This blog is about books, eBooks , my memories .

Friday, February 21, 2014

هماوایی با تنفس ، راهی برای ارتباط مؤثر

تاکنون به تنفس دیگران توجه کرده اید؟ افراد با سرعتهای متفاوتی نفس می کشند ؛ برخی اشخاص تنفس آهسته و عمیقی دارند و بعضی دیگر بسیار تند و سریع نفس می کشند . اگر تاکنون به تنفس دیگران دقت نکرده اید ، وقت آن است که بیشتر به این مورد توجه کنید

 
هر نفسی که فرود می رود ممد حیات است
 
تنفس  یکی از مواردی است که ما به ندرت به آن اهمیت می دهیم ، در صورتی که برای انسان چیزی مهم تر از دم و بازدم وجود ندارد - هر نفسی که فرود می رود، ممد حیات است و چون برمی آید، مفرح ذات - و هماوایی با تنفس اشخاص ، از دیگر شیوه های همگام سازی با آنان است
 
 برای همگام شدن با تنفس یک شخص ، کافی است برای مدتی به تنفسش دقیق شوید ، سپس سعی کنید تا حد ممکن آهنگ تنفستان را با آهنگ تنفس او یکی کنید و هنگامی که به مرحله ی هماوایی و ارتباط مؤثر رسیدید ، به آهستگی سرعت تنفستان را تغییر دهید تا او را به سمتی که مایلید هدایت کنید ( ریچارد بندلر که برای ارتباط با یکی از بیمارانش از این شیوه استفاده کرده ،می گوید هنگامی که به مرحله ی هماوایی رسیدم ، به جای تغییر آهسته سرعت تنفس ، با رفتارم ( فریاد کنان گفتم : آیا سیگار داری ؟) بیمار را تحت تأثیر قرار دادم
 
هماوایی در تنفس موضوع جدیدی نیست و از دیر باز مورد توجه بوده است. در تاتنرا یوگا دو فرد به آرامی یکدیگر را می گیرند وآن قدر هماهنگ با یکدیگر نفس می کشند که تمامی حجاب ها و موانع ظاهری که سبب جدایی دو روح است از میان برداشته شود و دو روح با یکدیگر یکی شده ، دو نفر در حکم شخص واحدی شوند
 
 
اگر چه هماوایی در تنفس در محیط اداری و مذاکرات بازرگانی شاید اجرایی نباشد ، اما شما می توانید از این شیوه برای برقراری ارتباط مؤثر با اعضای خانواده و دوستانتان یاری جویید
 
 
معجزه ی ارتباط و ان . ال . پی : جری ریچارد سون
M.T   

 
هماوایی با تنفس ، راهی برای ارتباط مؤثر

M.T

Thursday, February 20, 2014

مسافر کوچولو مسیرِ ایده آل رو فراموش کن ، فقط یک قدم کوچولو بردار



"گفتم که بــــمان شاید من  تو شوم و تو من
یک وسوســــــــه ی دیگر آدم تو حــــوا من

آدم شدی و رفتی، من مــــاندم و حــــــوایی
آن شب که جنون پل زد از خاطره ها تا من"

سلام، امروز اول اسفند است . سال نود و دو هم با تمام ادعاهایش دارد کم کم  چمدانش را می بندد تا برای همیشه با ما خداحافظی کند . آن وقت ما می مانیم با کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین ، امیدها ، رویاها و آرزوهای از دست رفته ، افسوس و دریغ از دست دادن فرصت ها و البته شادی پیروزی های به دست آمده ، کارهای به سرانجام رسیده و تجربه های با ارزش و صد البته خانه تکانی شب عید


"این توپ پله پله می افتد ز بیـت هام
و مثل بغض می ترکد گوشه ی غزلم "

بدترین خبر هفته ، شکست غم انگیز تیم استقلال مقابل ملوان بود، اما ما استقلالی ها حتی با وجود این شکست به بردن جام قهرمانی 100% امیدواریم



"هزار پرسشِ مبـــــهم به جان من انداخت
که موریانه های شک و گمان درست کند"

