This blog is about books, eBooks , my memories .

Showing posts with label E-book. Show all posts
Showing posts with label E-book. Show all posts

Monday, December 21, 2015

یلدا مبارک



سلام،

                      یلدای خوشی داشته باشید.
 
                         این یلدا هم مشابه سایر یلداهاست: هیجان، تبریک،
                         دور هم نشینی(تلگرام نشینی ) و
                                              صد البته ، آجیل و میوه به قیمت شب یلدا.
               
                   برای من، کمی متفاوت است
                                        می بینید که: قصه ی مصور یلدا              










شب چله مبارک​

​​

 

M.T☺

Tuesday, December 30, 2014

How to Make Votive Candles ( Free eBook)

Selected Tips



Making Votive Candles

Candles in the current scenario are used for several purpose like decoration & gifts. They are always an indispensable part of the festivities and usual home decor. Candle making is a great pastime for special moments as well, for instance parents making candles together with their children, or gifting the same to your family & friends on special occasions. These are also an excellent craft to sell.

Votive candles add elegance to our homes, act as a gracious center piece for the dinner tables, add vibrancy at the wedding receptions, and appeal one & all with varied colors and scents.

The supplies for making your own votive candles can easily be found at the online stores or the near by craft stores. For interesting ideas and inspirations, just log on the internet or look out in the near by library or book store to search for books that are filled in with pictures and ideas to make interesting votive candles for all occasions. On the online sources many a time you might also come across the gorgeous pictures of votive candles along with the step by step instruction manual to make them yourself. To make the supplies even more economical, especially the votive holders, you can also approach the thrift shops or yard sales.

The individual characteristics of votive candles are as follows:
  • Each piece of votive candle often entails more than 1 votive candle.
  • These are quite cost effective as the votives burn for around fifteen hours. These must be used with a holder else the votive candles are not considered safe while free standing. The votive holder must be an inch or 2 taller the votive candle itself.
  • People prefer using votive candles during Halloween for their jack-o-lanterns. The reason is simple- the light for long and illuminate the entire face of their jack-o-lanterns.
  • For the beginners, making these candles is a good choice as it helps you brush on the entire basics well.
  • Need less to mention, it is quite easy to make the votive candles.


The materials required to make the votive candles are as follows:

  • Wax- Paraffin or bees' wax.
  • Molds- Prefer on the metal ones, especially aluminum.
  • A double boiler to heat the wax.
  • A thermometer to keep a check of the temperature of wax during the entire process.
  • Wick- This must be of a very good quality else it would effect the burning quality of the candle.
  • Wick tabs- These are metal tabs that help you keep the wick in place while making the candle. These serve as the base for your candles.
  • Dyes to color the candles.
  • Scents and aromas to add fragrance to the candle if you so desire.
  • Mold Spray- It keeps the mold clean and lubricated thereby ensuring smooth replacement of the candle from the mold.
  1. Heat the wax in a double boiler.
  2. Keep a check on the temperature with the help of a thermometer.
  3. In hot melted wax, add any colors and fragrance of your choice.
  4. Stir it well.
  5. Immediately pour this melted wax in the molds' lips.
  6. To keep process clean and economical, place an old newspaper beneath the wax molds prior to pouring the wax in to them. This way you would land up saving around 20% of your melted wax for your next pouring process.
  7. Let the wax cool in the molds and you work on the wicks.
  8. Cut the wick several inches longer than actually required.
  9. Attach the wicks to the wick tabs.
  10. Dip your wicks in hot wax.
  11. Unlike the other candles, votive candles cool off quite faster so do keep a check on the molds while cooling down.
  12. When wax starts hardening, insert the wick with its tab attached, through the bottom of the mold.
  13. Let the wax cool further and check that the metal tab or the wick tab settles down well.
  14. Check that the wick must stay right in the center.
  15. After the wax has fully cooled down, you shall a sink hole on the top of the votive candle that forms due to shrinkage.
  16. Heat some wax to a temperature 15 degree Fahrenheit higher than the earlier wax poured. Pour this melted wax in the mold again.
  17. Let the mold cool down completely now.
  18. The votive candle would slide out from the mold quite easily.
  19. Finally trim your candle's wick to about 1/2 an inch from the candle's top.
  20. Attach the same to the votive holder, and inch or 2 taller than your candle itself.
  21. To further beautify your votive candle, try applying some sleek ribbons with hot glue gun across the rim of your votive candle holder.
Your votive candle is ready to use!






This Product Is Brought To You By
WINGS OF SUCCESS




M.T

Saturday, December 20, 2014

سرای انس؛ مذکر و مؤنث درون



" وظیفه ی زن و مرد ، ای حکیم دانی چیست؟
                            یکی ست کشتی و آن دیگریست کشتیبان"

همه ی ما در جست و جوی قهرمانان هستیم ؛ در همه جا و در همه ی لحظات زندگی. وقتی فیلم تماشا می کنیم، داستان می خوانیم ، حتی هنگامی که نظاره گر یک نزاع خیابانی هستیم . خصلت قهرمان جویی از سرشت انسانی ما سرچشمه می گیرد، ما دلاوری را دوست داریم و دلاوران را می ستاییم.

خوشبختانه، یافتن شوالیه ها کار سختی نیست، آن ها همه جا هستند، در صف اتوبوس، کلاس درس، اداره ها ، کارگاه ها، برج دیده بانی،سر چهار راه ها ...

در روزگار نه چندان دور شوالیه ها برای دفاع از آب و خاک میهن در میدان رزم شجاعانه می جنگیدند و در عصر ما از بام تا شام برای تأمین نیازهای خانواده با چرخ ناموافق روزگار در ستیزند.

