This blog is about books, eBooks , my memories .

Sunday, July 7, 2013

چگونه یک حافظه درخشان داشته باشیم؟



 

پارمیس عزیزم

سال گذشته مطالعه کتابی لحظات دلپذ یری را برایم به ارمغان آورد . به اضافه ی اعتماد به نفس بیشتر و ذهنی خلاق تر.استفاده از تکنیک های این کتاب برایم جالب و خنده دار بود و تقریباً می توانستم هر مطلبی را برای مدت زمانی طولانی در خاطر نگه دارم . فکر می کنم با ادامه ی این روش می توانستم چندین زبان را در مدتی کوتاه به سرعت فرا بگیرم، اگر آن را ادامه داده بودم . اما پس از سپری شدن تابستان به قدری سرگرم نگرانی های بی مورد شدم که مطالب لذت بخش این کتاب را به دست فراموشی سپردم


نام این کتاب « چگونه حافظه درخشان داشته باشیم » نوشته قهرمان هشت دوره مسابقات جهانی حافظه : «دومینیک ا.براین» می باشد
نویسنده کتاب معتقد است که حافظه همه ی انسان ها خوب است، اما بسیاری از افراد نحوه دستیابی به حافظه خود را به درستی فرا نگرفته اند. گم کردن کیف پول، فراموش کردن شماره تلفن و یا رمز کارت اعتباری و ... دلیلی بر ضعف حافظه شما نیست . اگر مهارت های فراخوانی حافظه را فرا بگیرید، پس از مدتی کوتاه از حافظه درخشان خود حیرت زده خواهید شد

البته فکر نمی کنم نیازی باشد، یا دوست داشته باشیم که همه ی مطالب را در ذهن خود نگه داریم، گاهی بهتر است  مسائل کم اهمیت فراموش شوند. حافظه من خوب است، اما بسیاری از مطالب را فراموش می کنم،زیرا دوست ندارم که آنها را به یاد بیاورم . مثلاً شماره تلفنی که سالها قبل تنها دو ، سه بار از آن استفاده کرده ام را هنوز به یاد دارم، اما شماره تلفنی که بارها با آن تماس گرفته ام را فراموش کرده ام . چون فراموش کردن و افکار ناراحت کننده را از ذهن بیرون راندن اساس سلامت انسان است

بنابراین هرگاه مطلبی را به یاد نمی آورید، نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. کمی فراموشی اجتناب ناپذیر است و حتی گاهی لازم است

در این کتاب روش های متعددی برای کمک به حافظه وجود دارد،مثل : سرنام، تبدیل اعداد به جملات ، روش سفر، زبان اعداد،سیستم آهنگین اعداد و.. اگر چه همه ی روش های ارائه شده در این کتاب مفید و کارامد است. اما شما باید شیوه ای که برایتان مؤثرتر است را بیابید. من روش سفر را خیلی دوست داشتم و دارم . همیشه تعدادی کلمه را انتخاب می کردم و سعی می کردم آنها را در مکان هایی که قبلاً در ذهنم ساخته بودم قرار دهم و موقعیت های خنده داری می آفریدم . خیلی روش خنده دار و جالب و بسیار مؤثری است. با این روش پس از چند ماه هنوز آن کلمات را به یاد داشتم. استفاده از تبدیل اعداد به کلمات هم برای به یاد آوردن رمز سایت ها خیلی خوب است. نمی دانم در روز از چند رمز استفاده می کنم حتی آن رمزها را به یاد نمی آورم من فقط کلمات را می شناسم ،کلماتی که مربوط به آن رمز است .با این روش شما می توانید هزاران رمزرا  به خاطر  بسپارید، بدون اینکه مشکلی در به یاد آوردن آنها داشته باشید . این روش مطلوب من برای یاد آوری رمز و اعداد است
 
در هر صورت مطمئنم همه افراد با استفاده از این تکنیک ها می توانند هر مطلبی را برای یک مدت طولانی و شاید برای همیشه در خاطر نگه دارند . من معتقدم ذهن ما هیچ وقت موضوع یا مطلبی را فراموش نمی کند ، فقط به تلنگری برای به یاد آوردن آن نیاز دارد . این مطلبی بود که در دوران کودکی آن را فرا گرفتم
 


                                             

زنگ اول تاریخ داشتیم. شیرین به من گفت: « درس را از حفظ هستی؟» با تعجب به او نگاه کردم، ناگهان به خاطر آوردم که خانم معلم گفته بود خود را برای کنفراس این درس آماده کنیم . اما من درس را نخوانده بودم، آرزو کردم که امروز مرا برای ارائه درس صدا نزند

