This blog is about books, eBooks , my memories .

Friday, December 21, 2018

Thursday, December 13, 2018

Monday, December 10, 2018

کاری که باید انجام دهم

دو نوع خدا وجود دارد: خدایی که معلمین ما به ما آموزش می دهند و خدایی که خود به ما آموزش می دهد. خدایی که افراد معمولاً عادت دارند تا درباره‌ی آن گفتگو کنند و خدایی که خود با ما صحبت می‌کند. خدایی که یاد می‌گیریم تا از آن بترسیم و خدایی که با ما از رحمت و بخشایش صحبت می‌کند.

دو نوع خدا وجود دارد: خدایی که در ارتفاعات و بلندیها وجود داشته و خدایی که در زندگی روزانه ما مشارکت دارد. خدایی که از ما وصول کرده و خدایی که وامها و بدهیهای ما را می‌بخشد. خدایی که ما را با مجازات‌های جهنمی تهدید کرده و خدایی که بهترین راه را به ما نشان می‌دهد.

دو نوع خدا وجود دارد: خدایی که ما را با گناههایمان شکست داده و خرد می‌کند و خدایی که با عشقش ما را آزاد می‌کند.



یکبار از میکل آنژ نقاش و مجسمه‌ساز معروف ایتالیایی پرسیدند که چگونه آثاری به این زیبایی را خلق می‌کند.
میکل آنژ گفت: خیلی ساده، هر بار که به یک تکه سنگ مرمر نگاه می‌کنم، مجسمه را درون آن می‌بینم و تمام کاری که باید انجام دهم تراشیدن آن می‌باشد.

استاد می‌گوید: «یک اثر وجود دارد که خلق آن برای ما مقدر شده است و نقطه عطف زندگی ما محسوب می‌شودــ هرچقدر هم که سعی در گول زدن خودمان بکنیم ــــ می‌دانیم که تا چه حد برای خوشبختی ما مهم می‌باشد. معمولاً این اثر توسط سالها ترس و وحشت، اشتباه و نقص و شک‌ها پوشانده شده است.

اما اگر تصمیم بر تراشیدن این پوسته‌ها گرفته و اگر نسبت به قابلیت‌هایمان شک نکنیم، در آن صورت قادر به جلو راندن رسالتی که به عهده‌ی ما گذاشته شده است خواهیم بود. و این همان راه  زندگی با افتخار و باشکوه می‌باشد.

مکتوب: پائولو کوئلیو







Saturday, December 8, 2018

شاید که عشق معجزه باشد


«شاید که ابر حادثه باشد! شاید که عشق معجزه باشد
بـــاران فقط به حکم غریزه بی‌چشـــم داشت باز ببارد

آن گاه در تلاطم بــــاران، از انتهـــای پیـــــــچ خیابان
می‌آیی و دوباره در این خاک عشقت انار بار می‌آورد»

پارمیس جان سلام،
 از دیروز به این فکر می‌کردم که چه خبر خوشی دارم تا برایت بنویسم. دیدم فقط دو تا خبر خوش دارم: اولی توپ طلا، دومی روز دانشجو.

درباره‌‌ی اولی: مراسم توپ طلای امسال دوشنبه هفته‌ی قبل، دقیقاً سوم دسامبر، برگزار شد و برنده‌ی جایزه امسال شماره ده رئال مادرید، لوکا مودریچ معرفی شد. صادقانه بگم من هرچقدر هم در سالهای قبل از فوتبال دور بودم، اما این موقع سال که می‌شد فکر می‌کردم توپ طلا به مسی می‌رسه یا رونالدو، به رونالدو می‌رسه یا مسی؟ پارسال فکر می‌کردم باید به مسی برسه اما به رونالدو رسید. امسال فکر می‌کردم باید به رونالدو برسه اما به مسی نرسید و به مودریچ رسید. خب، شاید هم زیاد فرقی نداشته باشد به هرحال به یه شماره ده رسید و یک شماره هفت (کیلیان امباپه) به عنوان بهترین بازیکن جوان سال ۲۰۱۸ انتخاب شد.

