This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, December 13, 2013

مشکلاتی که با یک سوء تفاهم آغاز شدند

​همه ی ما با مفهوم خطای دید آشنا هستیم . در بعضی از سمینارهایم افراد حاضر در اتاق را به دو بخش تقسیم می کنم و به هر بخش ، تصویر متفاوتی را نشان می دهم . تصویر ظاهراً نگاره ای از زنی جوان و زیباست که مطابق مد روز لباس پوشیده است ، اما در حقیقت تصویری از زن مسنی ، بی بهره از زیبایست . سپس تصویر سومی را به هر دو گروه نشان می دهم ، تصویری که در آن زن مسن به روشنی قابل مشاهده است ؛ نکته ی عجیب و جالب این است که افرادی که برای نخستین بار زن جوان را دیده بودند ، در تصویر سوم نیز او را می بینند . آزمایش جالبی است ، آزمایشی که تأثیر شرطی شدن را بر نگرش و باورهایمان نشان می دهد




ما عادت کرده ایم که امور را نه آن گونه که واقعاً هستند ، بلکه آن گونه که خود می بینیم ، ببینیم . به همین دلیل است که گاهی دو فرد به موضوعی واحد می نگرند ، اما برداشت متفاوتی از مسأله دارند ، برداشتهایی که شاید کاملاً متضاد  با یکدیگر باشند ، حق با چه کسی است؟ البته حق با هر دو نفر است ، زیرا زاویه ی دید آنها با یکدیگر متفاوت است و هر یک براساس نگرش خود مسأله را بررسی کرده است. بنابراین دیدگاهی که نسبت به امور مختلف داریم سرچشمه ی رفتار و عملکرد ماست ، دیدگاههایی که سالیان سال، توسط خانواده ، مدرسه ، رسانه ها ، دوستان ، محیط کار و اجتماع شکل گرفته اند و عجیب نیست که دو فردی که در دو خانواده ی متفاوت و دو فرهنگ متفاوت رشد کرده اند ، برداشت متفاوتی از مسائل داشته باشند


کتابخانه ی مدرسه ما کتابهای زیادی نداشت . من بیشتر به خواندن زندگینامه ی مشاهیر و دانشمندان علاقه مند بودم . تقریباً تمام زندگینامه ها را خوانده بودم ، قطورترین زندگینامه ، زندگینامه ی گوته بود ، در حدود 500 صفحه داشت . بنابراین آخرین زندگینامه را همه به امانت گرفتم ، چون تعداد صفحات کتاب زیاد بود و فرصت من کم ، بنابراین از هر فرصتی برای خواندن کتاب استفاده می کردم

زنگ کاد بود . دبیر طرح کادمان بر روی میز اول نشسته بود ( او عادت داشت ، گاهی روی میز می نشست ) و مشغول صحبت با بعضی بچه ها بود . درس خاصی نداشتیم باید یک طرح را می بافتیم . من کتاب را برروی پاهایم گذاشته بودم و همین طور که ظاهراَ با قلاب مشغول بافتن بودم ، کتاب می خواندم . واقعاً کتاب جالبی بود . زندگینامه ی گوته جالبترین زندگینامه ای بود که خوانده بودم ؛ نویسنده تقریباً تمامی لحظات زندگی گوته از تولد تا دوران کهولت را به روشنی شرح داده بود . آن قدرغرق خواندن کتاب بودم که متوجه حضور معلم در بالای سر خودم نشدم، ناگهان دستی کتاب مرا برداشت . سرم را که بالا آوردم ، او را دیدم . با التماس گفتم که معذرت می خواهم ، دیدم بیکار هستیم ،خواستم از فرصت استفاده کنم و ...زنگ مدرسه به صدا درآمد و او کتاب مرا برد
لحظه ی سختی بود ، بدترین قسمت ماجرا این بود که من دو روز بعد باید کتاب را به کتابخانه پس می دادم . نمی دانستم چه کار باید بکنم ، از تصور عصبانیت خانم کتابدار زدم زیر گریه . دوستم محترم که گریه ام را دید ، گفت :« بیا دوباره از خانم خواهش کنیم ، کتابت را پس بدهد . » سپس خودش به دفتر رفت و با کتاب برگشت

یک سوء تفاهم
من خیلی شرمنده شدم. محترم گفت :« خانم معلم گفته بود ، من هم گوته را دوست داشتم . می خواستم زندگینامه اش را بخوانم ، برای همین کتاب را برداشتم .» من واقعاً از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شدم، اگر خانم معلم به من گفته بود ، کتاب را به او داده بودم . به هر حال من کتاب را در کیفم گذاشتم و دیگر در مدرسه آنرا نخواندم. فکر کردم این کتاب ، امانت است و من باید سر وقت آن را به کتابخانه بازگردانم ، او می تواند هر زمان که مایل بود ، کتاب را از کتابخانه به امانت بگیرد
می بینید سوء تفاهم ها به همین راحتی ایجاد می شوند و می توان به جرأت گفت که در همه ی مشکلات مربوط به روابط ، نود و نه درصد مشکلات ناشی از سوء تفاهم است


​هفت عادت مردمان مؤثر : دکتر استفان کاوی​



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com