اتفاقاً درست برعکس آنچه می خواستم شد. یعنی نام من اولین نامی بود که او صدا زد. من با نگرانی و اضطراب به پای تخته رفتم. او سه نفر دیگر را هم صدا زد . قرار بود که ما چهار نفر به نوبت درس را بیان کنیم. سپس از من خواست درس را توضیح بدهم، روشن است که هیچ کلمه ای را به خاطر نداشتم، پس پاسخ من سکوت بود و سکوت

 او با ناراحتی از بقیه خواست که آنها درس را توضیح بدهند، ظاهراً آنها هم درس را فراموش کرده بودند . من نگران به بچه های  کلاس که دستانشان را برای توضیح درس بالا برده بودند، نگاه می کردم. در ذهنم تکرار می کردم، هخامنشیان.  این عنوان درس آن روز بود. اما دیگر هیچ چیزی به خاطر نداشتم. در این افکار بودم که دختری که در کنارم ایستاده بود، کلمه ای را بر زبان آورد، اولین کلمه درس . ناگهان جرقه ای در ذهنم زده شد. تمام کلمات درس را  مانند فیلمی در ذهنم می دیدم

 خانم معلم نومیدانه از دختری که دستش را بالا برده بود ، خواست تا درس را توضیح بدهد. من با صدایی بلندتر از همیشه گفتم :« خانم، خودم می توانم بگویم.» معلم به سمت من برگشت و گفت: « خیلی خب، شروع کن، این آخرین فرصت توست!» دیگر  هیچ چیز به خاطر ندارم، جز اینکه تمام کلماتی که به ذهنم می آمد، بر زبانم جاری می شد. وقتی به خودم آمدم که خانم معلم از دانش آموزان خواست مرا تشویق کنند. او گفت:«آفرین! تو که این قدر خوب درس را خوانده بودی ، چرا زودتر نگفتی؟» اما من درس را نخوانده بودم، تنها کلماتی را که هفته قبل شنیده بودم را به یاد آورده بودم . ذهن من تنها به یک تلنگر برای یاد آوری نیاز داشت. از آن به بعد به توانایی به یاد آوری مطالب ایمان آوردم. اگر چه وقتی به دوستانم می گفتم برای امتحان درس نخوانده ام و نمره خوبی می گرفتم، آنها گمان می کردند که دروغ گفته ام، اما من می دانستم این قدرتی است که در ذهن همه ی انسان ها وجود دارد، زیرا توانایی مغز انسان خارق العاده و نامحدود است، کافی است به آن ایمان بیاوریم و از آن درست استفاده کنیم




توصیه هایی برای افزایش کارایی حافظه

علاوه بر روش ها ارائه شده در کتاب ( تمرین های ذهنی) بدن ما به تمرین های جسمی نیز نیاز دارد. مغز ما با اکسیژن به خوبی رشد می کند، بهترین راه برای انتقال اکسیژن به بدن ورزش منظم است. سعی کنید روزانه ، بیست دقیقه فعالیت ورزشی داشته باشید

مواد غذایی سرشار از آنتی اکسیدان  ویتامین های ( آ، ای  و سی) نقش مهمی در پرورش حافظه دارند. میوه هایی مانند موز،فلفل قرمز و اسفناج و پرتقال ، مواد شیمیایی معروف به رادیکال آزاد را که به مغز آسیب می رسانند ، از بین می برند.
ماهی آزاد هم برای حفظ سلامت مغز و سیستم عصبی بسیار مفید است. راستی شکلات هم دوست مغز است ، آن را فراموش نکنید

بدن در شرایط پر تنش مقدار زیادی آدرنالین تولید می کند. امروزه در شرایط پر تنش این مقدار « زیاده از حد » است و بنابراین آدرنالین «تولیدی» مصرف نمی شود و در بدن باقی می ماند. استرس مداوم به حافظه آسیب فراوانی وارد می کند. مغز در نتیجه استرس ، نه تنها تولید رشته های عصبی جدید را متوقف می کند، بلکه کمبود تحریک ذهنی  به مرگ رشته های عصبی منجر می شود. بنابراین باید بین تحریک و پرورش ذهنمان تعادل ایجاد کنیم و از آن در مقابل خطر استرس محافظت کنیم