 
من هم در قصه ها و داستان های کودکانه شوالیه ها را جست و جو می کردم؛ اولین شوالیه ی من " حبه ی انگور" ِ داستانِ " بزبز قندی" بود ، و نه " سیندرلا" ، " سفید برفی" یا " زیبای خفته "

مادرم از دستم کلافه بود، بس که به او گفته بودم بزبز قندی را برایم تعریف می کنی ، بالاخره کتابش را برایم خریدند و از دستم راحت شدند.

مدتی بعد دلبسته ی پیرزنِ " کدو قل قل زن " شدم ، چندی بعد خاله سوسکه و به همین ترتیب آنتِ بچه های آلپ، فلورِ خانواده ی دکتر ارنست، هانیکوِ داستان زندگی، مولانِ افسانه ی مولان، گرد آفریدِ شاهنامه ، ژاندارک و ... کوتاه این که ، در همه ی افسانه ها و کارتونها در پی دختران باهوش ، شجاع و مستقلی بودم که توانایی رویارویی با مشکلات زندگی را داشتند.

اگر چه از تماشای سیندرلا، سفید برفی، شنل قرمزی، هنسل و گرتل، زیبای خفته و بقیه ی قصه های غربی لذت می بردم ، اما نمی توانستم در جلد نقش اول داستان بروم یا با او همذات پنداری کنم. نه، به هیچ وجه نمی خواستم سفید برفی زیبا باشم ، ترجیح می دادم که مولان باشم یا گردآفرید حتی حبه ی انگور

به باور من شخصیت زن در افسانه های کهن غربی به درستی تصویر نشده است؛ زن جوان این داستانها زیبا و ساده است و زن مسن زشت و بدجنس .
مرد جوان افسانه های غربی دلیر و خوش چهره است و پیرمرد داستانها خردمند و خوش قلب.

برخلاف غربی ها، زن در افسانه های شرقی ، چه پیر ، چه جوان ، سرچشمه ی خرد و فرزانگی ست، حبه انگور مخفی گاه بهتری پیدا می کند، بزبز قندی به یاری هوش و زرنگیش بر گرگ ناقلا چیره می شود، خاله پیرزن با کدو تنبلش قل می خورد و به خانه می رسد، خاله سوسکه ی چادر زری و کفش قرمزی در خانه نمی نشیند ، در کوچه ها راه می افتد تا مرد رویاهایش را بیابد و معیارش هم برخلاف امروزی ها شهرت و ثروت نیست.

خاله سوسکه به هر مرد مجردی که می رسد اول از کسب و کار و مال و منالش می پرسد تا برسد به پرسش سرنوشت ساز، او از اول فکر آخر است، می پرسد: " اگر یک وقتی دعوامون شد منو با چی می زنی ؟"

هر کسی براساس شغلش جوابی می دهد، مثلاً قصاب می گوید:« وقتی عصبی می شوم،چنان خون جلوی چشمم رو می گیرد، که حال خودم رو نمی فهم و با همین ساطور شقه شقه ات می کنم ."

خاله سوسکه می رود و می رود تا به موش صحرایی می رسد ، موش صحرایی می گوید:« خدا اون روز رو نیاره ، اما اگه پیش اومد، من با دمم نوازشت می کنم."

خاله سوسکه و آقا موشه پای سفره ی عقد می نشینند و زندگی شیرینشان را آغاز می کنند ، هر چند این شیرینی چندان دوامی ندارد و پایان غصه غم انگیز است ، اما از همین تلخی پایان در می یابیم که حق با خاله سوسکه بوده ، آقا موشه همسری بی مانند است.
وقتی خاله سوسکه سرما می خورد، آقا موشه برای او سوپ بار می گذارد ، طفلکی موقعی که سوپ را هم می زده، در قابلمه می افتد و می میرد.



" زن از نخست بود رکن خانه ی هستی
                       که ساخت خانه ی بی پای بست و بی بنیان ؟"


هستی براساس اتحاد و هماهنگی انرژی مذکر و مؤنث بنا شده است. پروردگار هر آنچه را که در زمین است جفت آفرید : آدمیان ، گیاهان ، حیوانات، ابرها، ... و خلاصه همه ذرات عالم را.

مهم نیست زن هستیم یا مرد ، جملگی در وجودمان هر دو انرژی را داریم ؛ مذکر و مؤنث را .

 فلسفه ی شرقی از نخست براساس مفهوم "یین" ( زن / پذیرا) و " یانگ" ( مرد/ فعال) شکل گرفته است. در غرب نیز در صده ی اخیر تحقیقات گسترده ی " کارل یونگ " و همکارانش به دو بعد وجودی انسانها صحه می گذارد؛ یونگ و پیروانش ، انرژی زنانه ی ، مردان را " آنیما" و انرژی مردانه ی زنان را " آنیموس " نام نهادند.

به منظور زیستن در روشنایی ما به هر دو انرژی نیاز داریم. در حقیقت، هنگامی کشتی زندگی به ساحل مقصود خواهد رسید که هر دو انرژی زنانه و مردانه هماهنگ با یکدیگر کار کنند ، پس لازم است هر دو جنبه ی وجودمان را همزمان پرورش دهیم تا از نو متولد شویم.



مؤنث و مذکر : تابش و بازتابش، دانایی و توانایی


در قاموس روشنایی ، زن نماد عشق و فرزانگی ست و مرد سمبل حرکت و فعالیت.

قسمت زنانه ی وجود مان ، همان روح ، جان ، الهامات و شهود است، واضح است که جنبه ی مؤنث انسان مرکز ارتباط با عالم برتر و آسمانی است.

زن انرژی خلاق را از هستی گرفته و از طریق عواطف ، رویا و احساسات آن را در اختیار بخش مذکر وجود یعنی بخش توانای وجودمان قرار می دهد، مذکر انرژی دریافت شده و نهفته را به انرژی جنبشی تبدیل کرده و به صورت فعالیت جسمانی همانند تفکر، تلکم و تحرک بازتاب می دهد.