یک سالی می شود که موریانه های نه چندان دوست داشتنی میهمان خانه ی ذهنم شده اند ، با وجود آن ها بیشتر اوقات تأخیر دارم ، بعضی ها کارها رو نصفه و نیمه رها می کنم و بعضی کارها رو اصلاً شروع نمی کنم


"هی نقشه می کشم بروم بالا، تا فتح قـــــــله های تو را دیدن
افسوس ! موریانه ی بی رحمی ، بر جان ریسمان من افتاده"

اسم این موریانه ها ی موذی اهمالکاری است . برای خلاص شدن از دست این موریانه ها سرگرم خواندن کتاب روانشناسی اهمالکاری اثر دکتر آلبرت آلیس ودکتر ویلیام جیمزنال هستم . با خواندن این کتاب متوجه شدم که سهل انگاری یک بیماری فراگیر است و تقریباً 95% مردم از افراد عامی گرفته تا نویسندگان ، پژوهشگران ، استادان و فرهیختگان با این بیماری دست و پنجه نرم می کنند . اهمالکاری به معنی به تعویق انداختن کار است و واضح است که رفتار ناشایستی است . رفتاری که نه تنها باعث رنج و ناراحتی و عذاب وجدان شخص سهل انگار می شود ، بلکه سبب خدشه دار شدن آبرو ، اعتبار و موقعیت شخص اهمالکار در بین دوستان ، خانواده و محیط کار می شود

روانشناسی اهمالکاری

گاهی اهمالکاری قابل توجیه است ، اما در اکثر موارد این رفتار به صورت عادت شخص اهمالکار درآمده است و نیاز به درمان دارد. دلایل زیادی برای سهل انگاری در کارها وجود دارند ، اما مهمترین دلیل اهمالکاری : احساس خود کم بینی و  پایین بودن سطح تحمل شخص است

همه ما دوست داریم بهترین کار را ارائه دهیم تا مورد تحسین و تأیید دیگران قرار بگیریم . به همین دلیل اگر شخص گمان کند که نمی تواند کارش را در حد انتظار دیگران انجام دهد ، خود را فردی ناتوان تصور می کند و از انجام کارها سرباز می زند . اما باید بدانیم که هیچ کاری بی عیب و نقص نیست و انجام یک کار در حد ضعیف بهتر از انجام ندادن هیچ کاری است . دیگران درباره ی کارهایی که ما انجام داده ایم صحبت می کنند، نه درباره ی کارهایی که انجام نداده ایم ، پس نباید سخت بگیریم وبخواهیم یک کار ایده آل انجام دهیم ، باید خودمان را باور کنیم و کار را انجام دهیم و بدانیم که حتی بهترین و عالی ترین کارها نیز خالی از عیب و نقص نیستند . البته والدین در ایجاد حس خود کم بینی و اهمالکاری در کودکان نقش تأثیر گذاری دارند ، وقتی به کودک دستور می دهیم که باید تکالیفت را سر ساعت مشخصی تمام کنی ، در واقع به کودک می گوییم تو فرد اهمالکاری هستی که از پس انجام دادن تکالیفت در وقت مقرر بر نمی آیی ، چنین کودکی خود را فردی اهمالکار می پندارد و در دوران بزرگسالی نیز  سهل انگاری در انجام وظایف را  ویژگی اصلی شخصیت خود تصور می کند ، او باور کرده است که اهمالکار است

"خیال داشت که سنـــگِ تمام بگذارد
که از خودش اثری جـاودان بگذارد"

پر توقع بودن عامل اصلی پایین بودن سطح تحمل است. اگر میزان توقع ما بیش از حد توانایی هایمان باشد ، کار برایمان کسل کننده و زجر آور می شود. ما کار را رها می کنیم ، زیرا مایل نیستیم که با شکست روبه رو شویم . اگر از خودمان توقع زیادی نداشته باشیم ، کارمان را بدون استرس شروع می کنیم و می دانیم که در سر راهمان  موانع و مشکلات فراوانی وجود خواهد داشت ، اما به خودمان می گوییم : " هر چه پیش بیاید از پسش بر می آیم ، زیرا نمی خواهم از این کار دست بردارم " با این نوع برخورد ، هر موفقیت کوچکی در کارمان ما را برای پیمودن ادامه ی مسیر مشتاق تر خواهد کرد . پس دور اندیشی کلید غلبه برپایین بودن سطح تحمل است . باید رنج موقت امروز را به امید شادی پایدار آینده به جان بخریم ( پس از اتمام کتاب حتماً خلاصه ی آن را می نویسم )