توصیه هایی برای مبارزه با استرس

هر روز زمانی را به آرامش اختصاص دهید، این آرامش شامل تمام فعالیت های آرام بخش از جمله دوش آب گرم، پیاده روی و نقاشی است
در مواقع پر تنش از مراقبه استفاده کنید. چشمانتان را ببندید و یک خاطره مثبت را به یاد آورید
با تهیه دفترچه مربوط به استرس ، به علائم و دلایل استرس پی ببرید.زمان استرس و رویداد پیش از آن را یاد داشت کنید. سپس تمام احساسات و تمام فعالیت های خود را در آن لحظه یادداشت کنید، در پایان هفته دفتر خود را بررسی کنید . چه نتیجه ای می گیرید؟ سپس راه هایی برای کاهش و یا حذف آن رویداد از زندگی خود بیابید


 
How to Develope a Brilliant Memory
Week by Week

 by  Dominic O'Brien


با بهترین آرزوها
M.T

 
پیوست : قهرمانی تیم فوتسال ایران و همچنین پیروزی تیم والیبال ایران را به همه ی دوستداران و هواداران این دو ورزش محبوب تبریک می گویم     

Saturday, July 6, 2013

I like your makeup ( Hot Ideas for Viral Fan Pages-2)

    Title of Fan page :

   I like your makeup...LOL JK, it looks like you got gangbanged by Crayola!


 


Now this fanpage has over 1 million members and it is a prime example of a fanpage that has gone viral.
Notice the topic – it is funny and at the same time people on Facebook like "funny" Fanpages.
You can make money from viral Fanpages by selling Gigs on Fiverr or renting out "Status Update space" to potential advertisers or people.
People are already offering this guy money for this fanpage!
Take a look at the "reviews" section.





 

Now this person does not need to worry about making money from CPA or Clickbank with this fanpage because he/she has already created a fanpage that is potentially worth thousands of dollars.


             HOT Ideas For VIRAL Fan pages
                    by Bertus Engelbrecht

  Best Regards
     M.T

Friday, July 5, 2013

Thursday, July 4, 2013

مصاحبه رئیس جمهوران منتخب با کاراگاه گجت_ در جستجوی قابلمه 2


سلام پارمیس

امروز مجازم که یک نامه طولانی برایت بنویسم: به دلیل مختصر بودن پست دیروز و تعطیلی فردا. پس پیشاپیش سپاسگزار صبر و حوصله فراوانت برای خواندن این نامه هستم. قبل از اینکه ادامه ی خاطره در جستجوی قابلمه را برایت بگویم ، بهتر است مثل موزیلا با تیپ های این هفته نامه را آغاز کنیم


تیپ های این هفته


پیروزی تیم  والیبال ایران

هفته ای که گذشت، هفته ای سراسر حادثه بود و وقایع جالبی در آن رخ دادند. تیم والیبال ایران جمعه هفته گذشته تیم ایتالیا را شکست داد، همه خیلی خوشحال بودند. اما من از آنجا که همیشه طرفدار تیم های ایتالیا بودم ، احساسات دوگانه ای داشتم  . احساسی نصف نصف، هم خوشحال و هم ناراحت. به هر حال شکی نیست که تیم والیبال ایتالیا تیم بزرگی است، من این پیروزی ارزشمند را به تیم والیبال ایران، مردم ایران و همه ی دوستداران آن در سراسر جهان تبریک می گویم . به امید موفقیت همه ی تیم های ایرانی در میادین بین المللی

آقای استاپ واچینگ در روسیه

دیگر این که، آقای استاپ واچینگ ، الان نزدیک ماست. می گویند در روسیه به سر می برد و در انتظارپذیرش درخواست پناهندگیش است. راستش، من به کل این ماجرا مشکوک هستم. قضیه کمی عجیب و باور نکردنی است، البته قضیه جاسوسی که کاملاً عادی است، این که یک نفر راحت مدارک را افشا کند، برایم کمی عجیب است. به قول یکی از دوستانم ، ما چون رشته تجربی خوانده ایم ، تا قضیه ای را به طور علمی و با آزمایش برایمان اثبات نکنند، آن را باور نمی کنیم.
 به هر حال، امیدوارم آقای استاپ واچینگ کشور مورد علاقه اش را بیابد و با آرامش به ادامه تحقیقاتش بپردازد. گاهی فکر می کنم ، در یک سیاره عجیب و غریب زندگی می کنم. اینجا همه چی برعکس است. اگر آقای استاپ یک هواپیما مسافربری را با موشک سرنگون کرده بود، احتمالاً نشان لیاقت و افتخار را دریافت می کرد، اما حالا به جرم گفتن حقیقت آواره و سرگردان است. شاید هم آنها حق دارند، چون ظاهراً حریم شخصی آن قدرها هم برای مردم مهم نیست. چند روز قبل که آمار امضا کنندگان نامه استاپ واچینگ را مشاهده کردم؛ به این موضوع پی بردم. نزدیک به 600هزار نفر نامه را امضا کرده بودند، فقط همین قدر!!! من که شگفت زده شدم. ( یکی از آن 600 هزار نفر من هستم و به جی دی هم توصیه کردم آن را امضا کند- اگر چه جی دی خودش به واچینگ خیلی علاقه دارد، بعید می دانم به امضا کردن نامه راضی شود)


