This blog is about books, eBooks , my memories .

Wednesday, May 30, 2018

Monday, May 21, 2018

و امروز، روز سپاسگزاری است

  بازی را زنده نگه دارید!

سعی کن؛ سعی کن جمله‌ کلیشه‌ای است.

من عاشق جملات کلیشه‌ای هستم؛ یعنی عاشق خیلی از آنها. احترام زیادی برای ضرب‌المثل‌های قدیمی قائلم. به نظر من دلیل اینکه جملات کلیشه‌ای این‌قدر تکرار می‌شود، این است که حقیقت دارند و مؤثر هستند. استادان و مربیان نباید از به کار بردن جمله‌های کلیشه‌ای بترسند. می‌دانید چرا؟ برای اینکه دانشجویان بیشتر آنها را نمی‌دانند. آنها شنوندگان نسل جدید هستند و جملات کلیشه‌ای به آنها انگیزه می‌دهد. من این را بارها و بارها در کلاسم دیده‌ام.



همیشه قدرشناس افرادی باش که به هر نحوی به تو کمک کرده‌اند.

این جمله‌ای است که پدر و مادرم همیشه به من می‌گفتند و همواره در زندگی به کار می‌آید. این جمله باید در دنیای تجارت و دانشگاه و زندگی خصوصی خیلی مورد توجه قرار بگیرد.


شانس وقتی اتفاق می‌افتد که آمادگی و فرصت مناسب هم‌زمان بشوند.
این را یک فیلسوف قدیمی یونانی گفته که پنج سال قبل از میلاد متولد شده. ارزشش را دارد که حداقل دو هزار سال دیگر هم تکرار شود.


اگر فکر می‌کنید قادر به انجام کاری هستید یا نیستید، حق با شماست.

این یکی از جملات کلیشه‌ای خودم است که همیشه به دانشجویان جدیدم می‌گویم.


حالا غیر از این، آقای لینکلن، بازی چطور بود؟

این را همیشه به دانشجویان می‌گویم که اگر خیلی روی مسائل جزئی تمرکز کنند، مسئله‌ی اصلی را از یاد می‌برند.



من خیلی از کلیشه‌های فرهنگ جوانان را هم می‌دانم. مثلاً ناراحت نمی‌شوم اگر بچه‌هایم فیلم سوپرمن را نگاه کنند. نه به این دلیل که او قوی است و می‌تواند پرواز کند، بلکه به خاطر اینکه برای حقیقت و عدالت می‌جنگد و من این را دوست دارم.
من عاشق فیلم راکی هستم، حتی موسیقی متنش را هم دوست دارم. آنچه را که در فیلم اصلی و اول راکی دوست داشتم این بود که برایش مهم نبود برنده‌ی نبردی شد که فیلم را به اتمام رسانید. فقط نمی‌خواست به او زور بگویند و این هدف او بود. در طول درمان‌های دردناکی که می‌بایست انجام می‌دادم، او مشوق من بود، چون به من یادآور می‌شد که مهم نیست چقدر سخت مبارزه کنی و پیش بروی.

البته از میان تمام کلیشه‌های دنیا، از همه بیشتر جمله‌های کلیشه‌ای فوتبال آمریکایی را دوست دارم. همکارانم حتماً بارها مرا در راهروهای دانشگاه کارنگی ملون توپ‌ فوتبال در دست دیده‌اند که آن را بالا و پایین می‌انداخته‌ام. این کار به من کمک می‌کرد فکر کنم. آنها احتمالاً خواهند گفت که من همیشه فکر می‌کرده‌ام استعاره‌های فوتبال هم همین طور هستند.



ولی خیلی از دانشجویانم، چه زن و چه مرد، برای‌شان چندان آسان نبود که خودشان را با روش‌های من تطبیق دهند. آنها با اصطلاحات علمی کامپیوتری صحبت می‌کردند و من به زبان فوتبال به آنها می‌گفتم: «متأسفم، ولی برای شما راحت‌تر است فوتبال را یاد بگیرید تا من کلیشه‌ها و اصطلاحات جدید شما را.» به آنها می‌گفتم: «باید برنده باشید. بروید و همه‌ی تلاش‌تان را بکنید. بازی را زنده نگه دارید. در زمین بازی قدرت نشان دهید، انرژی‌تان را بیهوده هدر ندهید تا در نبردها برنده شوید.» دانشجویانم می‌دانستند که مسئله برد و باخت نیست، بلکه این است که چطور باید بازی می‌کردند.​


از کتاب آخرین سخنرانی اثر رندی پاش با همکاری جفری زسلو

ترجمه‌ی دکتر مرجان متقی
   


فصل معرکه‌ای بود، زبانم قاصر از تشکر و قلبم عمیقاً سپاسگزار است. فقط متشکرم.