داستان مورچه و ملخ را که به خاطر داری ، مورچه ی دور اندیش سختی کار در گرمای تابستان را به امید راحتی و آسایش در سرمای زمستان تحمل می کرد . گفتم مورچه ، من این هفته یک کتاب فوق العاده عالی درباره ی مورچه ها دانلود کردم . این کتاب الکترونیکی بی نظیر به صورت iBook و pdf  به صورت رایگان در دسترس است ، کتاب به قدری زیباست که هر کس از خواندن آن لذت می برد


"با خواهش جماعت عـــــلاف اهل دل
چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد
"

بسیاری از مردم به نویسندگی به عنوان یک شغل یا یک حرفه ی جدی نگاه نمی کنند ، از نظر آنان نویسندگی یک فعالیت تفننی است

"من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم
بی پر و بـــــال تر از عالم و آدم هستیم"

به راستی که عدم حمایت خانواده ، دوستان و اطرافیان  یکی از مشکلات رایج نویسندگان و هنرمندان است . شنیدن جملاتی مانند : این کار که درآمد چندانی ندارد  یا چرا در اوقات فراغتت نمی نویسی ،برای بسیاری از نویسندگان دیگر عادی شده است . اما هر کسی می تواند حتی بدون حمایت و پشتیبانی خانواده و دوستان نویسنده ی موفقی شود ، همان طور که بسیاری از بزرگترین نویسندگان این موضوع را ثابت کردند. خواندن این مقاله          Become a Successful Writer Despite Your Friends and Family برای هر نویسنده ای مثل یک نوشیدنی انرژی زاست



 من و تو آن شـــــب زیاد خنــــــــدیدیم
درســـــت مثلِ دو موجودِ شاد خندیدیم

کتاب هایِ کم و بیش خوانده را بستیم
و بعد مثلِ دو تا بی سواد خنـــــــدیدیم


تفکر منبع اصلی ثروت، موفقیت ، پیشرفت های مادی ، کشف ها و اختراعات بزرگ و همه ی کامیابی هاست
                                     کلود بریستول

تنهاترین فانوس هم انگار خواب است
من همچنان اما برایـــــــــت می نویسم
      M.T 

M.T

Wednesday, February 19, 2014

What is a Body Detox Routine?( Free eBook)



A 10-Day Body Detox

Are you looking for a full total detox? if so, then you might want to try a 10 day detox of some refer to it as the 2-week detox. A 10-day detox is a full body detox that usually means taking several different steps to reach your total body transformation. It might involve a change in diet, exercise and more.

A full body detox is more through than a 24-hour fast of 72-hour juice diet. You need a full body detox program and you need to be ready to commit the full amount of time that it will take to get the full benefit of your detox.

If you want to cleans and refresh your body, it is a great idea to cleans and refresh your mind and spirit at the same time which can be done in a 10-day full body detox. Spend time relaxing, recouping and retraining your mind . Take time to DE-stress from all the worries and trouble in the world and in your life while also cleansing your body physically.

Are you planning a body detox to cleanse your body?

Basically a detox routine is an all-natural of cleansing your body by giving it the time and conditions it needs to rebuild and heal from the damages or daily life and the foods you eat and other substances you intake.
There are many different types of known detox routines. Some common types include:
  • juice fasting
  • water fasting
  • minimal eating/fasting
  • herbal detoxification
  • detox baths
  • colon cleansing
  • caloric restriction
  • and many more



 if you want to have younger, smoother , healthier looking skin, then a detoxification of your body might be the way to go. It can make your skin look and feel refreshed. By cleaning out the toxins in your body, the result is that you look and feel healthier all over. Our skin is often a sign our inner health . People that are unhealthy may have dry, brittle skin , more wrinkles and more signs of age than a healthier person.

