This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, June 6, 2013

برگهای سبز و ماهواره

 



پارمیس عزیزم

دیروز ، دومین مناظره انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری برگزار گردید. موضوع بحث مسائل فرهنگی و اجتماعی جامعه مثل ماهواره، اعتیاد، اینترنت، نسل سوم و چهارم ارتباطات و....بود. چه موضوعات جالبی! فکر می کنم کلی سوژه برای نوشتن نامه هایم پیدا کردم
خوب، برای امروزه بهتر است با ماهواره شروع کنیم. بعضی از نامزدهای محترم بر این باور هستند که کما فی سابق، یعنی مثل گذشته اگر  به جمع آوری آنتن های ماهواره بپردازیم ، امری بسیار خوب و مطلوب  است و دسته دوم بر این باورند که با مسائل فرهنگی باید به صورت فرهنگی برخورد کرد. راستی تو چه فکر می کنی؟ فکر می کنی کدامیک درست گفته اند؟ من که فکر می کنم......بگذار داستان خودم را درباره ماهواره برایت بگویم، آن وقت شاید تصمیم گیری برای تو هم آسانتر باشد. اتفاقاً ماهواره برای من ، یک خاطره کاملاً انتخاباتی است

ما ماهواره نداشتیم ، تا درست بعد از انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری. چرا که همان طور که قبلاً هم گفته بودم. مادر من شخصیتی مذهبی داشته و دارد، او بر این اعتقاد بود که وجود ماهواره برای ما مضر است، ما هم این مطلب را پذیرفته بودیم و با آن مشکلی نداشتیم. البته ، واقعیت این است که بسیاری از دوستان و آشنایان ما ماهواره داشتند، در کودکی یکی از همسایه ها ی ما که ماهواره داشت ، از آنتن ماهواره سیمی به خانه ما فرستاده بود تا ما هم از تماشای فیلم های سینمایی که آنها می دیدند ، بهره مند گردیم. مدت کوتاهی وضع به این صورت بود ، اما پس از مدتی به دلیل مخالفت های مادرم این مسئله ملغی شد. در مدرسه بسیاری ار هم کلاسی هایم ماهواره داشتند و در مورد سریال ها با هم صحبت می کردند، اما به دلیل تبلیغات شدیداً منفی که از سوی رسانه ها و مسئولان فرهنگی جامعه در مورد ماهواره رواج داشت، من فکر می کردم ، ماهواره واقعاً برای ما بسیار خطرناک است، حتی خطرناک تر از مواد مخدر. بنابراین بسیار خوشحال بودم که ماهواره نداریم. وقتی قضیه" سمیه و شاهرخ" اتفاق افتاد، همه ی تقصیر ها به گردن ماهواره افتاد. در یکی از مجلات خواندم، بسیاری از مردم پس از این ماجرا، از ترس و قوع چنین ماجرایی در خانواده اشان، دیش ها یشان را دور انداخته اند یا آنها را آتش زده اند. من هم با خود فکر می کردم، بسیاری از مردم ایران و جهان همان فیلم ها را که آنها دیده اند، دیده اند. اما هیچ یک خواهر و برادرش را نکشته است، حالا اگر یک نفر دچار جنون شد و خواهر، برادرش را به قتل برساند، تقصیر ماهواره است؟
همین چند سال قبل هم در تلویزیون در شب های ماه رمضان سریالی پخش گردید و کودکی به تقلید از آن فیلم خودش را به دار آویخت(البته من دقیقاً ماجرا را به یاد نمی آورم، چون اصلاً آن سریال را ندیدم، فقط این مطلب را در یکی از روزنامه ها خواندم.) البته بر همه روشن است که رسانه ها نقش مؤثری در شکل گیری یا از هم گسیختن فرهنگ هرجامعه ای دارند و در میان رسانه ها ، رسانه های دیداری مثل تلویزیون بر ذهن افراد به ویژه کودکان و نوجوانان تأثیر فوق العاده ای دارند، خشونت و صحنه های غیر اخلاقی بر ذهن و شخصیت آنها اثر ویرانگر و مخربی دارد. اما از دیدگاه من ، ماهواره همانند یک کارد است، ما از آن برای خرد کردن میوه و سبزیجات استفاده می کنیم و عده ای هم با آن خودشان یا یک فرد دیگر را نابود می کنند.حالا ما باید چاقو ها را از بین ببریم ، چرا که احتمال می دهیم شخصی با آن به دیگران آسیب برساند؟ هر ابزاری هم کاربرد مفید دارد و هم کاربرد نادرست و مضر. این خود فرد است که تصمیم می گیرد چگونه از آن بهره ببرد و در مورد کودکان و نوجوانان هم البته تصمیم گیری اصلی بر عهده والدین آنها می باشد