بعد این خبر نه چندان غافلگیرکننده (چون ماه‌ها درباره‌اش حرف و حدیث بود) مردم درباره‌ی پایان سلطه‌ی مسی و رونالدو صحبت می‌کردند. خودم اما با توجه به اینکه یک سال فوتبال هر دوتاشون دنبال کردم نظر دیگری داشتم. به اعتقاد من آنها فصل قبل نه تنها افتی نداشتند بلکه فرمانده تیم‌های خودشان بودند، مسی با بارسلونا دو قهرمانی به دست آورد و رکورد جالبی هم زد آنها تا اواخر فصل رنگ شکست را ندیدند و با فاصله‌ی زیاد به سوی قهرمانی می‌تاختند. رونالدو هم با رئال مادرید فاتح لیگ‌قهرمانان شد، قهرمانی که رویای بسیاری از تیم‌های اروپایی است. شاید ملاک این انتخاب جام جهانی ۲۰۱۸ بود و نه سال ۲۰۱۸😋

 در هر صورت جایزه اهدا شد و لوکا مودریچ هم شایسته این توپ طلا بود؛ هم در قهرمانی رئال مادرید و هم در نایب قهرمانی کروواسی در جام جهانی نقش به‌سزایی داشت.  

خبر دوم هم به دیروز برمی‌گردد که شانزده آذر بود و روز دانشجو. درباره‌ی این که چرا این روز به عنوان روز دانشجو نامگذاری شده فکر کنم چند سال قبل یک چند خطی نوشته بودم. پس فقط می‌ماند تبریک روز دانشجو به تمامی دانشجویان عزیز. من هر وقت یاد رابطه‌ی دانشجویی با وبلاگم می‌افتم خنده‌ام می‌گیره. چون خاطره‌ی کافه‌ شیمی را که مربوط به استاد شیمی‌مان بود اوایل وبلاگ‌نویسی نوشتم. الآن چقدر دور به نظر می‌رسد. مثل اینکه وبلاگمون دیگر کم‌کم داره با تجربه می‌شود :)

اول هفته‌ است و از بارون خبری نیست. ولی هفته‌ی قبل حسابی بارید، پس بیا به این هفته هم به بارش خوش‌بین باشیم.

موفق و موید باشی
 😀M.T


Wednesday, December 5, 2018

Friday, November 30, 2018

چشم به راه روزهای خوب





   چشم به راه روزهای خوب بودن عادت همیشگی ماست


«مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شــــب و روز به جز فـــــکر توام کاری هست»
سلام، امروز سی‌ام نوامبره، فردا هم تولد دسامبره؛ آخ جون، روزهای کریسمسی داره از راه می‌رسه!
 این جمعه در‌ آفتاب پاییزی می‌درخشید، برخلاف جمعه‌ی قبل که پیوسته‌ باران می‌بارید. «بلک فرایدی» بود و روز بعد از جشن شکرگزاری. خودکار برداشتم تا برایت نامه بنویسم که توجهم رفت به گفتگوی باران با شیشه‌ی پنجره.
 دیدم باران نامه‌ قشنگ‌تری می‌نویسد، نامه‌ی زندگی، سپاسگزاری و سپاسگزاری. نشستم به تماشای باران و همراه با قطراتش تک‌تک داشته‌های زندگیم را شمردم. دیدم چقدر خوشبخت‌تر از سال قبل هستم به واسطه‌ی حضور‌ انسان‌های دوست‌داشتنی و قهرمانی که امسال به زندگیم قدم گذاشتند ـــ حالا دست‌کم سیصد، چهارصد تا فوتبالیست را می‌شناسم که سال قبل نمی‌شناختم:)ــــ به دلیل حفظ دوستان دیرینم، به خاطر خانواده‌ی فوق‌العاده مهربانی که با اخلاقم می‌سازند، به خاطر خدای بزرگ و بخشنده و به بسیاری دلایل دیگر چقدر سپاسگزار و چقدر خوشبختم.