​​


M.T

برنامه ریزی برای روابط قلبی چه نقشی در شادابی ما دارد؟


چقدر از وقت روزانه تان را در کنار عزیزانتان سپری می کنید؟ آیا برنامه ریزی خاصی برای برقراری روابط قلبی با نزدیکانتان دارید؟ آیا می دانید که عادت برنامه ریزی روابط قلبی یکی از مطلبوترین عاداتی است که افراد شاداب را از افراد غیر شاداب متمایز می کند؟

برای یادگیری هیچ وقت دیر نیست

بررسی ها نشان می دهند که داشتن برنامه ی منظم برای برقراری رابطه با اشخاص، بر احساس شادابی ما تأثیر عمیقی دارد . اگر چه برقراری رابطه با دیگران در ظاهر آسان به نظر می رسد ، اما متأسفانه بسیاری از ما حاضر نیستیم که چند دقیقه از وقتمان را برای بودن در کنار دوستان یا اعضای خانواده امان صرف کنیم ، زیرا این مهارت را یاد نگرفته ایم.اما اکنون وقت آن است که دست به کار شوید و این مهارت را فرا بگیرید، هیچ وقت برای یادگیری دیر نیست ، زیرا یادگیری این مهارت زندگی تان را زیر و رو خواهد کرد و احساس شادابی تان را به شدت افزایش خواهد داد


اول برنامه ریزی کنید ، بعد اقدام کنید

قلم و کاغذ را بردارید و نام سه نفر از کسانی را که مایلید با آنها صمیمی ترشوید ، بنویسید. به کسانی بیندیشید که از بودن در کنار آنها احساس بهتری دارید، کسانی که لبخند را بر لبانتان می نشانند ، از دیدنتان خوش حال می شوند و شما نیز از دیدار  آنها شادمان و مسرور می شوید . سپس درباره ی هر شخص به صورت انفرادی و مجزا از دیگران فکر کنید ، او به چه فعالیتی گرایش بیشتری دارد؟ شما چطور؟
اگر دوستتان قدم زدن در کناردریا را دوست دارد ، زمانی برای قدم زدن با او تعیین کنید ، سپس گوشی تلفن را بردارید و او را به قدم زدن در ساحل دریا دعوت کنید

کمی جسور باشید ، قدم اول را شما بردارید . ما معمولاً منتظر می مانیم تا دیگران به ما پیشنهاد بدهند ، اگر منتظر بمانید تا دیگران شما را دعوت کنند ، شاید فرصت ها را از دست بدهید ، در ضمن به دیگران اجازه می دهید تا برایتان تصمیم بگیرند

چند سال پیش ، یکی از دوستانم می گفت ، دوست دارد زمان بیشتری با تنها دخترش صرف کند . از او پرسیدم : « خب، چرا وقت بیشتری با او صرف نمی کنی ؟»  گفت : « خیلی دوست دارم ، ولی دخترم فقط ماهی 2، 3 بار به من زنگ می زند .» پرسیدم : « تو چند وقت به چند وقت به او زنگ می زنی ؟» متحیر به من نگاه کرد ، فهمیدم در بیست سال گذشته او حتی یک بار هم به دخترش زنگ نزده است . به او گفتم : « خودت را جای او بگذار، اگر صدها بار با پدرت تماس بگیری و او حتی یک بار هم به تو زنگ نزند ، چه احساسی پیدا می کنی ؟» . متوجه حرفم شد ، گوشی تلفن را برداشت تا به دخترش زنگ بزند

پیش قدم شوید

اگر شما قدم اول را بردارید ، یعنی آن قدر اعتماد به نفستان بالاست که منتظر نیستید تا کسی به سراغتان بیاید  و برایتان تصمیم بگیرد، البته بسیاری از ما آن قدر خودپسندیم که گمان می کنیم  اگر به دیگران پیشنهاد بدهیم کوچک  می شویم و احترام و اعتبارمان را از دست می دهیم، در صورتی که عامل بودن ، عادت اصلی مردمان موفق است.  پس شجاعت داشته باشید ، ترس را کنار بگذارید؛ نخست برای برقراری رابطه با عزیزانتان برنامه ریزی کنید ، سپس برنامه تان را اجرا کنید . مطمئن باشید که با این عادت جدید دروازه های شادابی بیشتری به زندگیتان گشوده خواهد شد و موفقیتتان در زندگی به نحو چشمگیری افزایش خواهد یافت