 داشتم می گفتم، ما ماهواره نداشتیم تا چهار سال قبل، درست بعد از انتخابات ریاست جمهوری. آن روزها خیابانها صحنه ی درگیری و تظاهرات مردم ناراضی بود، اما تلویزیون مانند گذشته سکوت اختیار کرده بود. می خواستیم بدانیم که  در خیابانهای شهر ما و در شهرهای دیگر چه می گذرد؟ آیا یک انقلاب جدید در راه است؟ آیا حقیقت دارد که بسیاری از جوانان ما در خیابانها به شهادت رسیده اند؟ و هزاران پرسش دیگر که در ذهنمان موج می زد. ما تشنه دریافت اخبار تازه درباره جامعه ای که در آن زندگی می کردیم بودیم و باید این اخبار را از جایی دریافت می کردیم در چنین مواقعی بهترین شبکه- که البته مخالفان فراوانی هم در ایران دارد- شبکه " بی بی سی فارسی" است. برای دیدن "بی بی سی" ما هم تصمیم گرفتیم که ، به خانواده ی بزرگ دیش داران ایرانی بپیوندیم. خوب، البته همان طور که خودتان می دانید ، هروقت در ایران اوضاع روبراه نیست، "بی بی سی" هم قطع است ( به دلیل پارازیت ها)  و البته هر وقت "بی بی سی" قطع است ، ما به این نتیجه می رسیم که در جایی درگیری، تظاهرات و یا اعتصابی برپاست که مردم نباید از آن مطلع شوند. چون "بی بی سی" قطع بود ما از شبکه های دیگر فارسی زبان که البته آن ها هم از پارازیت ها بی بهره نبودند اطلاعات مورد نیازمان را به دست آوردیم و فیلم هایی که بسیاری از مردم با گوشی های همراهشان برای این شبکه ها فرستاده بودند را مشاهده کردیم

آن روزها هنوز "فارسی وان "  متولد نشده بود، اما در آستانه تولد بود و ما در لیست شبکه های در شرف تأسیس یک " بزودی " را می دیدیم . مدتی بعد هم که " فارسی وان " آمد تا ماههای ابتدایی بیشتر اوقات با پارازیت فراوان همراه بود و ما مجبور بودیم که از دیدن « آنای با کلاس و جان چل سوی دوست داشتنی » صرف نظر کرده و یا آنها را به صورت نقطه های رنگی ببینیم.  ( البته در مورد " فارسی وان" بعدها بیشتر خواهم نوشت

و این خلاصه داستان ماهواره دار شدن ما بود. شاید اگر انتخابات چهار سال قبل و قضیه "خس و خاشاک ها" اتفاق نمی افتاد ما هم مثل عده ی کمی از مردم هنوز هم ماهواره نداشتیم. اما در جامعه ی محدود وبسته ایران ( از نظر اطلاعات) حضور ماهواره برای هر خانواده ی ایرانی یک ضرورت غیر قابل انکار است، حتی اگر این داشتن بر خلاف قانون کشور باشد. تا زمانی که حکومت ایران دست به سانسور اطلاعات می زند و شبکه ها ی تلویزیونی به جای اینکه طرفدار ملت باشند و تظاهرات مردم را پوشش دهند ، حامی یک گروه خاص بوده و نه تنها آن اخبار را پوشش نداده ، بلکه هنگامی که به ناچار چند تصویر محدود را پخش می کنند، از شرکت کنندگان در تظاهرات با عنوان آشوبگران یاد می کنند-، مگر نه اینکه این آشوبگران ، فرزندان همین آب و خاک هستند.- آیا خون بچه های آمریکایی ، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و عرب از خون بچه های ایرانی رنگین تر است ، چرا که هر کجای دنیا ، هر تظاهراتی که در مخالفت با نظام حاکم انجام گیرد ، توسط صدا و سیمای ایران پوشش خبری دارد، اما وقتی نوبت به جوانان ایران می رسد ، برچسب آشوبگر و فتنه گر را به آنان نسبت می دهند و هیچ گزارش تصویری و یا خبری از آنان پخش نمی گردد و اگر هم لطف کرده و گزارشی پخش شود با سانسور فوق العاده، حقیقت موجود را وارونه جلوه می دهند . آیا  با این رفتار ما واقعاً الگوی یک جامعه مسلمان هستیم؟ و می توانیم خود را از پیروان حضرت علی (ع) بدانیم؟ اینها رفتار ما با مخالفان بود و حالا قطره کوچکی از برخورد حضرت علی (ع) با مخالفانش از کتاب « قاسطین،مارقین، ناکثین » اثر دکتر علی شریعتی

 اما علی در برابر اینها که تا این حد به او خیانت و اهانت می کردند، تا این حد ، در برابرش ، در مسجد، مسخره می کردند، تهمت می بستند، شعار مخالف می دادند و حتی می خواستند نمازشان را بشکنند. حتی حقوق یکنفرشان را هم از بیت المال ، قطع نکرد. واین واقعاً عجیب است.....دموکراسی و لیبرالیسم و حقوق بشر جهان امروز در برابر رفتار علی، شرمگین است. اینها نه تنها رژیم و حکومت او را قبول نداشتند ، بلکه به عنوان «کافر» حتی در مسجد خود ، و در حکومت او و علیهش تبلیغ می کردند، با اینحال ، او آنها را « مسلمان» می شناسد و از بیت المال ، صاحب حق می شمارد! حقوق « یک مسلمان» را به آنها می دهد! هیچیک از آنان را دستگیر نمی کند و به هیچکدام از آنها کوچکترین اهانتی نمی کند، حتی آزادی آنها را هم مانع نمی شود....»  از قاسطین ، مارقین، ناکثین


به امید طلوع خورشید آزادی و آزاد اندیشی در سراسر دنیا

  M.T                           

 
فال نیک

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیریم بهار را؟
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز آغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

قیصر امین پور
                                   
 

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com