This blog is about books, eBooks , my memories .

Friday, April 4, 2014

چرا طرح سوالاتی با چه بهتر از چراست ؟



با وجود آن که هنر خوب گوش دادن بهترین شیوه برای درک نظرات مخاطب و تفاهم متقابل است ، اما هنوز مشکلی بر سر راه برقراری ارتباط روشن وجود دارد و آن عدم آگاهی از معانی پنهان کلمات است . حتی اگر با گوش جان سخنان مخاطب را بشنوید، با چشم دل کلماتش را ببینید و حس کنید ، چگونه ممکن است هنگامی که خودش از معانی پشت پرده ی سخنانش بی خبر است ، بتوانید به نیت و غرض اصلی او پی ببرید؟

حقیقت این است که گاهی سخنان ما مبهم و سربسته است ، بعضی واژگان را خودآگاه یا ناخودآگاه حذف می کنیم ، نمی توانیم آن چه را که در سر داریم ،یا در قلبمان می گذرد، درک کرده  و بیان کنیم ؛ در چنین مواردی مخاطب برای درک ما چاره ای جز گمانه زنی ندارد . مثلاً " من گیج شده ام " یا  " سر در نمی آورم " جملاتی مبهم و نامفهوم هستند و ما برای درک مخاطب به دانستن مطالب بیشتری نیاز داریم ، باید بدانیم او دقیقاً از چه موضوعی سر در نمی آورد ، و به چه دلیلی گیج شده است

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهــــــرو نباشی کی راهــــبر شوی

خب ، چگونه می توانیم اطلاعات مورد نیازمان را به دست بیاوریم ؟ با طرح سوال

همان طور که جوینده ، یابنده است، پرسشگر نیز اغلب به پاسخ مورد نظرش دست خواهد یافت ، به شرط آن که راه سوال کردن را بلد باشد. شما چه کلمه ی پرسشی را ترجیح می دهید ؟ چرا؟
  " چرا" ساده ترین واژه پرسشی  است که می تواند اطلاعات گرانبهایی در اختیارتان قرار دهد ، اما روانشناسان ان.ال .پی  بر این باور هستند که استفاده از کلمه ی " چه " بهتر از " چرا" ست . چرا؟

"چرا" اغلب محدودیت هایی برای ما ایجاد می کند
 

"چرا" اغلب لحن تهدید کننده ای دارد ، مخاطب معمولاً با شنیدن "چرا" خجلت زده می شود ، احساس می کند تحقیر شده است و در حالت تدافعی قرار می گیرد
چرا دیر آمدی ؟   ( مخاطب عصبی و ناراحت می شود )

محدودیت دیگر "چرا" به دلیل ساختار زبان ماست ، زیرا که " چرا" به سادگی با "زیرا" ( چون) پاسخ داده می شود
چرا سر در نمی آوری ؟
چون نمی فهم

گاهی نیز  جواب "چرا" انکار کردن است
چرا رفتی ؟
من نرفتم
در بیشتر موارد با "چرا" اطلاعات مورد نظرتان را به دست نمی آورید ، زیرا که " چرا" اغلب به تعمیم دادن ، توجیه کردن ، انکار کردن و دلیل آوردن منجر می شود ، اما کلمات پرسشی دیگر مانند:"چه؟" ، "چه وقت ؟" ، "چطور؟" ، "چگونه؟" معمولاً پاسخ مشخصی دارند ، البته گاهی جواب " چه " نیز مانند " چرا " به در بسته می خورد ، اما اگر لحن سخن تان تهدید کننده نباشد ، با طرح سوالات درست با "چه؟"  در اکثر موارد به هدف مطلوب ( دستیابی به اطلاعات بیشتر و درک عمیق تر از مخاطب ) خواهید رسید

چرا ؟
مخاطب : من تصمیم گرفته ام و تصمیمم قطعی است
شما: چرا؟
مخاطب ؟ چون دوست دارم

چه ؟
مخاطب : من تصمیم گرفته ام و تصمیمم قطعی است
شما: چطور نظرت را تغییر می دهی ؟
مخاطب : خب ، من نظرم را تغییر می دهم اگر تو


کتاب :معجزه ی ارتباط و ان. ال. پی : جری ریچاردسون
                                                                                        M.T
 

همیشه برای فرصتهای جدید و معرکه آمادگی دارم و با وقایع لحظه به لحظه همگام هستم


--

M.T

The Aroma of Haft-Seen-3 ( There's no place like it )


Maybe Tomorrow night​

" When are you going to Iran, Armis?" Miss Dana says, Armis smiles and says :" maybe tomorrow night. I don't know , Miss."
Miss Dana asks Mino :" Can you tell us a little about Nowruz , Mino?"
Mino gets a little red , and says happily : " yes, Miss."