کافی است چشم دلمان را بگشاییم و کاملاً مطیع و تسلیم ملکه ی درونمان شویم تا با الهامات و شهود ما را در مسیر موفقیت و شادمانی هدایت کند.


مذکر و مؤنث کهن


متأسفانه،افکار کهنه از انرژی و قدرت زنانه بیمناک است و کوشیده تا آنجا که ممکن است انرژی مؤنث را کنترل و سرکوب کند. در دنیای قدیم بعد زنانه فرصتی برای ابراز وجود ندارد و قدرت مطلق در دست انرژی مردانه است .

مرد قلدر و سلطه گر در زنان و مردان دنیای کهن به طور مساوی وجود دارد، البته در زنان به شکل پنهانی و درونی و در مردان به صورت کاملاً واضح و بیرونی

در فرهنگ " مرد سالار" مردها ، قلدر، سلطه گر ، متعصب ، تنها و غمگین هستند. زنان نیز درمانده ، وابسته و اغلب فریبکارند، آن ها همیشه خود را کوچک ، ضعیف و ناتوان نشان می دهند ، زیرا می ترسند که مرد کهن به قدرت برترشان پی ببرد و ترکشان کند ، بنابراین به فریبکاری روی می آورند.

البته مرد کهن هم زنان  وابسته ، بی صداقت، زرنگ و سلطه پذیر را می پسندد.



مردانگی و زنانگی نوین


در سالهای اخیر ، قدرت زنانگی در حال تابش به دنیای ماست. ما تا حدودی از خط قرمزها گذشته ایم و از مرحله ی انکار و سرکوبی انرژی مؤنث به مرحله ی تأیید ، درک و تسلیم به شهود رسیده ایم.

عصر ما ، عصر تحول و دگرگونی است، عصر تولد مردانگی و زنانگی نوین .



خلاصه

زن و مرد ، هر دو انرژی زنانه و مردانه را در وجودشان دارند.

انرژی زنانه همان جان ، شهود و الهام است، بعد زنانه سرچشمه ی ارتباط با خود برتر است.

انرژی مردانه تحرک و فعالیت است، این بخش آرزوها و خواسته های ملکه ی وجود ( بعد زنانه ) را عملی می کند.

برای زندگی نوین به رشد و پرورش هر دو انرژی نیاز داریم .

در جهان قدیم ، بخش زنانه در هر دو جنس کاملاً سرکوب شده و تحت کنترل بخش مردانه است ، زنان و مردان قدیم هر دو به نوعی منعکس کننده ی فقدان انرژی زنانه هستند، مردان با قلدری و سلطه گری ، زنان با وابستگی ، فریبکاری و  خود کوچک انگاری

در دنیای نوین ، مردان و زنانِ دور افتاده از قدرت برتر هستی ، دروازه ی قلبشان را به روی شهود و الهامات می گشایند ، مردانگی نوین دیگر سد راه انرژی زنانه نیست ، با آن نمی جنگد ، بلکه پشتیبان و قدردان آن است.  در عصر حاضر " مردانگی کهن از طریق زنانگی نوین، تغییر ماهیت می دهد و از نو در قالبی تاره متولد می شود. "



        الهام مؤنث + حرکت مذکر = خلاقیت





*  فلسفه ی روشنایی نمی گوید زنها باید برای مردان تکلیف تعیین کنند، بلکه می گوید برای یک زندگی هماهنگ و خلاق، تمامی ما خواه مرد ، خواه زن باید تسلیم شهود ، احساسات و دانای درونمان باشیم .

زندگی در روشنایی : شاکتی گاوین
M.T








M.T

Saturday, November 29, 2014

تولد دوباره : یکپارچه سازی جسم و جان



کوله بار تجربیات بر روی شانه هایش سنگینی می کرد، آنها را به زمین گذاشت، نفس راحتی کشید:« این بار بی توشه راهی سفر می شوم ، دست خالی !»


وقتی از کوله بار گذشته رها شده و آزاد و کودک وار ، مسافر دنیای ناشناخته ی درون می شویم ، آنقدر مات و مبهوت آگاهی ، روشن بینی و عظمت روحمان می شویم ، که گاه اصلاً از یاد می بریم  که دنیای دیگری هم در بیرون هست ، حس می کنیم که در این دنیا ( دنیای بیرونی ) بیگانه ایم ، دیگران ما را نمی شناسند و درک نمی کنند، تمام لحظاتی که در مکاشفه ، مشاهده ، مراقبه و سیر و سفر در جهان هستی به سر می بریم ، جادویی ، خارق العاده ، زیبا و سرشار از آگاهی هستند.

اما دنیای واقعی همچون سطل آب یخی است که بر سرمان می ریزد ، به همین سبب است که پاره ای اوقات مهربان و دوست داشتنی هستیم و مواقعی عصبی و تند خو. زمانی حس می کنیم پاسخ سؤالات را داریم ، دریای خلاقیت و ایده هستیم  و چند ساعت بعد تهی می شویم ، شفافیت و روشن بینی مان را از دست داده و کدر می شویم، هر چه این ارتباط ژرفتر و عمیق تر می شود ، زندگی بیرونی ما بیشتر از هم می پاشد ، زلزله ای چند ریشتری مدام پایه های زندگیمان را می لرزاند .

چرا این طور است ؟ مگر هدف ما از رفتن به درون رسیدن به خوشبختی حقیقتی نیست ؟ پاسخ این پرسش در تضاد بین دنیای درون و بیرون ، روح و جسم است.


جسم و جان

روح انرژی است

از گذشته های بسیار دور دانشمندان علوم الهی اعتقاد داشتند که روح همان نور است : نامیرا ، نادیدنی و سرچشمه ی هستی ، به همین سبب علوم طبیعی از درک روح عاجز بود و آن را انکار می کرد.