البته به کاستی‌های زندگیم هم فکر کردم. درست است که روز شکرگزاری بنا نیست به نداشته‌ها فکر کرد، اما وقتی شکردان‌مان خالی از شِکَر است سخت‌ است به نداشته‌ها فکر نکرد. امسال هرچه سال حاصلخیزی بودـــ بوته‌هایی که کاشتیم هنوز سبزندـــ سال اقتصادی پر رونقی نبود و وضعیت اقتصادی خانواده‌ها گواه این ادعا بوده و هست.


خودم که امسال را سال بی بستنی نامگذاری کردم، چون کمترین تعداد بستنی‌های عمرم را تابستان امسال خوردم! کاش تو سال بی‌ بستنی از بستنــــــــــــ ـی هم خبری نبود. اما همان‌طور که مستحضری سران ایالات متحده علی‌الخصوص رئیس‌جمهور ترامپ فقط به بستن و بستن و بستن فکر می‌کنند. امیدوارم دونالد ترامپ که همگان معترفند اقتصادان بزرگیست در سال جدید اقتصادی‌تر ببیند و با ملت ایران رحیم‌تر و نرم‌تر تا کند، درست مثل رونالدو.


گفتم فوتبال، یادم آمد که موقع شکرگزاری، سپاس ویژه‌ای برای درخشش فوتبال ایران و فوتبالیست‌های ایرانی در سال ۲۰۱۸ داشتم. تیم ملی در جام جهانی نتایج رضایت‌بخشی کسب کرد. تیم استقلال و پرسپولیس نیز در لیگ قهرمانان آسیا تا مراحل بالا صعود کردند و تیم پرسپولیس برای نخستین بار به فینال راه یافت. در ضمن بسیاری از فوتبالیست‌های ایرانی در لیگ‌های معتبر اروپایی خوش درخشیدند، حیف که علیرضا بیرانوند مرد سال آسیا نشد و ورود خانواده‌ها هم به ورزشگاه‌های ایران هنوز آزاد نشده است! اما برای سربلندی فوتبال ایران خدا را سپاس می‌گویم و امیدوارم سال بعد با درایت و تیزهوشی سرمربی تیم ملی، کارلوس کی‌روش، تیم ملی قهرمان آسیا شود. می‌بینی من ممکنه از نوشتن دست بردارم، اما هرگز از آرزوهای قشنگ دست برنمی‌دارم.


«گل خندان که نخندد، چه کند؟
علم از مشــک نبندد، چه کند؟»
خب، تا یلدا و کریسمس چند هفته‌ای دیگر باقی‌ است. امیدوارم از لحظه‌ لحظه‌ی واپسین روزهای پاییز لذت ببری و برای حال خوش مردم ایران و جهان و زمستانی پربرکت و پررونق دعا کنی. می‌بینی در اثر همراهی با روح‌های بزرگ و دلاور، احساس آرامش و جرئت بیشتری می‌کنم و با وجود اعتصابات، تعطیلی‌ کارخانه‌ها، افزایش زندانی‌های سیاسی، فیلتر تلگرام و ... کمتر ناله سر می‌دهم. باشد که منم بشود مثل باران و ترانه‌های قشنگ‌تری بنویسم؛ هفته‌ی قبل که آنقدر نوشت، نوشت و نوشت که تمام آلودگی‌ها و ناپاکی‌ها را از خیابان‌های شهر زدود و حرف‌های مرا از دهن انداخت طوری‌که بی‌خیال نامه‌نگاری شدم. دیگر تاریک شده و هنوز اثری ازش نیست، شاید اما به زودی پیداش بشه.