" Nowruz is New Year festival in Iran , it begins on the first day of spring, at this day family members wear new clothes , gather around Haft-Seen table , and await the moment of the arrival of spring. when New Year comes, they kiss each other , and exchange their Nowruz gifts. Some children believe Nowruz gift is the best part of Nowruz. "



The children laugh , Miss Dana tells :" Thank you, Mino, but what is Haft-Seen table ?"
Armis says:" I can explain, Haft-Seen means " Seven S's" . We put seven different items starting with the letter " S" in Persian on Haft-Seen table. "


" What an interesting table ! you should write a composition about your traditions after holiday ." Miss Dana says, she looks at Parmis ; Parmis looks a little sad, " Can you show us Iran on map, Parmis?"



Parmis shows Iran on Google maps , and says :" Here is Iran, then clicks on Tehran ", and continues " Tehran is my mom's city, she was born in Tehran, and lived there before she made familiar with my dad, then they got married , and came to this Island. " she pauses a few minutes :" but I know Iran pretty well, because we travel to Tehran a lot , I like Iran very much, but my home is here. There's no place like it."



Enjoy Festival of Fire !
Armis and Mino speaks about " Chaharshanbe Suri" , Mino is so excited about it , Mino's dad is going to buy a lot of firecrackers for her , and Armis's dad can make hand grenade very well, maybe he gives to them one . They are so happy, Parmis thinks about her dad .





Like a Rainbow in the Sky

After school, Parmis says goodbye to Armis and Mino , and goes home. The baggage is close the door, and her mom is sitting at the desk ,and writing peacefully a new story peacefully .


Parmis goes into her room, picks her teddy bear , and enters the garden.



she hugs her friend and says to it : " a few years ago, my dad and I sat here, close together , and looked at birds. I wish he was alive.


My mom was a goldfish in a tank, she liked clouds and blue sky, and my dad liked the ladder. he wanted to go upper and upper.


 They had a common goal, when they saw together,  loved at first sight , then got married, and inhabited in a pacific island.


They loved traveling lot, for this reason I was born in China, close to Great wall of china.



Someday I will be an inventor and great engineer like my father, he was a creative engineer,


 when I was a baby, sat next to his, and stared at computer, he told me:" Parmis, do you like computer?"  I laughed , and he laughed, too.



One day he went out, but never returned.  he died at a terrible driving accident.
my mom couldn't believe his death, she stayed all long day in bed and cried, every morning I asked my mom : " when Daddy comes home?" , but my question was without reply.


 
Keep in mind to fly!

Uncle Larry took me to United States with him. I stayed there for a few months.




Every morning Uncle Larry and I went to bicycling, and every evening  Uncle Sergey bought a delicious ice cream for me.



Sometimes we flew by airplane, it was so exciting, finally I understood my dad never would return home , it was too much painful for me. Thank God, I had my uncles! They weren't my real uncles, rather they were the best friends of my parents, but I liked them such as my real uncles."

" Parmis, come. we should leave right now." the mom yells.
" well, Teddy, get up! we should go inside." Parmis says to her friend.


We'll Return Soon

The mom picks up our baggage ,and puts them into the back of the car. Their destination is the grandma's house, but at first they ride to cemetery. Parmis places a red rose on the dad's tombstone. The mom and the girl with tearful eyes get into the car, and drive away.

                                            All The Best
             M.T

Thursday, April 3, 2014

Gmail Shelfie اشتراک گذاری تم های جی میل با دوستان

Inline image 12

​​
"چرا دست محبت سوی کس یازی در این سرما
که از هر آستینی دســـت دشمن می زند بیرون"

سلام ، شهادت حضرت زهرا (س) را تسلیت می گویم


Inline image 5


"گلدان من به وسعت باغی ست بی حصار
بــــــــــاور نــــــــــــکن برای تو زندان بیاورم  "

دیروز روز سیزدهم فروردین ، روز طبیعت و آخرین روز نوروز بود . بسیاری از مردم این روز را در دامان پر مهر طبیعت سپری کردند و بعضی از ماهی  قرمزها ی سفره ی هفت سین در چنین روزی در رودخانه ها و دریاچه ها رها شدند تا زندگی طولانی تر و شادتری داشته باشند

