This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, May 8, 2014

چند افزودنی مفید برای اشتراک گذاری



​​Esther Park, Cab Calloway School of the Arts, DE

"To make the world a better place doesn't mean we need more technology, it needs more friendships. True friends are basically a part of your family; they care, they forgive, they make you happy, and love you with all their heart."
______________________________________________________________
" نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبـــــــان اند و تو در میان جانی "

پارمیس جان ، سلام

مهمترین خبر هفته ی آینده : پیشاپیش میلاد فرخنده ی خودم رو به خودم تبریک می گویم و یک سال پر از خنده ، موفقیت ، دانستن ، توانستن ، بدون هیچ حلقه ی گمشده ای برای خودم آرزومندم
___________________________________________________

Audrey Zhang, Island Trees Memorial Middle School, NY


" لب نیالای به شعری که ندارد شـوری
شاعری قدر تو داند که که شعوری دارد"

گفتم دانستن ، یاد معرفی کتاب " دانستن توانستن است ." افتادم ، راستی که چقدر عاشقان فردوسی و شاهنامه زیادند ، دیروز بعد از نوشتن این پست به تالارهای با شکوه هواداران حکیم فردوسی قدم گذاشتم ، در خنکای دلنشین  سایه ی درختانش نشستم ، مدتی محو شکوه و زیبایی حماسه ی حکیم توس شدم و از گفتمان ستایشگرانش لذت بردم. اکنون که در آستانه ی تولدم هستم فکر نمی کنم  هیچ بیتی به اندازه ی این بیت برایم امید آور و شادابی بخش باشد : " توانا بود ، هر که دانا بود/ زدانش دل پیر ، برنا بود ." این بیت به من یادآوری می کند که اگر تا پایان عمر در جستجوی دانش باشم ، یعنی هدفمند باشم  هیچ وقت ، هیچ گاه ، هرگز پیر نخواهم شد و جوان می مانم ، درست مثل پدر گلوریا که وقتی عینک گوگل را به چشم زد جوان شد ، باور ندارید امتحان کنید ، وقتی در جستجوی علم و دانش هستید ، قدر تک تک لحظات زندگیتان را می دانید ، البته من هنوز به این مرحله نرسیده ام ، اما کوشش می کنم که  در سال جاری از لحظات زندگیم بهتر استفاده کنم

​Amy Carlson
, Burlington High School, IA

___________________________________________________

" گل خندان که نخندد چه کند ؟
علم از مشـــک نبندد چه کند ؟"

هفته پیش می خواستم درباره ی سپاسگزاری ، عشق و ترس بنویسم ، چون پستم طولانی شد ، ترس را حذف کردم . سالها قبل یکی از دبیرانم درسی به من آموخت که در این یک سال و چند ماهی که وبلاگ می نویسم خیلی کمکم کرد ، ترس

Bryan Whittier, Milford High School, NH

پیشتر پستی به نام " عکسی که هرگز به دستم نرسید." نوشته بودم؛ درباره دبیر ریاضیم که برای تشکر از زحماتم  دسته گلی را به من اهدا کرد ،چند سال بعد در دبیرستان دوباره افتخار شاگردی او نصیبم شد ، البته این بار او دبیر شیمیم شده بود

زنگ شیمی بود ، در کلاس را زدند و گفتند :" بچه هایی که می خواهند در مسابقه ی نماز شرکت کنند به طبقه ی پایین بروند. " . من از جایم برخاستم و برای شرکت در مسابقه به سالن اجتماعات رفتم ، البته من بچه ی چندان مذهبی نبودم ( و نیستم )، اما به سبب دلبستگی به کتاب ، معمولاً در تمامی مسابقات کتابخوانی شرکت می کردم ، آن روز هم مسابقه ی کتابخوانی کتاب نماز برگزار می شد ، وقتی مسابقه تمام شد، به کلاس برگشتم ، بچه ها گفتند دو جلسه ی دیگر امتحان شیمی داریم


Vinessa Verheyen, Greenville Elementary, WI

روز امتحان فرا رسید . قبل از شروع کلاس همکلاس هایم به من گفتند که  این امتحان خیلی مهم است ، قرار است نمره اش با نمره ی پایان فصل  (ثلث) جمع شود ، خانم معلم به حرف تو گوش می کند ، لطفاً بگو امتحان را به جلسه بعد موکول کند، من اول تردید داشتم ولی بعد پذیرفتم . وقتی خانم معلم به کلاس آمد جریان را با او درمیان گذاشتم و گفتم که ما برای امتحان آمادگی نداریم . لبخند بزرگی بر چهره ی دبیر شیمی مان نقش بست ، او گفت :" عجب انتخابی ! کسی را به عنوان نماینده انتخاب کرده اید که من نمی توانم روی حرفش حرف بزنم ." سپس چند لحظه مکث کرد و ادامه داد :" اما متأسفم ، دوستانت همه ی ماجرا را به تو نگفته اند ، قرار بود جلسه ی قبل این امتحان برگزار شود ، اما آنها گفتند که امروز روز مناسبتری است . آنها یک بار امتحان را کنسل کرده اند ، بنابراین نمی توانم این بار خواسته ات را قبول کنم . از خاطراتم علیه خودم استفاده می کنی ؟ "