احساس شادابی : دکتر گی هندریکس
                                                              M.T                                                          

M.T

Sunday, February 16, 2014

به مانع خیره نشو ، از روی آن بپر




نمی توانید تنها با خیره شدن به آب از دریا عبور کنید

                                                                        رابیندرانات تاگور​



​از کودکی​ رویای پرواز کردن را در سر داشت، مادرش تنها مشوق او و پدرش تنها مربی و راهنمای او بود. پدرش می گفت : " تنها راه رسیدن به موفقیت سخت کوشیدن است ." به همین دلیل ،تمرین تنها کاری بود که مایکل انجام می داد

چند سال بعد ، هنگامی که مایکل به مرحله ی پایانی رشته ی پرش با نیزه ،بازی های المپیک جوانان راه یافت ، هیجان ترین روز زندگیش را تجربه کرد. اشک شوق از چشمان مادرش جاری بود، زیرا پسرش تنها در یک قدمی تحقق رویایش ، بعنی دستیابی به مدال طلای المپیک ایستاده بود

اما موفقیت دور از دسترس به نظر می رسید ، زیرا بهترین پرش بیست و چهار سانتی متر بالاتر از رکورد او که دو و نیم سانتی متر بالاتر از رکورد جهانی بود ، قرار داشت . اما مایکل نمی خواست و نمی توانست که تسلیم شود ، زیرا در ذهن او تنها  اندیشه ی پیروز شدن جای داشت

پرواز زیبای مایکل از روی مانع برای لحظاتی ورزشگاه را در بهت و حیرت فرو برد ، نه برای این که مایکل مدال طلای المپیک را از آن خود کرد و رکورد جدیدی ثبت کرد؛ نه برای این که بهترین رکورد را بیست و چهار سانتی متر جابجا کرد، بلکه به این دلیل که مایکل استون نابینا بود

هیچ گاه ، هیچ وقت ، هرگز تسلیم نشوید: ری آریا
M.T


یاد گرفتم که تنها راه رسیدن به هدف زندگی سخت کار کردن در مورد آن است . حالا می خواهید موسیقیدان ، نویسنده ، ورزشکار یا تاجر باشید ، فرقی نمی کند ، اگر به شدت کار کنید ، برنده خواهید شد و گرنه هرگز موفق نمی شوید
               بروس جنر ( برنده ی مدال طلای در ورزش های ده گاه )


من در زندگی بارها و بارها شکست خوردم
و دلیل موفقیتم همین است
                                           مایکل جردن

قهرمانان المپیک به طور متوسط روزی چهار ساعت و حداقل 310 روز از سال را تا سالِ قبل از موفقیت آموزش می بینند و تمرین می کنند
                                               جان تروپ


برنده
می داند که گاهی اوقات
پیروزی به بهای بسیار گرانی به دست می آید

برنده
معتقد است ما با کارهای درست و اشتباه خود
سرنوشت خویش را تعیین می کنیم

برنده
هر امتیازی که بتواند بدهد، می دهد
جز این که اصولِ بنیادیِ خود را فدا کند

برنده
ضعفِ خود را به خدمت تواناییهایش می گیرد

برنده
می خواهد مورد احترام دیگران باشد
اما ذهنش را درگیر آن نمی کند

برنده
هر کاری که از دستش برآید انجام می دهد
و اگر سرانجام شکست خورد
به معجزه امید می بندد
                                            سیدنی . جی . هریس

