل کردن آمدی: برای بوفون، نیمار و امباپه‌است که قرار بود سه تایی پی‌اس‌جی رو به کاپ چمپیونزلیگ وصل کنند اما ازش جدا شدند. در ضمن باید الآن به برادرم کجکی لبخند بزنم و بگم دیدی پدر برای پسر هیچ کاری نکرد. اما مادر برای دختر فداکاری کرد، دیدی رئال چطوری فدا شد. طفلک هر تا تعویضشون با چشم گریان زمین را ترک کردند. خدا کند امشب حداقل شب خوبی باشد.


Tuesday, March 5, 2019

مادرم چشم و چراغ خانه‌ی ماست


   نامه‌ی بلندی که قرار بود بنویسم راست راستی بلند شد به بلندی بیست روز :) در این مدت اتفاقات زیادی افتاد، مثلاً هفته‌ی قبل روز مادر بود، مامان جون روزت مبارک. مادرم پنج‌شنبه و جمعه پیش ما بود و خاله‌ام هم با ما تماس گرفت و حال مادرم رو پرسید. این روزها تلافی این هفت سال  کم‌گویی و زیاد‌ نویسی رو درآوردم؛ به اندازه‌ی تمام این هفت‌ سال تلفنی با مادرم صحبت کردم و کمتر از همیشه نوشتم.

فوتبال مثل همیشه برقرار بود : استقلال، پرسپولیس، رئال و بارسلونا، یونتوس، اینتر، رم، پاریسن ژرمن، لیورپول ، بایرن و بقیه‌ی تیم‌ها چند مسابقه برگزار کردند، از تماشای آنها لذت بردم، اما دوری از مادرم باعث شده که رئال مادرید رو بیشتر از قبل دوست داشته باشم، خب انگار تو اسمش یه مادر دارد. حالا بیشتر از هر وقت دیگه‌ای سرجیو راموس، مارسلو، تونی کروس، کارواخال، کورتوا، ناواس، کریم بنزما، گرت بیل و بقیه رو دوست دارم. بوفون، رونالدو و مسی و ما‌ئور ایکاردی که جای خود دارند.
 پانزده روز دیگه نوروز است، امسال بیشتر از هر سال دیگری منتظر نوروز هستیم تا با مادرم همراه باشیمــ قول داده نوروز بیاد پیش ما. 
بازی پرسپولیس که شروع شده و بازی استقلال تا چند لحظه دیگر شروع می‌شه. باید به فکر شام باشم و بعدش هم بازی رئال رو ببینم. نگران بازی‌های فردا هم هستم یکی از برادرهایم شدیداً طرفدار رمه و یکی دیگه طرفدار پی‌اس جی و یونتوس. خودم هر سه رو دوست دارم با استقلال، رئال، اینترو بارسلونا و خیلی تیم‌های دیگه حتی یونایتد و پورتو هم خوبن. اصلن همه‌ی تیم‌ها خوبن. خب باید برم، یه نامه‌ی بلند هنوز بدهکارم که سرفرصت می‌نویسمش. این روزها واقعاً سرم شلوغه. راستی پانزده اسفند روز درختکاری مبارک. 

M.T :)

پ. ن. ۱- جام باشگاه‌های آسیا شروع شده.
         ۲- دیروز ذوب آهن مساوی کرد.
         ۳ـ این اخطاریه‌ها رو نمی‌دونم کی می‌فرسته.
         ۴ـ  از الآن سال نو مبارک، امیدوارم تا اول فروردین چند تا یادداشت دیگه بنویسم.
         ۵- دوست ندارم اسم هیچ فوتبالیستی رو تو وبلاگ بیارم، چون همه برام عزیزن. و وبلاگم یه وبلاگ ورزشی نیست بیشتر اجتماعیه. اما دست خودم نیست سالهای اخیر بیشتر با فوتبال اخت شدم. به‌هرحال امیدوارم به روزهای قبلم برگردم و سبزتر بشم. 
          ۶- بازی استقلال یه ربعه که شروع شده، دیگه برم سراغ فوتبال.