ماهیِ تنگ بلور که زینت بخش سفره ی هفت سین است ، اغلب به سبب سهل انگاری ما عمر بسیار کوتاهی دارد ، حتی کمتر از یک ماه. در صورتی که این موجود زیبا و دوست داشتنی با مراقبت صحیح و تغذیه ی به موقع می تواند بیشتر از 25 سال زندگی کند . ماهی قرمزی به نام فردی ( یاد مورچه ی سیاه فردی افتادم ) هنگام مرگ 41 ساله بود

با رعایت نکات زیر می توانید به ماهی طلایتان یک عمر طولانی هدیه دهید


Inline image 6

Inline image 1ماهی های قرمز به دلیل خونسرد بودن ، به تغییرات دما بسیار حساس هستند ، آنها آب و هوای گرم را دوست ندارند ، مطلوب ترین دما برای ماهی طلا بین 10 تا 21 درجه ی سانتیگراد است

Inline image 2هرگز تنگ ماهی را پر نکنید ، بهتر است آن را تا نیمه از آب پر کنید ، آب تنگ باید شفاف ، زلال و بدون کلر باشد
Inline image 3روزی 2 بار به ماهی غذا بدهید . علاوه بر غذاهای آماده ی ویژه ی ماهی ها ، می توانید از هر ماده ی غذایی دیگری که در خانه دارید - به جز مواد غذایی شیرین - استفاده کنید ، مثل : نان ، سیب زمینی ، گوشت ، پنیر ، اسفناج ، سفیده تخم مرغ ، ماهی و .... مواظب باشید تغذیه ی زیاده از حد ( به دلیل کثیف شدن آب تنگ ) خطر مرگ ماهی را در پی دارد
Inline image 4به ماهی قرمز دست نزنید
Inline image 5تنگ ماهی را پشت پنجره و در مقابل نور مستقیم قرار ندهید . چشمان ماهی به نور حساس هستند و در برابر تغییرات ناگهانی نور به آنها شوک وارد می شود
Inline image 6بهترین ساعات تغذیه ی ماهی ها ، صبح ها و هنگام ظهر است ،  تغذیه در شب به سبب باقی ماندن غذا در تنگ و کثیف شدن آب ، توصیه نمی شود
Inline image 7اگر ماهی قرمز ناخوش شد : یک لیتر آب زلال درون ظرفی بریزید ، 50 گرم نمک بدون ید به آن اضافه کنید ، ماهی بیمار را درون ظرف قرار دهید ، نمک با کشتن قارچ ها و میکروب ها به ماهی تان زندگی دوباره می بخشد

سرآشپز مجموعه ی پاستا کارآموزش را ماهیِ قرمز صدا می زد ، آیا ماهی قرمزها حافظه ی سه ثانیه ای دارند؟ برخلاف تصور رایج درباره ی حافظه ی ماهی طلا ، تحقیقات نشان می دهند که ماهی قرمز می تواند اشیایی را که ماهها قبل دیده است به یاد بیاورد ، باور ندارید خودتان امتحان کنید ؟

Inline image 7

" آن طور به گیسوی من آویخت دلش را
کز دور شبیه گـــــــل ســـنجاق سرم شد "

Inline image 2هفته ای که گذشت هفته ی خوبی برای جی میل بود

شما متوجه تغییرات جی میل در هفته ای که گذشت شدید . قبلاً می توانستیم پوسته ی دلخواه برای جی میلمان بسازیم ، اکنون با Gmail Shelfie  می توانیم پوسته ی سفارشیمان را با دوستانمان ، خانواده مان و هر که دوست داریم به اشتراک بگذاریم ، من که خیلی خوشم آمد
یکی دیگر از تغییرات این هفته ی Gmail  امکان سفارشی کردن اپ های آن است ، می توان با کشیدن و رها کردن ( دراپ & دراگ )  آپ ها ،آنها را جابجا کنیم و تغییراتی را که دوست داریم ،ایجاد کنیم

Inline image 8

" با من چه کرده اند که بی آســــمان شدم
بر من چه رفته است که آتش به جان شدم "