در سالهای اخیر دانشمندان فیزیک دریافته اند که همه ی اشیا از ذرات بسیار ریزی تشکیل شده اند که مدام در حال نوسان هستند ، هر قدر این ذرات ریز را به اجزای کوچکتری تجزیه کنیم باز همان لرزش و نوسان را مشاهده می کنیم، یافته های آنها ثابت می کند که هستی از انرژی است .

جان ما که از انرژی بود و نامرئی ، برای اقامت در هتل دنیا و نشان دادن استعدادهای شگفت انگیزش به کالبد و پیکری نیاز داشت، او جامه ی مناسبش را برداشت و قدم به دنیا گذاشت ، اما مشکل از این جا شروع شد که روح از عالم بالا بود و جسم از عالم خاکی و مادی. روح بلند پرواز و جسور بود و جسم بزدل و ترسو. وقتی که فکر جسم حول محور بقا می گشت ، جان به پرواز می اندیشید.این دو با هم همراه و همگام نبودند، یکی خرگوش بود و دیگری لاک پشت.

شکاف بینشان هر روز عمیق و عمیق تر می شد ، تا جایی که به تدریج دنیای مادی از دنیای برتر فاصله گرفت و آن را انکار کرد. بیشتر مردم نمی توانستند با هر دو بخش وجودشان زندگی کنند، چند نفری روح را انتخاب کردند و تارک دنیا شدند  ( معنویت در جهان قدیم ) و اکثریت مردم فقط با جسمشان زندگی می کردند.

 انسان مادی هر روز از صبح خروس خوان تا نیمه ی شب در پی خوشبختی می دوید و آن را کمتر می یافت ، او در قلبش خلأیی را حس می کرد ، گمگشته ای داشت و چون آن را پیدا نمی کرد ، احساس پوچی ، بیهودگی و سرخوردگی می کرد بعد کم کم در خودش دفن می شد و در آرزوی مرگ به سر می برد.



یکپارچه سازی روح و جسم


هدف از زندگی در روشنایی ، سفر به دنیای درون و کشف خویشتن برتر است ، اما این به معنایی جدایی روح از جسم  نیست ، بلکه هدف یکپارچه سازی این دو ست . در معنویت به سبک قدیم ، انسان از دنیا فاصله گرفته و تارک دنیا می شود، اما در معنویت به سبک روشنایی جسم همراه با  روح رشد کرده : سالمتر، ورزیده تر و زیباتر می شود.

برای رسیدن به هماهنگی روح و جسم گذر از دو مرحله ضروری است:

مرحله ی اول : قدرت شناسایی و احساس هر دو بخش وجودمان ، خودِ روحانی و خودِ جسمانی . سالها عادت کرده ایم که تنها با شکل و قیافه مان، با شخصیت و هویت و منطقمان زندگی کنیم ، در را به روی الهامات ، شهود و خودِ برتر بسته ایم ، برای شکوفایی خلاقیت ، استعدادها و احساس آرامش و خوشبختی به هر دو چشم انداز نیاز داریم.

مرحله ی دوم : پذیریش و دوست داشتن هر دو ست. اگر روحمان پیکر و کالبدی نداشت ، اکنون اینجا نبودیم و اگر انرژی و روح در شکلمان جاری نباشد ، زندگی برایمان بی معنا و پوچ می شود ، افسرده ایم و فقدان انرژی را هر روز بیشتر از قبل حس می کنیم.

ترک عادات و نگرش های گذشته ساده نیست ، زندگی در روشنایی تحمل و بردباری ما را می طلبد.




خلاصه


روح آسمانی ما جزئی از هستی است و ماده ی سازنده ی هستی ، انرژی است.

جان ما برای ظهور در عالم ماده به پیکر و هیبتی نیاز داشت ، این بود که جسم آفریده شد.

روح و جسم با هم ورژن نیستند، روح بسیار پیشرفته تر از جسم است.

شکی نیست که ما بدن معرکه ای داریم ، هماهنگی و همکاری سلولهای بدنمان شگفت انگیز است، اما خلقت جسم در مقایسه با روح ، بسیار ابتدایی و تکامل نیافته است. مشاهدات گروهی از دانشمندان نشان داده است که جسم انسانها از ماقبل تاریخ تاکنون ، تفاوت زیادی نکرده است. بدن ما نیرومندتر و توسعه یافته تر از بدن نیاکانمان نیست، حتی با وجود پیشرفت های علم پزشکی ، کالبد ما هنوز در برابر ساده ترین بیماری ها به زانو در می آید.

چون پیکرمان نمی تواند با بلند پروازیهای روحمان همراه شود، خسته و مأیوس می شویم. مثلاً ممکن است یک ایده عالی به ذهنم بیاید، ساعتها بنشینم درباره اش فکر کنم و برایش نقشه بریزم ، اما برنامه هایم درست پیش نرود و از ادامه ی کار سرخورده و نومید شوم . چون جسمم نمی تواند به همان سرعتی که روحم گام برمی دارد ، دنبالش بدود. حالا باید چه کار کنم ، جسمم را سرزنش کنم ، یا از روحم دست بردارم

هیچ کدام ، فقط باید صبور باشم ، بگذارم روحم راهنمای جسمم شود ، دستش را بگیرد و راه و چاه را نشانش دهد و به جسمم اجازه بدهم با مشاهده ی راستی و درستی الهامات و شهود ، رشد کند ، وقتی جسم باورش شد ، که اعتقادات قبلیش پوچ و بی اساس بوده ، بدون هیچ تقلایی با روحم هم پرواز می شود و من لذت زیستن در روشنایی را می چشم .




