This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, June 20, 2015

بهترین ها را برایمان می خواهد

سلام، صبح بخیر

« خداوند ما را همان گونه که هستیم دوست دارد، ولی آن قدر دوستمان دارد که نمی گذارد همین طور باقی بمانیم.                               لیتن فورد »


______________________________
_________



15th May Dear Daddy-Long-Legs,

Is it good manners when you get into a car just to stare straight ahead and not see anybody else?

A very beautiful lady in a very beautiful velvet dress got into the car today, and without the slightest expression sat for fifteen minutes and looked at a sign advertising suspenders. It doesn't seem polite to ignore everybody else as though you were the only important person present. Anyway ,you miss a lot. While she was absorbing that silly sign, I was studying a whole car full of interesting human beings.

The accompanying illustration is hereby reproduced for the first time. It looks like a spider on the end of a string, but it isn't at all, it's a picture of me learning to swim in the tank in the gymnasium.

The instructor hooks a rope into a ring in the back of my belt, and runs it through a pulley in the ceiling. It would be a beautiful system if one had perfect confidence in the probity of one's instructor. I'm always afraid, though, that she will let the rope get slack, so I keep one anxious eye on her and swim with the other, and with this divided interest I do not make the progress that I otherwise might.

Very miscellaneous weather we're having of late. It was raining when I commenced and now the sun is shining. Sallie and I are going out to play tennis--thereby gaining exemption from Gym.
اسم
suspender بند شلوار، بند جوراب
accompanying مشایعت
illustration  تصویر
instructor  آموزگار، آموزشیار
hook قلاب ، چنگک بزرگ
pulley  قرقره
probity راستی ، پاکدامنی
exemption معافیت

صفت
velvet مخملی
miscellaneous  متفرقه، گوناگون

قید
hereby  بدین وسیله، به موجب این نامه یا حکم
thereby  بدان وسیله، از راه آن

فعل
reproduce تکثیر کردن، چاپ کردن، دوباره ساختن
slack سست کردن، شل کردن




15 ماه می

بابا لنگ دراز عزیز،

آیا این حرکت مؤدبانه است که وقتی آدم توی اتومبیل می نشیند به جلوی خودش خیره نگاه کند و به هیچکس نگاه نکند؟

امروز خانمی بسیار خوش لباس ( لباسش از مخمل بود) داخل اتومبیل شد و با قیافه ای بی حالت به مدت 15 دقیقه به آگهی مربوط به بند جوراب خیره خیره نگاه کرد.

من فکر می کنم این عمل خیلی بی ادبی است که آدم دیگران را نادیده بگیرد و تظاهر کند که خودش خیلی مهم است.

هنگامی که او داشت به آن آگهی بند جوراب نگاه می کرد ، من داشتم یک اتومبیل پر از آدم های جالب را تماشا می کردم.

این عکسی که برایتان می فرستم تازگیها چاپ شده است، به نظر می آید که یک عنکبوت است که به سرنخی بسته شده است اما این طور نیست. این عکس مرا در حالی که در استخر ورزشگاه داشتم شنا یاد می گرفتم نشان می دهد.

مربی شنا طنابی را با حلقه به پشت کمربند من می بست و طناب را از قرقره ای که در سقف بود می گذراند و سرش را به دست می گرفت.

اگر آدم به دانایی مربی اش ایمان داشته باشد خیلی خوب است. اما من مدام نگران بودم که مبادا طناب پاره شود . از این رو مدام چشمم با دلشوره و نگرانی متوجه مربی بود. در واقع من در یک لحظه متوجه دو جا بودم، از این روز درست و حسابی شنا یاد نگرفتم.

هوا متغیر شده است. هنگامی که شروع به نوشتن کردم باران داشت به شدت می بارید. اما حالا آفتاب شده، من و سالی می خواهیم تنیس بازی کنیم ، بلکه از ژیمناستیک معاف بشویم



_______________________________________



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com