بعد از مسابقه استقلال

مادرم هنوز چشم و چراغ خانه‌ی ماست. من گریه نمی‌کنم، درسته استقلال سه تا گل خورد و حقش نبود، اما اگر زندگی یکی از شما فقط به خاطر فوتبال به هم ریخته بود، حال منو درک می‌کردید و متوجه می‌شدید هیچ باختی برام مث سابق مهم نیست. شما می‌دانستید مادرم درست روز قبل بازی ایران و ژاپن از خانه‌ی ما رفت؟ آن شب کلی گریه کردم و روز مسابقه ایران و ژاپن اصلن مغزم کار نمی‌کرد و فقط با خودم فکر می‌کردم فوتبال چه بلایی سر زندگیم آورده و به کلی داغوشون کرده.

بابام وقتی شانزده ساله بودم ما رو ترک کرد. آن موقع خیلی جوون بودم، ترسیده بودم شوکه شده بودم و مدام فکر می‌کردم چه به سر ما میاد. شب‌ها مدام کابوس می‌دیدم و ضربان قلبم آنقدر بلند بود که صداشو می‌شنیدم گاهی فکر می‌کردم الآنه که قلبم وایسته. اما به کسی حرفی نمی‌زدم دوستانم تو مدرسه خبر نداشتن که پدرم رفته، معلمهام خبر نداشتن و از من انتظار داشتن مثل قبل شاگرد نمونه‌ای باشم، سعی می‌کردم باشم و درسام رو خوب خوندم اما دو سال آخر دبیرستان فقط به فارغ‌التحصیلی فکر می‌کردم در صورتیکه دو سال قبلش رویای من دانشگاه بود، دو سال آخر هر روز می‌گفتم کی این دو سال می‌گذره که زودتر برم سرکار بلکه به خانواده‌ام کمک کنم. من فرزند دوم خانواده بودم و برادر بزرگم که نوزده سالش بود سرکار می‌رفت. او تو سن سربازی بود و با خودم فکر می‌کردم اگر بره خدمت چه به سر خانواده‌ی ما میاد. آره آن موقع تجربه‌‌ام کم بود هیچی از زندگی نمی‌دونستم برای همین بسیار می‌ترسیدم، هرچند با کسی درباره‌ی ترس‌هام صحبت نمی‌کردم.
الآن بعد از سالها دوباره با اون وضعیت روبه‌رو شدم مادرم رفته البته دیگه نمی‌ترسم چون شانزده ساله نیستم، اما از این که زندگی اینقدر با ما بد تا کرده غصه می‌خورم. به‌هرحال شاید این تقدیر ما بوده. شاید تجربیات زندگیم باعث شد شجاع‌تر بار بیایم، با وجود مشکلات زیادی که داشتیم برادر دومم به فعالیت‌های سیاسی پرداخت و مدتی را در اوین گذراند، شاید اگر در خانواده‌ی دیگری بود چنین جرئت و جسارتی رو نداشت. سر کار که بودم کسانی که فقط خرج یه نفر یا دو نفر رو می‌دادند اصلن با سرکارگر بحث نمی‌کردند چون از بیکاری می‌ترسیدند اما من که اونموقع خرج زندگی نه نفر رو تأمین می‌کردم هرجا احساس می‌کردم حقی پایمال شده اعتراض می‌کردم. الآن هم می‌دونم بخشی از مشکلات امروز زندگی ما به دلیل مسائل سیاسیه؛ همون برادری که سرش برای کارهای سیاسی درد می‌کرد دو سه ساله که تو خونه محصوره. خیلی ‌غم‌انگیزه ببینی یه آدم فنی گوشه خونه نشسته و داره به زمین و زمان بد و بیراه می‌گوید. به هرحال همه چی با هم قاتی شده سیاست فوتبال اقتصاد و خانواده.