Tuesday, May 15, 2018

از راه رفتن خسته شدی شروع به دویدن کن


صد هزار نفر در تیمم هستند چون هدفی عالی داشتم
یک جمله قشنگ شنیدم که می‌گوید: «هروقت از راه رفتن خسته شدی شروع به دویدن کن.» من واقعاً این را در زندگی استفاده کردم؛ هر جا که احساس می‌کردم خسته شدم انرژی‌ام چند برابر می‌شد، قوی‌تر می‌شدم و خیلی مصمم‌تر و جدّی‌تر به هدفم نگاه‌ می‌کردم. هر چقدر سختی‌هایم بیشتر می‌شد انرژی‌ام دو‌ برابر می‌شد.
 

در هجده سالگی با بحث بازاریابی شبکه‌ای آشنا شدم. یک سال تمام کار کردم. بعد از یک سال ۱۱ نفر در تیمم ثبت‌نام کردند که فقط یکی از آنها فعال بود. شما به هر کسی در بازاریابی شبکه‌ای بگویید بعد از یک سال کار یک نفر در تیمت فعال است بعید می‌دانم که در این مسیر بماند ولی من ادامه دادم چون چرایی و دلیل محکمی برای انجام کارم داشتم. 

 

من در تمام زندگی سعی کردم اول فکر کنم بعد کار کنم یعنی به فلسفه‌ی کاری که می‌کنم فکر کنم به پتانسیل‌هایی که در کار وجود دارد فکر کنم  و بالاخره به جایی رسیدم که الآن چند صد هزار نفر در سازمان فروش من فعالیت می‌کنند. به خاطر اینکه من در این کار ماندم و عقب نکشیدم ایشان الآن شغل دارند و درآمد کسب می‌کنند از درآمدهای ماهانه چند صد میلیون تومانی در نظر بگیرید تا درآمد ماهی چهل-پنجاه هزار تومان.


هر کاری که می‌خواهید انجام دهید،
 قبل از انجام آن را با سنگ محک عشق بسنجید.


مجید عمیق، کارآفرین موفق و مدرس مهارت‌های زندگی


Friday, April 20, 2018

Sunday, April 15, 2018

بخوان، بنویس، باش




چک چک نکن بـــــــاران نورانی
چون من چرا ساکت نمی‌مانی؟
من آمدم یک لحظه ساکت باش
با ســـــاز ناکـــوکت نخوان آخر
نخوان؟ من گفتم نخوان؟ آن هم درست در فصل خواندن؟ نه، بخوان. لطفاً بخوان باران جان! بخوان که دل‌های ما تشنه‌ است. بخوان همان‌طور که محمد خواند به نام پروردگارش. بخوان با ساز ناکوکت یا با ساز کوکت، فرقی ندارد با هرچه خواستی بخوان! می‌توانی به عوض اینکه در چندین آسمان بخوانی، در آسمان ایران چندین و چند بار بخوانی آن قدر که از آفت خشکسالی آزاد شویم، بخوان باران جان بخوان!
دوباره سلام،
پارمیس جان تولدت مبارک. امسال تولدت مقارن شده بود با جشن مبعث، جشن پیامبری پیامبرخاتم، جشن خواندن، نوشتن و سرودن. در چنین روزی اولین کلمات قرآن بر پیامبر نازل شد، کلماتی که دستوری بود برای خواندن، کلماتی که نویدی بود بر نوشتن فوق‌العاده‌ترین کتاب تاریخ، قرآن بزرگ که به تدریج با دستان بشر نگاشته شد و میلیاردها بار خوانده شد و میلیاردها بار خوانده خواهد شد.
الآن که این نامه‌ را می‌نویسم، دیگر آسمان بارانی نیست. اما صبح تا عصر بارانی بود. خوبه که از هفته‌ی قبل ابرها یادشان افتاده که فصل بهار است و هفته‌ای یک‌بار به شهر ما سر می‌زنند و می‌بارند تا امید رفیق شهرمان شود. خدا را شکر، من که جداً نگران شده بودم. گفتم شهر، یاد شهر بی‌شهردار افتادم.


 به کجا چنین شتابان؟
آره، مهم‌ترین خبر هفته‌ی قبل بی‌شک استعفای محمد علی نجفی، شهردار تهران بودـــ البته یک‌سری از فوتبالی‌ها اعتقاد دارند مهم‌ترین خبر صعود رئال به مرحله‌ی نیمه نهایی بودـــ شهرداری که از وقتی شهردار شد، نشد که ازش بنویسم.
نه این‌که بترسم به سبب چرند و پرندنویسی ردّ شوم، نه، فقط به خاطر آن که تو نظام جدید فوتبال‌فَــن افتاده بودم. درسته، موقعی که ما در تقلای بازگشت به بالای جدول لیگ برتر بودیم، شهردار هم در تقلای ارتقای کیفیت خدمات شهری بود. خدمتی که ظاهراً به سبب بیماری ایشان ناتمام ماند و چاره‌ای نماند جز استعفای ایشان. البته از گوشه و کنار شنیده می‌شود که بیماری بهانه است و عده‌ای چشم‌ دیدن شهردار را بر صندلی ریاست شهرداری ندارند. این شایعات تا چه اندازه درست است نمی‌دانم، شهر من، تهران تو حرفی بزن.