عصبانیت اتحادیه اروپا

برعکس مردم، اتحادیه اروپا ظاهراً بسیار عصبانی هستند. اعضای این اتحادیه باور نمی کنند، که دولت آمریکا به مکالمات خصوصی آنها گوش داده است. راستش من از اتحادیه اروپا ، تعجب می کنم. آنها ظاهراً آن قدر درگیر مسائل یورو و حل مشکلات اقتصادی هستند که فرصت کمی برای تماشای فیلم های سینمایی دارند. به هر حال به تجربه برایم ثابت شده است که هیچ دوستی واقعاً دوست و هیچ دشمنی واقعاً دشمن نیست. گاهی بعضی دشمنان برای منافع مشترک با هم همکاری می کنند تا به دوستان آسیب برسانند، البته همیشه هم این طور نیست اما در سیاست معمولاً به هیچ شخصی نمی توانی اعتماد کنی

یک هفته، دو رئیس جمهور

آخرین تیپ این هفته ، مربوط به مصاحبه تلویزیونی هر دو رئیس جمهور در تلویزیون است. آقای روحانی رئیس جمهور آینده گفتند که رایزنی برای انتخاب وزرا را شروع کرده اند و شایسته سالاری برای ایشان در اولویت است. در مورد رئیس جمهور آینده بهتر است چشم به راه آینده باشیم ، اگر چه هنوز موضع گیری ایشان در خصوص پرونده هسته ای ایران و اینترنت برایم مبهم است.
 اما در مورد آقای احمدی نژاد، با تشکر از زحمات ایشان در هشت سال گذشته و خدمات ارزنده ایشان- البته دیشب به طور مختصر گوشه ای از خدماتشان را توضیح دادند. شاید روزی به معرفی کتابی که ایشان از خاطراتشان منتشر خواهند کرد بپردازم- و تلاش برای عدالت گستری و شکوفایی گل های امید در دل همه ی مردان و زنان ایرانی ، کاش می دانستم که قطع وی پی ان ها و دسترسی گروهی خاص به اطلاعات و شبکه های اجتماعی جزو مصادیق عدالت است یا نه؟ و کلاً وی پی ان در حوزه اختیارات دولت است یا مقامات بالاتر؟ امیدوارم در مصاحبه بعدی این پرسش ما را هم بی پاسخ نگذارند.
خب ، با آرزوی موفقیت برای هر دو رئیس جمهور منتخب به پایان تیپ های این هفته رسیدیم

 


در جستجوی قابلمه ، کمک از کاراگاه گجت
 

آن روز آشپزخانه را به دقت جستجو کردم، اما قابلمه را نیافتم . انگار آب شده بود و در زمین فرو رفته بود. حدس زدم ، مادرم آن را پیدا کرده و در جایی گذاشته است تا در موقع مناسب ، برای هدر دادن برنج و شکر سرزنشم کند.

چند روز گذشت، اما مادرم حرفی درباره قابلمه نزد. این قضیه برایم عجیب بود. اما کم کم داشتم آن را فراموش می کردم، که روزی صدای مادرم را از آشپزخانه شنیدم ، او با صدای بلند می گفت: « معلوم نیست ، این قابلمه کجاست؟ چند وقت است که همه جا را می گردم ولی آن را پیدا نمی کنم. نمی دانم این خانه جن دارد، که  وسیله ها ناپدید می شوند!!» آن روز مطمئن شدم، که اشتباه فکر می کردم. مادرم قابلمه را برنداشته بود، پس قابلمه کجا بود؟ چه کسی آن را برداشته بود؟ درست است که من زیاد قصه می خواندم، اما اصلاً باورم نمی شد آدم کوچولوها در آشپزخانه ما زندگی کنند و نیمه شب به آشپزخانه بیایند و آن غذای بد مزه را با خودشان ببرند . پس چه کسی آن را برداشته بود ؟


قابلمه شله زرد دیگر به آشپزخانه ما بازنگشت. شاید به خاطر مزه بد غذا قهر کرده بود و به یک خانه دیگر رفته بود. سرنوشت آن برایم به معمایی حل نشده تبدیل شده بود. تو چه طور؟ آیا می توانی این معما را حل کنی ؟ می دانی چه کسی قابلمه را برداشته بود؟

