This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Sunday, June 28, 2015

زندگی پر از فرصت است



صبح بخیر

« وجد و شعف زندگی را فقط در یک نگاه رو به کمال می توان یافت. این دنیا بسیار هیجان انگیز است. پر از فرصت است. لحظه های بزرگ در هر گوشه و کناری در انتظارند.
                                                                                            ریچارد دوس »

______________________________
_________



19th August Dear Daddy-Long-Legs

My window looks out on the loveliest landscape-- ocean-scape, rather--nothing but water and rocks.

The summer goes. I spend the morning with Latin and English and algebra and my two stupid girls. I don't know how Marion is ever going to get into college, or stay in after she gets there. And as for Florence, she is hopeless--but oh! such a little beauty. I don't suppose it matters in the least whether they are stupid or not so long as they are pretty? One can't help thinking, though, how their conversation will bore their husbands, unless they are fortunate enough to obtain stupid husbands. I suppose that's quite possible; the world seems to be filled with stupid men; I've met a number this summer.

In the afternoon we take a walk on the cliffs, or swim, if the tide is right. I can swim in salt water with utmost ease you see my education is already being put to use!

A letter comes from Mr. Jervis Pendleton in Paris, rather a short concise letter; I'm not quite forgiven yet for refusing to follow his advice. However, if he gets back in time, he will see me for a few days at Lock Willow before college opens, and if I am very nice and sweet and docile, I shall ( I am led to infer) be received into favor again.

Also a letter from Sallie. She wants me to come to their camp for two weeks in September. Must I ask your permission, or haven't I yet arrived at the place where I can do as I please? Yes, I am sure I have-- I'm a Senior, you know. Having worked all summer, I feel like taking a little healthful recreation; I want to see the Adirondacks; I want to see Sallie; I want to see Sallie's brother-- he's going to teach me to canoe-- and (we come to my chief motive, which is mean) I want Master Jervie to arrive at Lock Willow and find me not there.

I MUST show him that he can't dictate to me. No one can dictate to me but you, Daddy-- and you can't always! I'm off for the woods. Judy

اسم
recreation خلق مجدد، تفریح ، سرگرمی
motive انگیزه

صفت
docile رام، سربه راه، مطیع
concise مختصر
فعل
obtain به دست آوردن، گرفتن ، حاصل کردن
infer  استنتاج کردن، استنباط کردن، پی بردن به

19 اوت
بابا لنگ دراز عزیز

از پنجره ی اتاق من منظره سرزمین - در حقیقت اقیانوس- بسیار زیبایی نمایان است. تا چشم می بیند ، آب و صخره است

تابستان می گذرد. صبح ها وقت من به آموزش انگلیسی - لاتین و جبر به دو شاگرد تنبل خودم می گذرد

به هیچ عنوان نمی توانم حتی فکر بکنم که ماریون به چه نحوی پا به دانشکده خواهد گذاشت. یا اگر موفق شد، چطور در دانشکده خواهد ماند از فلورانس که به کلی قطع امید کرده ام. اما خیلی قشنگ و ناز است

اینها که تا این اندازه قشنگ هستند - من فکر می کنم- برایشان تفاوتی ندارد که باهوش باشند یا نباشند. اما گاهی فکر می کنم که گفتگوی اینطور خوشگل ها برای شوهرانشان چقدر خسته کننده است. مگر این که شانس بیاورند و شوهرشان هم کودن و بی استعداد باشد، تازه خیلی هم خوب است ، چون دنیا پر از آدم های کودن و ابله است. در این تابستان من خیلی مرد کودن دیدم

بعد از ظهرها من روی صخره قدم می زنم، و یا اگر دریا طوفانی نباشد شنا می کنم. من در آب شور خیلی خوب شنا می کنم. ملاحظه می فرمایید که هر چه یاد گرفته ام مورد استفاده قرار می دهم

نامه آقای جرویس پندلتون از پاریس رسید. نامه خیلی کوتاه بود . از این که من به حرف او گوش نکرده ام ، هنوز مرا نبخشیده است
 
به هر حال نوشته که اگر به موقع برگردد، پیش از گشایش دانشگاه چند روزی برای دیدن من به لاک ویلو می آید و اگر تا آن موقع من دختر حرف گوش کن و عاقلی شده باشم با من آشتی خواهد کرد

یک نامه هم از سالی داشتم که از من دعوت کرده تا دو هفته در سپتامبر به اردوی آنها بروم. آیا باز هم باید از شما اجازه بگیرم؟ یا حالا آن قدر بزرگ شده ام که خودم می توانم تصمیم بگیرم؟ فکر کنم حالا دیگر بزرگ شده ام ،حالا دیگر بچه نیستم . آخر سال آخر دانشکده هستم مگر نه؟

چون تمام تابستان را کار کرده ام فکر می کنم احتیاج به کمی تفریح دارم . دوست دارم آدیرن داکز را ببینم. دوست دارم برادر سالی را ببینم. قرار شده که جیمی به من قایق رانی یاد بدهد و اما ( حال رسیدیم سر اصل موضوع ، یعنی نرفتن. موضوعی که خیلی احمقانه به نظر می آید) می خواهم آقای جروی از اروپا برگردد و به لاک ویلو برود و من آنجا نباشم

من باید به او بفهمانم که حق ندارد به من امر و نهی کند
 
باباجان ، هیچکس - غیر از شما که حق دارید- نباید به من امر و نهی کند

هر چند که گاهی شما هم این حق را ندارید. من می خواهم برای گردش به جنگل بروم

جودی


_______________________________________



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com