This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, June 13, 2015

سررشنه ی زندگی در دست اوست

​​

سلام، صبح بخیر

« من معتقدم که خداوند مشغول اداره ی امور است و نیازی به پند و نصیحت من ندارد. با وجود خداوند عاقبت همه ی کارها بهترین نتیجه را خواهد داد.
                                                                                                      هنری فورد »



ایرانگردی در ماه رمضان

دیروز فکر می کردم همزمانی ماه رمضان و تابستان بد که نیست، عالیه؛ چون تابستان فصل سفر است :)

_______________________________________


It isn't the great big pleasures that count the most; it's making a great deal out of the little ones--I've discovered the true secret of happiness, Daddy, and that is to live in the now. Not to be for ever regretting the past, or anticipating the future; but to get the most that you can out of this very instant. It's like farming. You can have extensive farming and intensive farming; well, I am going to have intensive living after this. I'm going to enjoy every second, and I'm going to KNOW I'm enjoying it while I'm enjoying it. Most people don't live ; they just race. They are trying to reach some goal far away on the horizon, and in the heat of the going they get so breathless and panting that they lose all sight of the beautiful, tranquil country they are passing through; and then the first thing they know, they are old and worn out, and it doesn't make any difference whether they've reached the goal or not. I've decided to sit down by the way and pile up a lot of little happinesses, even if I never become a Great Author. Did you ever know such a philosopher as I am developing into?
Yours ever, Judy

PS. It's raining cats and dogs tonight. Two puppies and a kitten have just landed on the window-sill.
اسم
pant نفس نفس زدن، ضربان


صفت
extensive  پهناور، وسیع ، گسترده
intensive  شدید، متمرکز، مشتاقانه
tranquil  آرام و آسوده، خاطر جمع

فعل
anticipate پیش بینی کردن، انتظار داشتن
pant نفس نفس زدن، تند نفس کشیدن، دم زدن


شوخی های بزرگ مهم به نظر نمی آیند، مهم این است که آدم بتواند از یک موضوع کوچک خوشش بیاید.

بابا جان، من راز نیکبختی را کشف کرده ام. آن این است که برای حال زندگی کنیم . افسوس گذشته را خوردن و حسرت آینده را کشیدن اشتباه است. باید از حال حداکثر استفاده را کرد. من می خواهم از هر لحظه ی زندگی ام لذت ببرم . می خواهم خوشی را حس کنم. عده ای زندگی نمی کنند ، آن ها مسابقه ی دو می دهند. می خواهند به هدفی که در افق بسیار دور است برسند. حال آن که نفس آنها به پایان رسیده ، اما می دوند و می دوند و متوجه زیبایی های اطراف خود نیستند. این طور آدم ها به روزی می رسند که پیر شده اند و دیگر رسیدن به هدف یا نرسیدن به آرزوهای دور و دراز برایشان بی تفاوت است.

اما تصمیم گرفته ام که بر سر راه بنشینم و انبوهی از لذات زندگی را ذخیره کنم. چه یک نویسنده ی بزرگ باشم چه نباشم.
بابا جان می بینید من چه فیلسوفی دارم می شوم!

دوستدار همیشگی شما
جودی

( پیوست نامه ) امشب باران شرشر دارد می بارد. دو تا سگ توله و یک بچه گربه همین حالا کنار پنجره افتاده اند


_______________________________________





M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com