اگر چه دیگر آن قابلمه را ندیدم، اما چند سال بعد کاملاً اتفاقی معما برایم حل شد. ( دیگربرای حل این معما نیازی به کاراگاه گجت نداشتم

یک روز صبح در رختخوابم نشسته بودم، اگر چه دوست داشتم بیشتر بخوابم. اما با صدای پدر و مادرم که در آشپزخانه با هم مشغول صحبت بودند ، از خواب بیدار شده بودم. صدای آنها زیاد بلند نبود، اما چون آن موقع صبح خانه بسیار ساکت بود، مکالمه آنها مرا از خواب بیدار کرده بود. در یکی از نامه هایم درباره حسابگری پدرم برایت نوشته بودم. با این که مادرم بسیار صرفه جو بود وهست . پدرم همیشه اصرار داشت که او بیش ازنیاز مواد غذایی استفاده می کند

آن روز پدرم در میان صحبت هایش به مادرم گفت که او اصلاً آشپزی بلد نیست و برنج و دیگر مواد غذایی را خراب می کند و دور می ریزد، یکدفعه زدم زیر خنده و باقی حرفها را نشنیدم و به بازسازی قصه در ذهنم پرداختم

 مردی با بارانی بلند ، دستکش در دست، با یک ذره بین نیمه شب پاورچین ، پاورچین وارد آشپزخانه می شود. او آرام و بدون کوچکترین صدایی در آشپزخانه را می بندد و به بازرسی آشپزخانه می پردازد. او با ذره بینش روی میز ، داخل قفسه ها ، گاز ، یخچال و خلاصه همه جا را جستجو می کند که ناگهان چشمش به قابلمه ای در زیر یخچال می افتد. او با احتیاط قابلمه را برمی دارد و در حالیکه صورتش از عصبانیت سرخ شده است، کمی از غذای داخل ظرف را می چشد، وای خدای من! این وحشتناک است!! حالا کاراگاه شجاع ما مدرکی حاکی از مصرف بی رویه را یافته است. او با احتیاط مدرک را درون کیسه نمونه برداری صحنه جرم قرار می دهدو از آشپزخانه خارج می شود و در حالیکه زیر لب خیلی آرام شعر: مصرف بی رویه، کار خیلی بدیه را زمزمه می کند، به سمت در خانه پیش می رود. سپس قابلمه را در صندوق عقب ماشین مخفی می کند

خب ، بقیه ماجرا را نمی توانم، حدس بزنم. شاید آن را به خانه مادربزرگم و یا خانه عمه ام و یا...خلاصه نمی دانم بابا با آن قابلمه چه کرده است، فقط می دانم او بابای من است و کارهایش مثل خودم بامزه است

اما سرانجام بدون کمک کاراگاه گجت من فهمیدم چه کسی به شله زرد بد مزه من علاقه مند بوده است. البته با شنیدن حرفهای پدرم کمی احساس عذاب وجدان داشتم و سعی کردم کمتر آشپزی کنم تا مادرم برای ابتکارات من به دردسر نیفتد. اگر به پدرم قضیه را می گفتم، هیچ تأثیری نداشت، در هر صورت او مادرم را مسئول من می دانست و او را مقصر می دانست



شله زردی برای این روزها


اکنون، اگر چه من آشپز خوبی نیستم. اما شله زرد های خوبی می پزم. پختن شله زرد خیلی آسان است،حتی از پختن حلوا هم خیلی  آسان تر است.

حالا ، اشتباهات خودم را می دانم و آنها را تصحیح می کنم، تا اولین شله زرد تو مثل اولین شله زرد من نباشد.
اول این که : شله زرد به زمان زیادی برای خوب جا افتادن نیاز دارد، هر چه زمان پخت بیشتر باشد، شله زرد ما خوشمزه تر است. من می خواستم نیم ساعته یک شله زرد عالی بپزم این تقریباً غیر ممکن است

دوم: برای تهیه شله زرد برای خانواده ی ما ( یک خانواده بزرگ) به یک پیمانه برنج و دوبرابر آن شکر نیاز داری . البته اندازه شکر سلیقه ای است، می توانی آن را کمتر یا بیشتر بریزی ، اما به نظرم شله زرد شیرینتر خوشمزه تر است.