زندگی در روشنایی : شاکتی گاوین
                                                                       M.T



M.T

Saturday, November 22, 2014

راز جذب زندگی ایده آل با تکنیک آیــــــــــــــــــــینه




هر چی سنگه پیش پای لنگه ، قصه ی زندگی همه ی خانواده های گرفتار شبیه همه. صاحب خانه جوابشون می کند ، فرزندشان در بیمارستان بستری می شود و هزینه ی عمل جراحی را ندارند، به محض فروش ارث پدری- تکه زمینی که تنها دارایشان است - سارقان مسلح سر می رسند و آه حسرت بر دلشان می کارند، عصر همان روز پدر ازکار بیکار می شود و... داستان دنباله دار بیچارگی ها هرگز دست از سرشان بر نمی دارد.

قصه ی زندگی همه ی انسان های خوشبخت هم مثل همه . یکی از دوستانم می گفت:« شوهر خواهرم میلیونر است ، پولش از پارو بالا می رود، چند تا ماشین آخر سیستم دارد،اما درست یک هفته بعد از افتتاح حساب در بانک، یک ماشین مدل بالا برد، حالا من بدبخت بیست ساله که تو همون بانک حساب دارم ، تو هفت تا آسمون یک ستاره هم ندارم ، آن وقت حتی یک پفک نمکی هم نبردم .» ما کلی خندیدم .می گفت دنیا تا بوده همین بوده است، بعضی ها به خاکستر دست می زنند طلا می شود، بعضی لب دریا که می روند دریا می خشکد.


جهان هستی آیینه ی ماست

راستی که دنیا آیینه ای است که بازتاب درون ماست، مزرعه ای است برای بذرهایی که در ذهنمان می پاشیم و می پرورانیم.افکارماست که جهان پیرامونمان را شکل می دهند.نمی توان از کویر انتظار چمنزار داشت و از ذهن تهی انتظار شاهکار. " از کوزه همان برون تراود که در اوست."  دوستی عشق می آفریند، کینه نفرت ، ترس فقر و ایمان ثروت .

وارن بافت می گوید از همان اول می دانستم که توانگر می شوم.



هر چند باورش سخت است ، اما واقعاً تمام اشیا ، اشخاص و رویدادهای زندگیمان انعکاسی از دنیای درونمان هستند، آدمهای عصبانی دور و برمان می گویند که قلبی آشفته داریم و زیباییهایی که می بینیم نشانه ی پاکی و خلوص درون ما هستند.اگر ایمان بیاوریم که هستی آیینه ی ماست زندگی خیلی  هیجان انگیز می شود مگر نه؟ ترس و نگرانی ها را از خانه ی دل بدرقه می کنیم و در را به روی شادیها ، خوشی ها و زیبایها می گشاییم. درست مثل این که یک جام جهان بین داریم ، فقط باید نشانه ها را ببینیم و با قلبمان ( با شهود ) ترجمه شان کنیم .




روند آیینه

عجیب است ، به تماشای فیلم های طنز و کمدی که می نشینیم  با گرفتاری آدم های قصه کلی سرگرم می شویم، قاه قاه می خندیم . آنها از گرسنگی بند کفش می جوند یا دوستشان را به شکل مرغی بریان می بینند، اشتباهی دستگیر می شوند و به زندان می افتند، مثل توپ قل می خورند و پله ها را یکی یکی پایین می روند ،اما امان از دل غافل! ما از شدت خنده به گریه می افتیم.


چه اتفاقی می افتاد اگر ما قهرمان فیلم بودیم ، باز هم می خندیم؟


البته که نه

حالا چشمتان را ببندید و تخیلتان را پرواز دهید . تصور کنید که فیلم زندگی شما پرفروش ترین فیلم سال است ، مردم پشت در سینما با هیجان صف بسته اند که زندگی شما را ببینند، در صف بایستید، بلیط بخرید ، تنقلات را فراموش نکنید، روی صندلی بنشینید و منتظر شوید 3- 2-1 . این همان تکنیک آیینه است.
 
برای شناخت بهتر خودمان ، آرزوها ، استعدادها ، توانایی ها، آرمان های فراموش شده، بخش ها و زوایای پنهان وجودمان از "روند آیینه " یاری می گیریم. یعنی جهان هستی آیینه ی قدی ما می شود، روبه رویش می ایستیم تا خودمان را در آن پیدا کنیم. تکه های پازل را کنار هم می چینیم ، سرنخ ها را دنبال می کنیم و از کشف " من " مسرور می شویم.


دو فرضیه ی زیر مبنای تکنیک آیینه هستند

همه چیز در جهان هستی بازتاب وجود ما و استعدادهای درونی ما هستند .

خانواده ، دوستان ، همکاران ، همسایه ها ، فامیل ، همه ی کسانی که به نحوی به ما مربوط هستند و بر ما تأثیر می گذارند ، حتی مجری تلویزیون ، فوتبالیست محبوب یا نویسنده ی مورد علاقه امان ؛ هر آن چه می بینیم ، می شنویم ، یا حس می کنیم ، پیغامی محرمانه برای ما دارند.

بدها ،خوبها و عالیها نداریم ، فقط درس ، درس ، درس

جلوی آیینه که ایستادی و موهایت را پریشان دیدی ، آیینه را نمی شکنی ، فقط موهایت را مرتب می کنی. در روند آیینه هم از انعکاسهایی که می بینیم عصبانی نمی شویم ، خودمان و دیگران  را تحقیر نمی کنیم

از غر غر دست بر می داریم، معلم بد ، دوست ناباب ، رئیس بداخلاق و همسایه ی بی ملاحظه نداریم ، همه را به چشم آموزگارانی می بینیم که درسی در چنته دارند ، اگر درس ها را خوب فهمیدیم و امتحان را پاس کردیم که هیچ

اما اگر از پس درس ها برنیامدیم ، این درس ها آنقدر برای ما تکرار می شوند، تا خودمان را تغییر دهیم ، به همین خاطر است که گاه یک اتفاق ناخوشایند مدام برایمان تکرار می شود، مثلا همیشه شب امتحان بیمار می شویم ، پیوسته از کارمان اخراج می شویم ، یا همسایه های پرسرو صدا نصیبمان می شوند.