images by :pixabay


M.T

Saturday, February 15, 2014

چگونه باور دیگران را در جهتی که مایلیم هدایت کنیم؟



شما در سمینارهایی شرکت می کنید که عقاید و باور هایتان را تأیید و تقویت می کنند، کتاب هایی را مطالعه می کنید که سخنان نویسنده اش را درست می پندارید ، با کسانی معاشرت می کنید که دیدگاه یکسان و مشترکی با شما دارند ، در حقیقت شما به نقطه نظراتی توجه می کنید که با برداشت ها و باورهایتان سازگار باشند . دیگران نیز به مانند شما نظراتی را که می دانند و به درستی آن ایمان دارند را می پذیرند ، بنابراین هنگامی که با شخصی صحبت می کنید که با او اختلاف عقیده دارید ، مهم نیست که نظرتان چقدر خیرخواهانه ، درست و دوستانه است ، شما با طرح نظرتان به او می گویید : " تو اشتباه فکر می کنی ، باور تو نادرست است " و این به معنی بن بست در مذاکره است، زیرا باور یک انسان است که آن انسان را می سازد ، چه بسیارند انسان هایی که حاضرند برای دفاع از باورها و ارزش های خود ، جان خودشان و دیگران را به مخاطره بیاندازند ، پس برخورد با باور یک انسان برخورد با حقیقت وجودی اوست ، بنابراین برای متقاعد کردن مخاطبتان بیشتر احتیاط کنید،و باورهای او را زیر سؤال نبرید


پس چطور عقیده ی مخاطبمان را تغییر دهیم ؟

بهترین شیوه برای متقاعد کردن اشخاصی که با ما هم رأی نیستند ، همگام شدن با آن هاست . همه ی ما انسانیم و در بسیاری موارد با یکدیگر هم عقیده هستیم . در چه مواردی شما و مخاطبتان مثل هم فکر می کنید ؟ بر روی آن ها تمرکز کنید و راهی برای تأیید باورها و نظریات او پیدا کنید .هرگز به قبول مطلبی که به آن اعتقاد ندارید ، برای جلب نظر مساعد مخاطب تظاهر نکنید ، بر روی اصول خود استوار بایستید ، اما بکوشید باورهای درست  مخاطب را تصدیق کنید. سپس پیشنهاداتتان را ارائه دهید و مخاطب را در جهتی که مایلید هدایت کنید

با توجه به بررسی های انجام شده به نظر می رسد که اشخاص برای دریافت و قبول پیام هایی که در چشم انداز آنها در جهان وجود ندارد ، دشواری دارند و در برابر آن مقاومت می کنند. اشخاص بی آن که متوجه باشند به نقطه نظرهایی توجه می کنند که با برداشت ها و باورهای خود آن ها سازگار باشد                     
                           جی. ای . سی . براون



روبرت سه ساله بر روی زمین افتاده بود ؛ لبش پاره شده بود و یکی از دندان های بالاییش شکسته بود ، خون زیادی از لب و دهانش جاری بود و از شدت درد و هراس جیغ می کشید . من و مادرش به سراغ او رفتیم . هنگامی که روبرت برای جیغ بعدی مکث کرد ، با لحنی ساده و صمیمی و البته بسیار سریع به او گفتم :" روبرت، بدجوری خودت را زخمی کردی ؟ خیلی دردناک است ." روبرت که با من هم عقیده بود ، متوجه شد که او را به خوبی درک می کنم

سپس به او گفتم : " و می دانی که ناراحتیت کمی ادامه خواهد داشت."
با این جمله به ترس او اشاره کردم و برداشتی را که او از حادثه و ادامه دار بودن دردش داشت، تأیید کردم

در ادامه به او گفتم :" خون زیادی از دهانت جاری شده ، به نظرت خون خوش رنگی نیست ؟ به نظر من که خیلی خوش رنگ است ."
روبرت به خون ریخته شده بر روی پیاده رو خیره شد و دست از فریاد کشیدن برداشت
با این جمله می خواستم ذهن روبرت را به موضوعی دیگر جلب کنم تا درد را فراموش کنید و برای پذیرش مراقبت های پزشکی آماده شود

در این مثال میلتون اریکسون با مهارت خاصی با پسرش همگام می شود ،او آن چه پسرش می داند؛ درد شدید و ادامه دار بودن این درد را تأیید می کند، سپس توجه او را به سایر امکانات و احتمالات موجود جلب می کند و در نهایت او را هدایت می کند.همواره از توافق به توافق رسیدن ، بسیار ساده تر و کار آمدتر از ، از اختلاف به توافق رسیدن است



                   معجزه ی ارتباط و ان.ال.پی : جری ریچارد سون
                                            M.T


در اصول چونان صخره ای مقاوم بایستید ،
در زمینه ی نقطه نظر چون رودخانه ای جاری باش
            توماس جفرسون