سوم: کیفیت و عطر برنج در تهیه یک شله زرد عالی خیلی مهم است. بهترین برنج  برای شله زرد برنج ایرانی است، چون عطرش عالی است. من با برنج دانه بلند هم شله زرد درست کرده ام ، آن هم خوب است، اما برنج ایرانی یک چیز دیگر است . به نظرم شله زرد با برنج ایرانی عالی می شود، اما اگر برنج ایرانی نداری، با هر برنجی می توانی آن را درست کنی

چهارم: نکته مهم در پختن شله زرد ، خیس کردن برنج است. تو برای شله زرد به برنج خیس شده نیاز داری. بهتر است چند ساعت قبل از پخت برنج را در ظرف آب قرار دهی تا کاملاً نرم شود. این طوری شله زرد به زمان کمتری برای پخت نیاز دارد و زودتر جا می افتد( در مصرف سوخت هم صرفه جویی می شود)
البته ، برای بعضی وقت ها که مثل من یک دفعه هوس خوردن شله زرد به سرت می زند ، هم راه حل پیدا کرده ام. من برنج را می شویم ، سپس آن را در آسیاب می ریزم، فقط چند ثانیه آن را خرد می کنم ، تا حدی کمی ریز تر شود، این طوری برنج زودتر به شله زرد تبدیل می شود. برنج دانه مرغی ، یعنی برنج خرد شده برای شله زرد عالی است

پنجم طرز تهیه : برنج خیس شده و شسته شده را در ظرفی پر از آب می ریزیم و بر روی حرارت ملایم قرار می دهیم تا آرام ، آرام بپزد. گاهی آن را هم می زنیم تا ته نگیرد. ( می توانی از آرام پز هم استفاده کنی) وقتی برنج خوب پخت و نرم شد . نوبت شکر است دوبرابر یا بیشتر به آن شکر اضافه می کنی ، یک مقدار خیلی کمی روغن و کمی هم زعفران آب شده ، اجازه می دهیم تا خوب جا بیفتد . کمی قبل از پایان پخت به آن گلاب را اضافه می کنیم . سپس آن را در ظرف ریخته و با دارچین و پسته و خلال بادام تزیین می کنیم. شاید در ماه رمضان من عکس شله زرد را برایت بگذارم
در ضمن همان طور که از اسمش پیداست باید شل باشد، یعنی مثل فرنی ، یا کاچی . اولین شله زرد من خیلی سفت بود  نسبت میزان برنج به آب ، فکر می کنم باید یک به پنج باشد، راستش این رو حسی می ریزم نمی دانم اندازه دقیقش چقدر است ولی هنگام پخت اگر دیدی کمی سفت تر از حد معمول است ، کمی آب به آن بیفزای.
خب، حالا شله زرد خوشمزه ما آماده خوردن است. نوش جان!
کیفیت مواد غذایی در پختن یک غذای خوشمزه بسیار تأثیر گذار است. اما اگر برنج ایرانی و یا زعفران و پسته گران قیمت نداشتی اصلاً مهم نیست. باز هم می توانی با  یک برنج معمولی وبا استفاده از رنگ غذا( نه زرد چوبه) به جای زعفران شله زرد بپزی، اگر چه طعمش به اندازه اولی خوشمزه نیست ، اما باز هم خوشمزه است



فکر می کنم ، ماه رمضان فرصت مناسبی برای معرفی سایت های شیرینی پزی که قبلاً از مطالبشان استفاده می کردم، باشد.
اما سایت آشپزی مورد علاقه ام این روزها این سایت است
http://www.101cookbooks.com
   
یک سایت بسیار زیبا، متنوع ، جذاب وصمیمی . سایتی برای آشپزی و سفر. با عضویت در نامه خبری سایت می توانی هر هفته از پست های جدید سایت مطلع شوی

ایده جدیدم برای این روزها: امروز صبح در حیاط به این فکر می کردم که تقریباً 15 روز از تابستان سپری شده است و من زیاد از آن لذت نبرده ام. سالهای قبل تابستان بساط عصرانه و چای را در حیاط با خواهر کوچکم و گاهی مادرم برگزار می کردیم واز منظره طبیعت هم لذت می بردیم. تصمیم دارم در روزهای باقی مانده تابستان از خواندن کتاب ، تماشای طبیعت و خوردن خوردنی های تابستانی ، تماشای فیلم های جالب و گاهی هم  درست کردن یک کیک یا دسر خوشمزه بیشتر از تابستان لذت ببرم، البته پس از کامل کردن کاری که در دست دارم.

خب، نگفتم این نامه طولانی است. در ضمن روباه موزیلا را این روزها دیده ای ؟ با شعله خیلی خوشگلتر شده؟ نه؟

امیدوارم کلافه نشده باشی
نامه های بعدی کوتاهتر است
برای استفاده از کلمات انگلیسی مثل تیپ، استاپ واچینگ و پست و.. واقعاً شرمنده ام ، این وبلاگ تقریباً دوزبانه است ، عفو بفرمایید
M.T                          



 

Wednesday, July 3, 2013

HOT Niches/Markets/ideas to go after for your Fanpages( Hot Ideas for Viral Fan pages)

      Thanks for image:  https://www.stockfreeimages.com
                   
HOT Niches/Markets/ideas to go after for your Fanpages



Many internet marketers already know how powerful Facebook Fanpages could be for driving traffic and boosting your online profits.  There are hundreds if not thousands of internet marketers and businesses who are making full time incomes just by marketing through Facebook fanpages.