تعبیر بازتاب ها

احساس می کنم مجری تلویزیون ، آگهی روی اینترنت ، کلاغی که روی شاخه غار غار می کند ، دوره گردی که مدام در کوچه ها جار می زند، کتابی که تازه دستش گرفتم حرفی برایم دارند ، می خواهند بگویند یک جای کارت غلط است ، یا راه را داری اشتباه می روی ،یا آفرین  ادامه بده ، بالاخره موفق می شوی . اما مطمئن نیستم که پیغام را درست گرفته باشم ، چه کار کنم؟

سخت ترین مرحله در روند آیینه تعبیر بازتاب هاست . از عقل و منطق هیچ کاری ساخته نیست ، ما از نشانه ها صحبت می کنیم یعنی از شهود و همان طور که قبلاً گفته بودیم شهود و منطق دو دنیای کاملاً متفاوت هستند. سرچشمه ی شهود دنیای درون است و عقل با دنیای بیرون ، آزمایش و تجربه سرو کار دارد.

بنابراین برای تعبیر نشانه ها ی جهان هستی چاره ای جز بازگشت به درون نداریم. در گوشه ای آرام می نشینیم . چند نفس عمیق می کشیم و با دانای درون به مشاوره می نشینیم . می پرسیم چرا این حادثه برایم اتفاق افتاد ، چه چیزی می خواهد به من بگوید؟ کمکم کن و منتظر پاسخ می مانیم.  آن لحظه ای که احساس کردیم دلمان آرام گرفته ، یعنی درک درستی از پیام داشته ایم و بر مبنای همان تعبیر دست به کار می شویم و تغییرات لازم را در زندگیمان به وجود می آوریم.

وقتی کارها خوب پیش نمی رود ، یعنی ما بازتاب ها را درست درک نکرده ایم، در این مواقع بهتراست کمی از کار فاصله گرفته  و نشانه ها را دقیق تر بررسی کنیم تا پاسخ درست را بیابیم.


خلاصه

​دنیای بیرون آیینه ی درون شماست، انعکاس رفتار ، گفتار و افکار خودتان را در دنیای بیرون می بینید. اگر با خودمان مهربان باشیم ، قدر خودمان را بدانیم ، با خودمان رو راست باشیم ، خودمان را دوست داشته باشیم . دیگران هم با مهربان می شوند ، قدرمان را می دانند ، صادقانه با ما رفتار می کنند و دوستمان دارند.

تعبیر نشانه های جهان بیرون فقط با بازگشت به دنیای درون میسر است ، از نور درونتان بخواهید تا راه درست را به شما نشان دهد و نشانه ها را رمزگشایی کند.


بازتابهای بیرونی اتفاقاتی هستند که می بینیم ، می شنویم یا حس می کنیم . احساسات کلید بازتابهای درونی ما هستند . اگر حس می کنید که انرژی بیشتری دارید و سرزنده تر هستید، یعنی در مسیر درستی گام بر می دارید و مترجم خوبی برای بازتاب های دنیای بیرون هستید ، برعکس اگر انرژی کمتر دارید و خسته ترید ، یعنی زندگی ، نور در شما جریان ندارد ، به بازنگری بازتاب های بیرونی نیاز دارید ، تا راه درست را پیدا کنید.

تغییر همیشه با ناراحتی همراه است ، بله با پیروی از مسیر درست سرزنده تر می شوید ، اما چون زندگیتان دستخوش تغییر شده ، احتمالاً با سرزنش دیگران رو به رو می شوید. نترسید، آنها بازتاب ترس ها، نگرانی ها و تردیدهای درونی خودتان هستند، به خودتان اعتماد کنید ،هر کاری که لازم است انجام دهید تا این نگرانی ها را از بین ببرید، مثلاً با دیگران صحبت کنید و به آنها اطمینان دهید که همه چیز رو به راه است ، یا انتقاد ها را نادیده بگیرید.


یادتان باشد باشد که رم را یک شبه نساخته اند، تغییر به تدریج و آرام و آرام رخ می دهد، نومید نشوید ، بی سبب الماس قیمتی نشده ، صبور باشید.


همه ی زیبایی های دنیای بیرون بازتابی از زیبایی درون شما هستند ، فهرستی از اشخاص و تمام چیزهایی که دوستشان دارید ، جذبشان می شوید و احساس فوق العاده ای به شما می دهند تهیه کنید و از خودتان به خاطر جذب این زیبایی ها قدردانی کنید.


​به کسی که دوستش دارید یا تحسینش می کنید بیاندیشید ، این شخصیت ویژگی های مثبتی دارد که بخش های پنهان شما را منعکس می کند ، بخش هایی که هنوز پرورشش نداده اید ، او آموزگار شماست برای الهام نزدتان آمده است.


زندگی در روشنایی : شاکتی گاوین
                                                                           M.T                                         

Thursday, March 13, 2014

بایگانی گوگل جایی برای بایگانی خاطرات تلخ و شیرین


​" سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،
هوا دلگیر، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلت های بلور آجین ،
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،
غبار آلوده  مهر و ماه ،
زمستان است . "


بهار در آن سوی خیابان مشتاقانه در انتظار سبز شدن درختان ایستاده است ، شیشه های باران خورده ، هوای معطر از رویش جوانه ها ، نغمه ی خوش پرستوها ، ترانه ی بهار را در گوشمان زمزمه می کند . بهار برای ما مفهومی فراتر از تغییر فصل و گردش روزگار دارد ، بهار یعنی شکوه ، عظمت ، افتخار و بزرگی . بهار یعنی : هویت ، ایران ، گذشتگان و نیاکان.