--

M.T

Thursday, February 13, 2014

امسال بعد از سال ها پیراهنم گل می دهد



بیار سفره ی لبخند و بوسه ات را تا
بساط یک غــــــــزل تازه روبراه کنیم


پارمیس جان! سلام

جالب ترین و مهم ترین خبر این هفته این است که فردا ولنتاین است . از آن جا که خودت می دانی  که من عاشق هستم پس مهم تر از این خبر ،خبری نمی بینم (+ چند خبر کوتاه



احساس می کنم که جهانم عوض شده است
شکل وضــــــــو و نوع اذانم عوض شده است


لب بر لبـــــان جـــــــــــــــــام شرابت گذاشتم
حس می کنم که صورتکانم عوض شده است


می جوشم از درون نگــــــــــــــاهت شراب را
مســـــتم که ناگهان غلیانم عوض شده است

در این گدازه های سراسر غــــــــــــزل بخوان
که دین و شعله و فورانم عوض شـــده است

با چشم های وحشی است دوســــت شاعرم
چندی ست حس  و لحظه آنم عوض شده است
 

از وقتی با pixabay آشنا شدم ، خیلی راحت شدم (پیدا کردن عکسهایی با کیفیت خوب که برای اشتراک گذاری یا تغییر رایگان باشه کار نسبتاً سختیه)  مرسی از Hubspot  که CC Search رو به من معرفی کرد تا با Pixabay آشنا بشم


با من بجز به لهـــــجه ی دریــــــــــــاسخن مگو
دنیای زیرآب! زبــــــــــــــــانم عوض شده است

دیگر شنــــــــــــــــــاسنامه به دردم نمی خورد
چون چـــــهره و نام و نشانم عوض شده است

یادته تابستون که پستی درباره ی نقطه داشتم ، گفتم لری پیج 4 تا کانکشن در لینکدین داره ، خب من هفته ی قبل متوجه شدم که ایشان خیلی پیشرفت کردند چون در حال حاضر 10 کانکشن دارند، البته من خیلی بیشتر پیشرفت کردم


ســــر روی سیــــــنه ام بگذارید دوســــــــتان
تا بشنوید که ضـــــــــــربانم عوض شده است

                                                                                       هادی حدادیان



با قصه ی یک نیمه مه، یک نیمه انسان می رسی
از خلوت پــــــــــــروانه های نیمه عریان می رسی


یک بار گفتی : دوســـــتت دارم و نـــــامریی شدی
داری به شفـــــــافیتی از جسم انسان می رسی

عجیب تر این که اصلاً صفحه سرگئی برین را پیدا نکردم ، به نظرم زیادی  شفاف شده در عوض من یک ویدیوی جالب از او در یوتیوب دانلود کردم



صحبت از آتش سوزی بی مرز جنـــگل هاست، تو
آرامشـــــــــی از آبی و داری به گلدان می رسی

با چتـــــــــــــــر ، دنبالت تمام کوچه ها را گشته ام
از آن شبی که خواب دیدم ، زیر بـــــاران می رسی


با این که در آغوش من چون ابــرها گم می شوی
هرگز نگو رویــــــایی و ، روزی به پایان می رسی

امسال بعد از ســـــــــال ها پیراهنم گل می دهد
اما تو در این نامه ها ، گفتی زمستان می رسی

                                                                            بابک سلیم ساسانی





" عشق یعنی گفتن " بله " به زندگی

زندگی همواره یک ماجراجویی است ، اگر که باعشق و یا هراس همراه باشد .
 هراس  زندانِ زندگی است ......یعنی "نه"
عشق رستگاریِ زندگی است ..... یعنی " بله "
پس بگویید ، " بله "
                                        زاده شده ایم که عشق بورزیم"




و از آن جایی که هفته ی قبل تولد فیس بوک بود ، من این هفته یک ویدیو هم از مارک زاکربرگ دیدم ، خیلی جالب بود ، مخصوصاً عکس های دوران کودکیش


از دور تــــــــــرین فــــاصله ها همسفرم شد
همســــــــــایه ی یک کوچه ی نزدیکترم شد


آن طور به گیســــــــــوی من آویخت دلش را
کز دور شبیه گـــــل سنــــــــــجاق سرم شد



The Day We Fight Back


against mass surveillance

The NSA "has secretly broken into the main communications links that connect Yahoo and Google data centers around the world." The New York Times