Imagine how endless the possibilities would be if you had a fanpage with a 124,560 fans.  You will have true push button traffic at your fingertips.
For example, take a look at the following Fanpages and notice the topics and the number of people who have joined.

You can use these for ideas on how you can also create a viral fanpage.  Remember – people want something that will them smile, shock them, interest them or that will amaze them.  Find out what people WANT.  Catchy, slang, or "hot" street talk is also effective sometimes.



HOT Ideas For VIRAL Fan pages
by Bertus Engelbrecht


Best Regards
M.T

Tuesday, July 2, 2013

در جستجوی قابلمه







 
سلام پارمیس
 
 
امروز آخرین سه شنبه ای است که ناهار خوردیم. شاید سه شنبه بعد ، اولین روز ماه رمضان باشد، ماهی که در آن مسلمانان روزه می گیرند. با توجه به بلند بودن روزها و شدت گرمای هوا در روزهای اخیر ، روزه گرفتن در ماه رمضان امسال اصلاً آسان نیست، اما زیبایی خاص خودش را دارد؛ زیرا هر چه انجام کاری مشکل تر باشد، پس از اتمام آن کار حس خوشنودی بیشتری از خودت داری
اگر چه ماه رمضان باید گرسنگی و تشنگی را در ذهن ما تداعی کند، اما ماه رمضان برای من شیرینی و خوارکی های خوشمزه را تداعی می کند. چرا که فرنی ، حلوا، شله زرد، کاچی ، زولبیا و بامیه و خرما، پای ثابت سفره های افطاری هستند

با اینکه علاقه من به آشپزی چندان زیاد نیست، اما به خوردن و درست کردن این دسرهای خوشمزه علاقه زیادی دارم،به طوری که چند سال قبل بیشتر وقتم به جستجو در اینترنت برای پیدا کردن دستور شیرینی ها و دسرها و یادداشت برداری از آنها می گذشت، بعد از مدتی چند دفتر تهیه دسر داشتم و هر چند روز یکبار هم یک کیک یا دسر درست می کردم. کار واقعاً جالبی بود، البته دیدن سریالهایی مثل سام سون و ویکتوریا هم در شیرینی پزی من بی تأثیر نبود. حتی به این فکر افتادم که می توانم از این کار به کسب درامد بپردازم. فکر می کردم یک کتاب فروشی مدرن ترکیبی از کافی شاپ و کافی نت ایده خوبی باشد. می توانی همزمان با خواندن کتاب کیک وقهوه بخوری و گاهی هم در اینترنت به گشت و گذار به بپردازی. اما خب، به سرمایه بالایی هم نیاز داشت، بنابراین آن را فراموش کردم. البته با بالا رفتن قیمت ها و چند برابر شدن نرخ مواد اولیه شیرینی پزی تصمیم گرفتم که به تدریج دستور طبخ شیرینی ها و دسرها را هم به دست فراموشی بسپارم ، چرا که این کار از نظر اقتصادی مقرون به صرفه تر بود

 
 
 
 
 
 
 

خوردن حلواهای خوشمزه مادرم، در دوران کودکی در علاقه من به شیرینی جات بی تأثیر نبود، خیلی دلم می خواست که مادرم همیشه حلوا بپزد، اما او تنها در ماه رمضان و بعضی پنج شنبه ها حلوا می پخت. بنابراین دوست داشتم که خودم طرز تهیه آن را یاد بگیرم تا هر زمان که خواستم برای خودم آن را بپزم. به همین منظور از مادرم می پرسیدم که مواد اولیه تشکیل دهنده یک غذا یا دسری مثل حلوا یا شله زرد چیست تا وقتی او در خانه نبود آن را درست کنم . چون ما بچه ها اجازه استفاده از اجاق گاز را نداشتیم، بنابراین بی صبرانه منتظر زمانی بودم که مادرم برای خرید به بیرون از منزل برود، تا دستور طبخ جدید را امتحان کنم و دست گل تازه ای به آب دهم