و یکی از زیباترین مراسم استقبال از بهار و خداحافظی با زمستان ، مراسم چهارشنبه سوری است . هر چند که در روزگار ما شب چهارشنبه سوری به مسخره و بازی گرفته شده و ارزش و اعتبار خود را از دست داده است ، برماست که با برگزاری هر چه باشکوه تر این مراسم تمدن ، فرهنگ ، شکوه و هویت ایرانی مان را حفظ کرده و نام ایران را تا دنیا پابرجاست ، زنده و جاوید ، درخشان و سرافراز نگاه داریم .

« فرزندم ! می دانی که کشور ما روزگاری قدرتی و شوکتی داشت . امروز از آن قدرت و شوکت نشانی نیست ، ما ملتی کوچکیم و در​سرزمینی پهناور پراکنده ایم . امروز ثروت هر ملّتی حاصل پیشرفت صنعت اوست و قدرت نظامی نیز، علاوه بر کثرت عدد با صنعت ارتباط دارد . عددّت و آلت ما در جهان امروز برای کسب قدرت کافی نیست و هر چه از دلاوری پدران خود یاد کنیم و خود را دلیر سازیم با حریفانی چنین قوی پنجه که اکنون هستند کاری از پیش نمی توانیم برد .
پس اگر نمی خواهیم یکباره نابود شویم ، باید در پی آن باشیم که برای خود شأن و اعتباری فراتر از قدرت مادّی به دست بیاوریم ، تا دیگران به ملاحظه ی آن ما را به چشم اعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند. این شأن و اعتبار را جز از راه دانش و ادب حاصل نمی توان کرد . پدران ما این نکته را خوب می دانستند  و تو می دانی که اگر ایران در کشاکش روزگار تاکنون به جا مانده و قدر و آبرویی دارد ، سببش جز قدر و شأن هنر و ادب آن نبوده است.
جنگ ها و فیروزی ها اثری کوتاه دارند. آثار هر فیروزی تا وقتی دوام می یابد که شکستی در پی آن نیامده است ، اما فیروزی معنوی است که می تواند شکست نظامی را جبران کند . تاریخ گذشته ی ما سراسر برای این معنی مثال و دلیل است . ولی در تاریخ ملّت های دیگر نیز شاهد و برهان بسیار می توان یافت ؛ کشور فرانسه پس از شکست ناپلئون سوم در سال 1870 مقام دولت مقتدر درجه اول را از دست داده بود ، آن چه بعد از این تاریخ موجب شد که باز آن کشور مقام مهمی در جهان داشته باشد ، دیگر قدرت سوارانش نبود بلکه هنر نویسندگان و نقاشانش بود.

ما نیز امروز باید در پی آن باشیم که چنین نیرویی برای خود به دست بیاوریم . گذشتگان ما در این راه آنقدر کوشیدند که برای ما آبرو و احترامی بزرگ فراهم کردند ، بقای ما تاکنون مدیون و مرهون کوشش آن بزرگواران است ، امروز ما از آن پدران نشانی نداریم ، آن چه را ایشان بزرگ داشتند ، ما به مسخره و بازی گرفته ایم . دیو فساد در گوش ما افسانه و افسون می خواند ، کسانی هستند که جز در اندیشه ی انباشتن کیسه ی خود نیستند ، دیگران نیز از ایشان سرمشق می گیرند و پیروی می کنند . اگر وضع چنین بماند هیچ لازم نیست که حادثه ای عظیم ریشه ی وجود ما را برکند ، ما خود به آغوش فنا می شتابیم .»
  بخشهایی از مقاله ی« نامه ای به پسرم » نوشته ی دکتر پرویز ناتل خانلری


" من شـــهرزاد قصه ی ، گـــــل های پرپر نیسـتم
هر شب زنی همزاد من ، جان می سپارد بی گناه "
مهم ترین رویداد این هفته ، هشتم مارس روز جهانی زن بود. گوگل به مناسبت این روز صفحه ی خانگیش را با یک ویدیوی جالب و زیبا از زنان سراسر دنیا آراسته بود  و با لینک سایتهایِ مشوقِ دختران به پیشگامی و رهبری ، حمایت خود را از دختران و زنانی که آرزوی پرواز ، بالندگی و افتخار را در سر می پرورانند اعلام کرده بود.




من اما به یاد مقاله ای افتادم که پیشتر در لینکدین خوانده بودم ، مقاله ای درباره ی یک ویدیوی تبلیغاتی که کاراکترهای آن دختران را به اختراع و نوآوری تشویق می کردند . شاید عجیب به نظر برسد که در روزگار ما هنوز موانع بسیاری برای زنان و دختران دانشمند ، نوآور و دانش پژوه وجود دارد و هنوز هستند مردمانی که می پندارند که اختراع ، اکتشاف ، علم و نوآوری مختص مردان و کاری مردانه است و زنان بهتر است فقط به مد، لباس ، آرایش ، آشپزی ، خانه داری و همسرداری بیندیشند ، درست مثل قرن نوزدهم که زنان مجبور بودند با نام های مردانه به تحصیل علم و دانش بپردازند. در سرگذشت یکی از برجسته ترین زنان ریاضیدان خواندم که سالها با نام مردانه با دانشمندان و ریاضیدانان بزرگ و برجسته مکاتبه می کرد ، زیرا در آن دوران می پنداشتند که ریاضی دانشی مردانه است و زنان بهتر است روی کارهای ظریف و زنانه متمرکز شوند ، این جمله ای بود که به ماری کوری هم گفته شد، پروفسوری به او گفت :« در قرن نوزدهم ، تنها از مردان انتظار می رود که دانشمند شوند .» اما او این حرف پوچ را نادیده انگاشت و در سایه ی کوشش و تلاش به بزرگترین مقام علمی دنیا نائل آمد. 