Inline image 1فیس بوک

اگر این هفته به فیس بوک سرزده باشید ، حتماً متوجه تغییرات آن شده اید ، اما مهمترین تغییر فیس بوک مربوط به مدیر فیس بوک بود، چند روز قبل مارک زاکربرگ به باشگاه یک دلاری ها پیوست ؛ درست مثل استیو جابز، لری پیج و سرگئی برین که درآمد سالانه اشان یک دلار است ، مارک زاکربرگ هم ادعا کرد که درآمد سالانه اش از این پس تنها یک دلار خواهد بود

"تو را نوشتم تا برق چشم هات نخشکد
که این ســـتاره ی دنباله دار زنده بماند  "

Inline image 3بوک مارک


من در روز صفحات زیادی را بوک مارک می زنم ؛ هنگام مرور صفحات وب به صفحه ی دلخواهم که رسیدم آن را ستاره دار می کنم ( ctrl+ shift+B  ستاره در نوار ابزار مرورگر علامت بوک مارک است ): یعنی  آدرس آنها را ذخیره می کنم ، تا در فرصت مناسب آنها را مطالعه کنم . بهترین راه برای بوک مارک زدن یک صفحه برچسب زدن ( تگ کردن ) یا طبقه بندی کردن آن است.  وقتی صفحه ای را ستاره دار می کنید ، اگر روی ستاره یک لحظه کلیک کنید ، منو کرکره ای ویرایش بوک مارک باز می شود، آخرین گزینه ی این منو گزینه ی برچسب ( تگ ) است، در این قسمت  برچسبی برای بوک مارکتان بنویسید ، مثلاً اگر لینکی که قصد ذخیره ی آن را دارید ، یک صفحه ی آموزشی  است می توانید برچسب آموزشی را برایش انتخاب کنید ، پیدا کردن یک لینک طبقه بندی شده ( برچسب خورده ) مسلماً آسانتر از یک لینک طبقه بندی نشده است

Inline image 4


سرویس های زیادی در اینترنت برای بوک مارک وجود دارند ، اولین و محبوبترین سرویس بوک مارک ، دلیشز Delicious است که علاوه بر ذخیره سازی لینک ها ، امکان اشتراک گذاری آنها را هم برایتان فراهم می کند
گوگل هم یک سرویس بوک مارک دارد : گوگل بوک مارک ، کار کردن با گوگل بوک مارک دقیقاً مشابه کارکردن با بوک مارک مرورگرتان است

 من دو هفته ای هست که از Saved. io  استفاده می کنم ، Saved . io  هم یک سرویس بوک مارک است ، کارکردن با آن بسیار ساده است  ، فقط جلوی آدرس صفحه بنویس saved.io و کلید اینتر را فشار بده ، به این ترتیب صفحه ای که دوست داری به فهرست بوک مارک هایت اضافه می شود ، Saved.io با هر مرورگری و در هر وسیله ای خوب کار می کند ، در ضمن لینک هایتان کاملاً محفوظ هستند ،چون Saved.io آنها را با کسی به اشتراک نمی گذارد

چند تا سرویس دیگر برای بوک مارک Diigo, Pinboard, Reddit, OneNote Web App

Inline image 10
Tebyan

"آیینه شو که شکل غزل را عوض کنم
جانی به این طبیعـــــت بی جان بیاورم   "

خب ، سال نو مبارک ، شاید بگی نوروز دیگه تمام شد، اما برای خیلی ها تازه نوروز شروع شده است ، بهترین دوستم همیشه می گفت : " برای من عید از چهاردهم فروردین شروع می شود ." خب ، دوستم حق داشت ، آنها سیزده روز مسافرت می رفتند ، چهاردهم که بر می گشتند تازه مراسم عید دیدنی و دید و بازدید را شروع می کردند ، به امید این که هر روزمان نوروزی ، تازه و باطراوت باشد


لحظه هایتان نو و سرشار از تازگی
                                                                                                                                                                                                                                                   M.T

 
" از غم دوری کنید ، غم یک بیماری روحی است. اگر چه زندگی سراسر آکنده از غم و ناخوشی است ، با وجود این اندیشه ای که هر چیز را از زاویه ی شاد و مثبت می نگرد و هر پدیده ی نامعلوم را سرشار از نیکویی های بسیار تلقی کند ، از منزلتی شگفت و نیرومند برخوردار است.
روح غمگین به طور معمول رویدادهای نامطلوب را نامطلوب تر می انگارد ، اما لبخند شاد حتی قطره های ریز آب را که از طوفانی سهمگین نشان دارد نیست و نابود می سازد "
لیدیا سیگورتی، نویسنده ی آمریکایی ​
 




M.T

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com