مدتی بود  که دلم شله زرد می خواست. می دانستم زمان زیادی تا ماه محرم باقی مانده است . آن سالها همسایه های ما در هنگام محرم برایمان نذری شله زرد می آورند. فکر کردم ، بهتر است خودم آن را بپزم . بنابراین از مادرم پرسیدم : « شله زرد را با چی می پزند؟» او گفت که با برنج ، شکر، کمی روغن،گلاب، زعفران و پسته . « اوه، چه آسان» تصمیم گرفتم، وقتی او دوباره به خرید رفت، برای خودم شله زرد بپزم

سرانجام لحظه موعود فرا رسید. مادرم برای خرید به بیرون رفت. من به سمت آشپزخانه دویدم. برنج و شکر و گلاب را برداشتم. مقدار مواد اولیه را نمی دانستم و نمی دانستم که در آشپزی نسبت ترکیب مواد در طعم نهایی اثر فوق العاده ای دارد، بنابراین چند پیمانه برنج در قابلمه ای پر از آب ریختم و آن را بر روی شعله قرار دادم. پسته نداشتیم ، اما چون پسته برای تزیین به کار می رفت ، پس وجودش چندان ضرورتی نداشت.  اما زعفران را پیدا نکردم، می دانستم مامان برای حلوا از زعفران استفاده می کند، اما حالا آن نبود ، شاید تمام شده بود. نمی دانستم چه کار کنم، شله زرد باید زرد باشد، من به ماده ای زرد نیاز داشتم. به یاد زردچوبه افتادم، فکر کردم مهم این است که زرد باشد، بنابراین آن را به برنج اضافه کردم ، وقتی برنج نرمتر شده بود، شکر را اضافه کردم ، سپس صبر کردم تا کمی بیشتر بپزد. شله زرد من هیچ شباهتی به شله زرد های دیگر نداشت و مزه اش واقعاً مزخرف بود، نمی توانستم آن را بخورم، ظاهراً درست کردن حلوا از پختن شله زرد راحت تر بود. با شنیدن صدای زنگ در قابلمه را از روی گاز برداشتم و در زیر یخچال پنهان کردم. بعد خیلی خونسرد به اتاق خود رفتم، می دانستم مادرم می داند که من دوباره آشپزی کرده ام، اما اصلاً به روی خودم نیاوردم، خدا ، خدا می کردم که او متوجه قابلمه زیر یخچال نشود، هر وقت به آشپزخانه می رفت؛ دلم هری پایین می ریخت . وقتی شب شد و او هیچ نگفت ، خوشحال شدم که به ماجرا پی نبرده است، با خود گفتم فردا زمانی که مادر در خانه نبود ، قابلمه را می شویم

صبح روز بعد مادرم برای خرید سبزی از خانه خارج شد. من به آشپزخانه رفتم، مستقیم به سمت یخچال رفتم ، بر روی زمین نشستم و به جستجوی قابلمه در زیر یخچال پرداختم، اما آنجا نبود. زیر یخچال خیلی تاریک بود ،شاید عقبتر رفته بود، دستم به قسمت های عقب تر نمی رسید پس چوبی آوردم و زیر یخچال  را خوب جستجو کردم اما اثری از قابلمه نبود، یعنی مادرم آن را برداشته بود؟


M.T                                                            



 

Monday, July 1, 2013

HOT Ideas For VIRAL Fan pages -1


 
What are viral facebook fanpages and why should you create them?

Don't know what facebook fanpages are?


Facebook, a social networking site with over 500 million users, has set up a system where you can add a page to their site.  This page could be a site for your business, for you as a person, for a charity or cause or anything else you would like. 
For us internet marketers, we use it to target a niche or product group that we can market to.
By having a fanpage like this, you can invite people to "like" or join your fanpage.  These people can then invite all their facebook friends to also join your facebook fanpage.  This means that the more people that like your page, the more people would see that their friends "liked" your page.  This can cause your page to go viral, meaning it will keep on getting massive amounts of fans without you having to invite anyone.
So what do you do after you have a fanpage with thousands of fans?
You monetize it, meaning you create a way that you can profit from it.  This is so easy, because you can post an update on the fanpage, which your fans will see on their facebook news feed.  This means that every time you make an update, thousands of people would see your update or advertisement and potentially hundreds of them could click on them, of which many will buy your product or complete your offer, which in turn would make you money.
And this is where the beauty of facebook fanpages lie.  If you can create a huge fanpage with lots of fans, the sky is the limit on how many ways you can profit with this fanpage.
With my Facebook Fanpage Blueprint, I show you step-by-step how you can create a viral fanpage from scratch, with secrets to get hordes of ready-to-buy fans and how to monotize it for huge profits.

                              HOT Ideas For VIRAL Fan pages
                                   by Bertus Engelbrecht

                                             Best Regards
                                                M.T

 

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com