ماری کوری می گفت : « در زندگی هیچ چیز برای ترسیدن وجود ندارد ، همه چیز برای درک کردن است .» امروز هم با وجود نگاههایی پر از شک و تردید به زنان دانشمند ، زنانی همانند ماریسا مایر خط بطلان بر این پندارهای بی پایه و اساس می کشند و نام خود را در بالای فهرست برترین های دنیای فناوری و دیجیتال قرار می دهند. البته اشتباه تصور نکنید ، ما هم به دنیای مد ، زیبایی ، هنر و ظرافت علاقه داریم ، اما علم و دانش را ویژه ی مردان نمی دانیم ، همان طور که هنر ، ذوق و سلیقه و ظرافت را مختص زنان نمی دانیم  .همان طور که قبلاً نوشته بودم همیشه ممنون و سپاسگزار مردانی هستم که حقوق زنان را به رسمیت می شناسند و برای پیشرفت ، رشد و افتخارآفرینی آنان از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. درست مثل گوگل و بسیاری از شرکت های بزرگ دیگر . من خودم از برادرانم  بسیار سپاسگزارم ، چرا که آنها همواره مشوق من در یادگیری فناوری نوین بوده و  هستند 





"شیوه ی نرگس ببین ، نزد بنفشه بشین
   سوسن رعنا گزین ، زرد شــــقایق بیار"
 یاهو  دیگر اجازه نمی دهد
شما با حساب کاربری گوگل یا فیس بوکتان وارد حساب یاهویتان می شوید ؟ یاهو چند روز قبل اعلام کرد که قصد دارد دکمه های گوگل و فیس بوک را از صفحه ی ورود به ایمیل یاهو حذف کند ، بدین ترتیب کاربرانی که با دیگر حسابهایشان وارد ایمیل یاهو می شوند ، مجبور خواهند شد که یک حساب یاهو بسازند. البته تا چند دقیقه قبل که من یاهو را چک کردم هنوز این دکمه ها سرجایشان بودند.



گوگل آنالیز کلاس برگزار می کند
گوگل یک دوره ی آموزشی رایگان تجزیه و تحلیل ،برای بازاریابان و فروشندگان اینترنتی برگزار می کند ، این کلاس از 11 مارس شروع می شود و تا 27 مارس ادامه دارد.

Free online Google Analytics Platform Principles course




بایگانی گوگلی Takeout

من جمعه ی قبل تمام پست های وبلاگم را دانلود کردم ، Takeout یکی از خدمات جالب گوگل است ، این سرویس به شما اجازه می دهد ، تمام عکس ها ، ایمیل ها ، پست ها ، پیام ها ، ویدیوهای یوتیوب و خلاصه هر ردپا و نشانی که از خود در گوگل به جا گذاشته اید را دانلود کنید . کافی است به آدرس زیر رفته و بایگانی تان را تحویل بگیرید:


https://www.google.com/settings/takeout


و این سایت هم خیلی جالبه ، من که ازش خوشم اومد ، سایت GPlusData  ، یک سایت برای آنالیز صفحه ی گوگل پلاستان . در این سایت لیست صفحات ، انجمن ها و پروفایل های برتر گوگل پلاس را می توانید مشاهده کنید ، جزئیات  گوگل پلاس برحسب جنس ، سن ، شغل ، کشور ، شهر ، تحصیلات و خلاصه هر آماری که از گوگل پلاس نیاز دارید در این سایت پیدا خواهید کرد ( تا چند دقیقه قبل لری پیج در مکان دوم و سرگئی در مقام سوم کاربران برتر بود




اگر دوست دارید به یک کاربر حرفه ای  فیس بوک ، توییتر ، لینکدین و گوگل پلاس تبدیل شوید ، بسته آموزش شبکه های اجتماعی Hubspot  را دانلود کنید.



این هم یک کتاب  رایگان  درباره ی آنالیز توییتر است ، اگر دوست دارید به جمع حرفه ای های توییتر بپیوندید این کتاب را هم دانلود کنید.



با تمام شدن سال کتاب احساس شادابی هم به پایان رسید، بخش پایانی کتاب که خلاصه ی روش های یاد شده در کتاب است را چهارشنبه ی بعد که آخرین چهارشنبه ی سال است بخوانید. این هفته مقاله ی زیبایی درباره نویسندگی  خواندم نویسنده می گفت : «نویسندگی مثل یک جنگ است »، درست است هنگامی که  باورت را بر روی صفحات کاغذ می نویسی در حقیقت جامه ی رزم می پوشی ، شاید به همین خاطر است که می گویند قدرت قلم و کلام برتر از همه چیز است.




خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد
زرتشت


دیوان من تمام غزل هاش مال عشق
انگار داده اند به ما هم مجال عشـق
آن قدر شاخه به شاخه سرودیم باغ را
تا باغبان به بار نشست از نهال عشق
در باورم شــــبیه ترین واژه آتــــــــش است
وقتی زبانه می کشی از جان به حال عشق
چه دلفریب و سر زده ای در حوالی ام
برخاک من ببار ، ببار ای زلال عشــــق

چشــــــــمان تو شبیه دو گوی گداخته
از هرمشان گرفت جهان را خیال عشق
در آســــــــــمان چشم تو پرواز می کند
گنجشک های عاشقی ام با دو بال عشق
بر من گریز نیســــــــــــــت توأم ناگریز تر
افتاده ایم هر دو به دام غــــــــزال عشق
تا جان فدای نام تو کردم به نام عشــــق
شد بیت بیت هر غزلم پایمال عشــــــق
پروانه عزیزی


اسباب خوشبختی خود را از دیگران می خواهیم و مدام از بی گذشتی و نامهربانی آنان شکایت داریم  و حال آن که همه ی اسباب خوشبختی در دست خودماست ، منتها از ما بی گذشت تر و نامهربان تر نسبت به خودمان هیچ کس نیست .
حجازی


سال نو مبارک
M.T




M.T

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com