This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, December 7, 2015

درسی که هیچ گاه فراموش نکردم



💞شانزدهم آذر، روز دانشجو بر همه ی دانشجویان عزیز مبارک 💞




سال آخر دبیرستان که بودم، مدیر مدرسه هر بار عصبانی می شد، ارشادمان می کرد و می گفت که بهتر است به دانشگاه نرویم تا این که در آینده دکتر، مهندس، استاد، یا کارمندی شویم که مردم را نادیده می گیرید. این حرفش همیشه در ذهنم ماند.گرچه لحن حرفش یک خرده تند بود و ما را می رنجاند، حرف قشنگی بود:بله، تمام آدم ها مهم هستند.

💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞


دانشجوی سال دوم بودم. یک روز سر جلسه ی امتحان وقتی چشمم به سئوال آخر افتاد، خنده ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخی کردن داشته است. سئوال این بود:« نام کوچک زنی که محوطه ی دانشکده را نظافت می کند چیست؟»

آن زن نظافتچی را بارها دیده بودم. زنی بلند قد، با موهای جو گندمی و حدوداً شصت ساله بود. اما نام کوچکش را از کجا باید می دانستم؟

برگه ی امتحانی را تحویل دادم و سئوال آخر را بی جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم، دانشجویی از استاد سئوال کرد، آیا سئوال آخر هم در بارم بندی نمرات محسوب می شود؟

استاد گفت:« حتماً » و ادامه داد: شما در حرفه ی خود با آدم های بسیاری ملاقات خواهید کرد. همه ی آن ها مهم هستند و شایسته ی توجه و ملاحظه ی شما می باشند، حتی اگر تنها کاری که می کنید ، لبخند زدن و سلام کردن به آن ها باشد.

من این درس را هیچ گاه فراموش نکرده ام.


ماهنامه ی انشا و نویسندگی، سال چهارم ، شماره ی ۲۲













M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com