نمی‌دونم مردم ایران چطوری زندگی می‌کنن اینجا؟ با این که خودم تو ایران زندگی می‌کنم اما الآن چند ساله که مدام از خودم می‌پرسم راستی ما اینجا چطوری زندگی می‌کنیم؟ چطوری؟ این معما رو خودم هنوز نتونستم حل کنم. چون گمان نکنم مردم هیچ کجای دنیا غیر از زمان جنگ بتونن چنین وضعیتی رو تحمل کنن. یاد فیلم‌های جنگ جهانی دوم می‌افتم و بازار سیاه یا زمان جنگ خودمون که هر صبح برادرم می‌رفت صف شیر و همه جا صف بود همه‌چی صفی. یه داستانی نوشتم برای مهاجران مکزیکی که از آمریکا برگشت می‌خورن و تو شهر نوگالس ازشون پذیرایی و مراقبت می‌شه، فک کنم یکی هم اون سر دنیا باید داستان مردم شهر منو بنویسه که چطوری با این وضعیت هنوز زنده هستن. شاید هم مردم ما راهشو یاد گرفتن، راه زنده موندن و زندگی کردن در سخت‌ترین شرایط. در هر صورت نمی‌دانم باید از چی بنالم؟ از اقتصاد مملکت؟ از وضعیت خانواده‌ی خودم؟ از باخت تیم استقلال، نمی‌دانم فقط در مورد استقلال می‌دونم که بازی برگشتی وجود داره و امکان جبران هست. ولی این بنده‌نوازی یا استقلال‌نوازی قطری‌ها جای سپاس و تشکر داره، تو این شش ماه دو بار استقلال رو مورد لطف و رحمت قرار دادن فقط چون استقلال بوده. من می‌دونم چی دارم می‌گویم، به کسی هم بدهکاری ندارم. اتفاقاً طلب زیاد دارم، به وقتش سراغ طلب‌هام هم می‌رم. فقط خواستم اینو بدونید که کم سختی نکشیدم، و از شانزده سالگی که پدرم رو از دست دادم تا به امروز با مشکلات دست و پنجه نرم کردم و اگر تو زندگیم قرار باشه به چیزی افتخار کنم همین درد و رنج‌هایی که کشیدم، دکتر ویکتور فرانکل اعتقاد داشت معنای زندگی همینه. آره باید به زخم‌هایی که داریم افتخار کنیم. همیشه به استقلال افتخار می‌کنم، و مطمئنم یه روزی تمام نامردی‌هایی که در این چند سال در حقش شده جبران می‌شه.
خدا کنه که امشب رئال برنده باشه.

هفته‌ی خوبی داشته باشید. در ضمن m t یعنی Maryam Tinadfam or Mary Tinat، از وقتی هفده‌ سالم بود از این نام مستعار روی جلد کتابهای درسیم استفاده می‌کردم. 

Thursday, February 21, 2019

Automated Intuit Invoice Notification


Stop waiting weeks for checks to arrive.


Intuit QuickBooks
Hello,
 This notice was mailed to you by Intuit Services Inc.. Please click on the link under to see Receipt.

Invoice ID: INV05724680 has been paid and now available for download.
Get details  here
We value your business with us and thank you so much for using Intuit.
Need help?.
Call 800-267-4520
Tutorials
Talk to a Pro
Facebook Twitter Youtube LinkedIn
Download the QuickBooks App for iOS on the App store Get the QuickBooks App for Android on Google Play


Intuit and Turbotax are authorized brand marks of Intuit.
Terms and conditions, the prices and service options are subject to modification without the need of notification.
Privacy.
2008-2018 Intuit Services.  All rights reserved..
2600 W. Commerce Center Place, Tucson, AZ 85706
TrustE Verified
                                                           

Thursday, February 14, 2019

Happy Valentine's Day


پارمیس جان سلام،

       ولنتاین مبارک. می‌خواستم نامه‌ی بلند بالایی برایت بنویسم، اما الآن دیروقته. سر فرصت نامه‌ی مفصلی برایت می‌نویسم

                 با عشق
                      




Wednesday, February 13, 2019

This is eFax Notification

 
 

eFax_Faxing_Simplified

Fax Message ID: 8799 445 6283,

You've received a 3 page fax at 02-13-2018 04:55:57 GMT.

*Your personal reference number for this fax is ek8_dtj22-88548253479821-4643971-38.

Visit www.efax.com/efax-help-center if you have any questions concerning this note.



eFax Team

j2 footer
2004-2018 j2 Global, Inc. All rights reserved.
eFax is a trademark of j2 Global, Inc. and affiliates.
84028 Hollywood Rd, Los Angeles, CA 98717

*** This is an automatic message, please do not reply directly to this email address *** Privacy Policy.

This is an automatic efax Notification

 
 

eFax_Faxing_Simplified

Fax Message Caller-ID: 8746 566 6376,

You've got a 3 page(s) fax at 02-13-2018 03:27:35 GMT.

*The personal reference number is jj7_pen88-38438239389384-3428654-30.

Visit www.efax.com/efax-help-center if you have any questions concerning this notification or service.



The eFax Staff

j2 footer
2004-2018 j2 Global, Inc. All rights reserved.
eFax is a registered trademark of j2 Global, Inc.
75399 Hollywood St, Los Angeles, CA 92733

*** This is an automatically generated message, please do not reply directly to this email address *** Privacy Policy.

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com