«سرش همواره بالا بود و در چشمانش نور خداوندی موج می‌زد.»
​                                                                                 ــــمسیح فرزند انسان 


M.T :)                                 
«گر تو فارغی از حال دوستان، یارا
 فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را​»





Friday, October 5, 2018

سپتامبری بی‌تو؛ هنوز از عشق لبریزم، هنوز از عشق سرشارم


رابطه‌ی من و وبلاگم شبیه رابطه‌ی مسافر کوچولو و گلشه؛ شاید هفته به هفته بهش سر نزنم، اما شب و روز به یادشم. 
دوشنبه که اکتبر رسید دیدم ای دل غافل سپتامبر رفته بی‌نامه و تبریک. هر قدر هم بی‌حوصله باشی و افسرده مگر می‌شه تولد عشقت رو جشن نگیری؟ آن هم بیستمین سالروز تولدش رو ــــمی‌دانید که هفته‌ی آخر سپتامبر تولد گوگل دوست‌داشتنی است ــــ راستی چه بر سرم اومده که بی‌ذوق شدم و با شمع و کیک و جشن و سرور غریبه؟ 

فقط این که نیست، دیدم کل سال باغم بی‌حاصل بوده و شمار مطالبم از سی و هفت فراتر نرفته. به عبارتی، کم پست‌ترین سال کاری در شش سال دوره‌ی وبلاگ‌نویسی. اسفناک‌تر از کمیت، کیفیت وبلاگ است، شده شبیه صفحه‌ی آگهی ترحیم روزنامه‌ها یا تبریک گفتم یا تسلیت :)

به نظر می‌رسد به خط پایان رسیده باشم، اما این فقط یک روی سکه است، نیمه‌ی پر لیوان را هم خوبه ببینم: هارد درایو پرشده‌ی کامپیوتر شهادت می‌دهد امسال بیشتر از هر سال دیگری داستان نوشتم فارغ از هر خودنمایی (: هنوز از داستان لبریزم) و کفش‌های ورزشی پرتلاشم روایت می‌کند هزاران گامی رو که در راستای تندرستی برداشتم (: هنوز از عشق سرشارم). نه، امسال سال کم‌کاری نبود، اتفاقاً سخت در تکاپو بودم، فقط تمرکزم به جای وبلاگ روی زندگی بود. ریکاوری مفیدی بود، تا توانستم از حاشیه‌ها و شایعات فاصله گرفتم که از آزادنویسی و فوتبال لذت ببرم. البته حساب تحریم‌های آمریکا و افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت دلار را نکرده بودم. شما انتظارش را داشتید؟ وضعیت دلپذیری نیست. باید خوش‌بین باشیم به آینده و امیدوار به تدبیری برای بهبود وضع معیشتی و بهبود اوضاع اقتصادی.

الآن کم‌کم نم‌نم باران می‌بارد، چه خوب! من مدتیه که حال ابرها را نپرسیدم و از هواشناسی غافل شدم، اما خوشبختانه آنقدرها هم از خبر و روزنامه دور نیستم و هر وقت فرصت کنم اخبار ورزشی رو دنبال می‌کنم، پس به جای اخبار هواشناسی می‌رم سراغ مهم‌ترین خبرهای ورزشی هفته‌ی قبل ـــفقط فوتبالــ

هفته‌ی پیش، سه‌شنبه شب پرسپولیس در بازی رفت مرحله‌ی نیم‌نهایی قهرمانان آسیا، السد را برد. در همان شب استقلال با غلبه بر نفت مسجد سلیمان به مرحله‌ی بعد رقابت‌های جام آزادسازی خرمشهر راه یافت. تبریک به هر دو تیم سرفراز.

 در لیگ قهرمانان اروپا، رئال مادرید در غیاب مهره‌های کلیدی خود بازی را با یک گل به زسکا مسکو واگذار کرد. چهارشنبه شب بارسلونا با نمایش خیره‌کننده مسی و یارانش در ومبلی بر تاتنهام چیره شد و دست پر به خانه بازگشت.

 این هفته برای تمامی تیم‌های ایتالیایی حاضر در لیگ قهرمانان هفته‌ی خوشی بود؛ هر چهار تیم ایتالیایی با غلبه بر حریفان خود سه امتیاز ارزشمند کسب کردند. این طور که پیداست «سری‌ آ» و تیم‌های ایتالیایی پس از حضور رونالدو در یونتوس جانی تازه گرفته و به روزهای اوج گذشته بازگشته‌‌اند، این موضوع دیگه، قابل پیش‌بینی بود :)


موفق باشید

M.T 




Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com