آن قدر دلــــــــــــش را به دلم بست و گره زد
تا کالبــــــدش پس زد و روح دگـــــــــــرم شد

هر صبح به مهمانیم آمد، غزلــــــــــــی گفت
در سفره ی صبحانه عسل شد ، شکرم شد


لبخند زد و بوسه به لب های خودش ریخت
بوسید و همآغوش تن شعــــــــله ورم شد

بک شب چمدان بست و از این شهر گذر کرد
مردی که از آغــــــــــــاز غزل همسفرم شد
                                                                     
                                                                          کوثر یاری



امروز که رفتم پارک ، متوجه شدم که وسایل ورزشی نیاز به تعمیر ، مرمت و  بازسازی دارند : قابل توجه آقای شهردار

درد مرا شــــــــــهری که ویران مانده می فـــهمد
چتـــــری شکسته ، زیر بــــــاران مانده می فهمد



دلتنگی ام فرهــــــاد را دیــــــــــــوانه خواهد کرد
شیــــرینِ تلخِ تویِ فنـــــــــــجان مانده می فهمد


پیراهـــــــــنت را باز کن من کــــوچه خواهم شد
حال تو را این در خیــــــــابان مــــــانده می فهمد

انگور چشــــــمت را اگر در خــــــــــــانه بگذاری
حتی شــــــغالِ در بیــــــــــابان مانده می فهمد

پـــــــــروانه های کـــــــــوچه پای تیر می میرند
این را فقط آن که پریشــــــــان مانده می فهمد


در عشق راه چاره ای جز گریه کردن نیســــت
چشمی که در دست تو پنهان مانده می فهمد

                                                                                    غزل آزاد مقدم


اگر می خواهید پیام عاشقانه ای شنیده شود ، باید ارسال شود
برای این که چراغی روشن بماند ، باید دائماً نفت در آن بریزیم
                    مادر ترزا


برای روح غریبـــــــم صـــدایتان خوب است
شنیدن نفس آشــــــــــــــنایتان خوب است


یک مقاله هم از بیل گیتس خوندم درباره ی کمک های ایالات متحده به کشورهای در حال توسعه ، چه جالب من متوجه شدم فقط مردم ما نیستند که ارقام رو چند برابر می کنند ، مردم آمریکا هم مثل خودمون هستند ، بیل گیتس نوشته بود، اغلب مردم تصور می کنند که 25% از درآمد دولت ایالات متحده به کشورهای جهان سوم اهدا می شود ، در صورتی که رقم واقعی کمتر از  1% است ، چه تفاوت بزرگی نه ( می خواستم یک مطلبی هم درباره ی سبد(؟) کالا بنویسم ولی آن قدر در سایت های اینترنتی شکایت نامه ی سبدی خوندم که بی خیالش شدم

بدون فـــــــاصله با من همیشه صحبت کن
نبند پنجـــــــره را چشم هایتان خوب است

قرار بود از این راه رفته بــــــــــــــــرگردی
درون سینه ام انگار جـــــایتان خوب است

مرا به عصر دو فنـــــــــجان داغ دعوت کن
عزیز طعم دل انگیز چــــــایتان خوب است

راستی این هفته سالگرد پیروزی انقلاب بود، البته چون در فیس بوک زیاد به این رویداد مهم توجه نشده بود،من متعجبانه علت را از یکی از دوستان پرسیدم و ایشان در پاسخ  : آخه یک سری از  بچه ها مسافرت هستند،یک سری هم رفتن خرید !!! چه جالب !! به هر حال تولدت مبارک ، یک سری هم رفتن راهپیمایی


غروب ها که دلم تنگ و آسمان ابری ست
چقدر پرسه زدن در هوایتان خوب است..

دلم عجیب گرفته است.... ناخوشم بانو
کمی قدم بزنم پا به پایتان خوب است ...

                                                                             مسعود جعفری

دیروز یکی از دوستام گفت: از ولنتاین متنفرم
ولنتاین خوبی داشته باشید
M.T


عشق را در قلبت حفظ کن،
زندگی بدون آن چون یک باغچه ی بدون آفتاب است ،
که گل هایش همه پژمرده شده اند
اسکار وایلد


--

M.T

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com