 هرچند سیاستم در مورد شورای شهر و شخص شهردار همواره حفظ سکوت بوده است، باید اعتراف کنم وضعیت کنونی نگران‌کننده به نظر می‌رسد. به‌خصوص اینکه اصلاح طلبان هنوز گزینه‌ی مناسبی برای تصدی مقام شهرداری معرفی نکرده‌اند. امیدوارم خبر استعفای شهردار فقط شایعه باشد «یک لحظه آخر گوش‌ کن، برگرد!»، اما اگر نباشد شاید محسن هاشمی برای شهرداری تهران بهترین گزینه باشد. نظر تو چیه؟

تا بعد
M.T


Saturday, April 14, 2018

Saturday, April 7, 2018

ای اشتیاق سرودن بغض مرا هم غزل کن

کار و کار با حمایت از کالای ایرانی
با من بیــا تا لـب رود با مــن بیــا زیــر باران
حالا که غرق سرورند گنجشک‌ها زیر باران
 پارمیس جان،
سلام. الآن زیر باران نیستم، اما نامه‌ام با ضرباهنگ باران نوشته می‌شود😀 بار دیگر فرا رسیدن بهار و شروع سال جدید را تبریک می‌‌گویم و امیدوارم امسال بیشتر از هر سال، زیر باران قدم بزنیم و سرنوشت خجسته‌تری را برای خودمان رقم بزنیم.


ای اشتیاق سرودن بغض مرا هم غزل کن
بگذار لختی برقصــــند این واژه‌ها زیر باران
صبح دیدم، هفده روز از سال نود و هفت رفته و هنوز نامه‌ای ننوشته‌ام، حال آن که بناست امسال پرکارتر و فعال‌تر باشیم؛ خب، می‌دانی که سال، سال «حمایت از کالای‌ ایرانی» است--- بله، من پای هفت‌سین نشستم و به پیام نوروزی رهبر انقلاب به دقت گوش سپردم و بر آن شدم علاوه بر کار بیشتر، در صورت افزایش درآمد مشتری پر و پا قرص کالاهای ساخت ایران شوم--- آره، این جوری شد که با تورق «غزل روزگار ما»، کتاب مورد علاقه‌ام، به شعر باران رسیدم.
 درسته، «من از تکرار لبریزم»، نوشته بودمش قبلاً. راستش دیگر غزلی در این دفتر باقی نمانده که دست‌کم یک بیت از آن زینت‌بخش نامه‌هایم نشده باشد، اما چه کنم که این دفتر شعر سراسر خاطره را دوست دارم.
یادش بخیر آن سوی رود آن ردّ پا روی شن‌ها
یادش بخـیر اولیـــن بار دیدم تو را زیـــــر باران
آره، یادش بخیر، یاد گذشته‌ها بخیر چقدر برایت نامه‌ می‌نوشتم! این غزلهای سبز آن روزهای سبزتر را به یادم می‌آورند. یاد تعطیلات نوروز هم بخیر که به فراغت سپری شد. خبری ندارم ،چون کار خاصی نکردم جز استراحت و تماشا و پی‌گیری مسابقات فوتبال. 

خب، چه انتظاری داری، امسال یه سال فوتبالیه دیگه! از وقتی یادم هست یک سال مانده به جام جهانی کار و بار تعطیل می‌شد و فوتبال می‌شد خواب و خوراک ما. الآنم که دیگر تا شروع جام جهانی ۲۰۱۸روسیه فرصت زیادی باقی نمانده است، هیجانم رو به افزون است و برای آن روزهای پر تب و تاب و کارتون‌های گوگلی لحظه‌شماری می‌کنم. تو چطور؟

تا بعد
M.T😁 
نامه خیسه نه با قطره‌های باران بلکه با اشک شوق. دلتنگت بودم.😂😂😂




پ.ن. پر کار و تعطیل؟! می‌بینی که عاشق تناقضم. تصور کنم رهبر انقلاب زیاد اهل فوتبال و جام جهانی نیست.
 
 شعر از حمیدرضا وطن‌خواه

جامعه سالم آن نیست که تمام مردم با یکدیگر هم‌‌عقیده باشند، بلکه جامعه‌ای است که هرچند مردم با یکدیگر هم‌عقیده نیستند تمام کارها از روی احترام گذاشتن به عقاید دیگران و با شرافتمندی و قدردانی از خدمات انسانی پیش می‌رود.
        مری‌آن ویلیامسن                                                    


Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com