Ansley Grider, Fort Payne Middle School, AL


او درباره ی خاطراتش راست می گفت ، جلسه ی قبل او به ما گفته بود که یکی از استادانش به قدری خشن و بداخلاق است که کسی  جرأت ندارد حتی یک سوال کوچولو از او بپرسد، اما او مدتی قبل با شجاعت تمام به استاد گفته است :" استاد ما برای امتحان آمادگی نداریم ، جلسه بعد امتحان بگیر." استاد بداخلاق هم در میان بهت همکلاسیهایش پیشنهادش را پذیرفته بود ، و  درباره ی دوستانم هم درست می گفت ، نمی دانستم که یک بار این امتحان را کنسل کرده اند. " در تصمیمت جدی هستی و واقعاً می خواهی امتحان ندهی ؟" بله . فکر می کردم همه همین کار را خواهند کرد ، خودشان گفته بودند ، که اصلاً درس نخوانده اند، اما به نظر می رسید که حرفشان را فراموش کرده اند ، با ناراحتی سرجایم نشستم

دبیرمان جلوی تخته ایستاد و گفت : " میل خودتان است، می توانید امتحان ندهید اما نمره تان صفر است." من دستهایم را زیر چانه ام گذاشته بودم ، به کتاب شیمی که ساکت روی میز نشسته بود خیره شده بودم ، تصور می کردم ، بقیه هم همین کار را می کنند ،  اما صدای خش خش برگه هایی که بر روی میزها قرار می گرفت ، خبر دلنشینی برایم نبود ، بوی خیانت در کلاس پیچیده بود و  من هاج و واج به اطرافم نگاه می کردم ، دو سه نفری از بچه های با معرفت مثل من از امتحان دادن سرباز زدند ، اما بقیه بی هیچ ناراحتی در کمال آرامش جواب سوالها را می نوشتند، و من با حالت عصبی با خودکارم خطهایی روی جلد کتابم می کشیدم و سعی می کردم ریزش اشکهایم را از چشم دیگران پنهان کنم. معلم در کلاس قدم می زد و با لبخند معنی داری به من نگاه می کرد.  پس از امتحان چند دوست بامرام گفتند : "بی خیال ، اینها نشان دادند که خائن هستند" و دوستان بی معرفت گفتند : "ما چاره ای نداشتیم ، یک نمره ی منفی برای تو اثر چندانی ندارد ، اما برای ما چرا ." یک نمره ی منفی در امتحان پایانی من هم تأثیر بدی داشت ، اما من برای آن ناراحت نبودم ، من از بی معرفتی و نامردی دوستانم حیرت زده شده بودم، انتظار چنین رفتاری را از آنها نداشتم

هفته بعد ، دبیرمان بدون برگه های امتحانی به کلاس آمد ، او پس از تصحیح چند برگه ، تصمیم گرفته بود وقت با ارزشش را برای برگه های تقریباَ سفیدِ پر اشتباه  دور نریزد. قرار یک امتحان جدید را گذاشتیم . سپس درس را شروع کرد، گاهگاهی به من نگاه می کرد ، اما من نگاهم را از او می گرفتم و به کتاب خیره می شدم ، نمی توانستم در چشمانش نگاه کنم

Renaise Kim, Lake Washington High School, WA

" من به سلام گرم او ، آب شدم ز شرم او
و ز سخنــــــان نرم او آب شوند سنگ ها "
 

زنگ خورد ، دیدم در بیرون کلاس ایستاده است ، به من گفت :" بیا کارت دارم" .با خجالت روبرویش ایستادم ، گفت : " چی شده ؟ چرا به من نگاه نمی کنی ؟" گفتم : " خجالت می کشم ." لبخند زد و چند دقیقه ای با من صحبت کرد ، درباره شناخت دیگران ، ترس و شجاعت. او به من گفت قبل از انجام هر کاری باید بدانی خودت را برای چه کسانی به خطر می اندازی ، آیا آنها ارزشش را دارند، آیا قدر تو و فداکاریت را می دانند ؟ خب ، اعتراف می کنم هیچ وقت به این قسمت از توصیه اش عمل نکرده ام ، همیشه براساس ارزش های درونیم رفتار می کنم ، نه خوبی و بدی دیگران .  اما دومین بخش از سخنانش در ذهنم  خوب حک شده است و خیلی وقتها راه را به من نشان داده است. یا حرفی را نزن و ساکت باش ، یا آنقدر مرد باش که روی حرفت بایستی! هیچ وقت برای حرفی که فکر می کنی درست است خجالت نکش و شرمنده نباش ! داستان این امتحان را هم فراموش کن ، آنها به اندازه ی کافی تنبیه شده اند . من دیگر شرمنده نبودم با خیال آسوده به کلاس برگشتم و مثل گذشته با دوستانم رفتار کردم، البته هر وقت یاد بی معرفتیشان می افتادم ، دلم خیلی می گرفت " دلم گرفته ، از این روزها دلم تنگ است / میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است."

_ _ _ _ _ _ _

Josie Psimer, Lexington Christian Academy, KY

اوایل که عقایدم را می نوشتم ، خیلی ها آنها را نمی پسندیدند ، خیلی مسخره ام می کردند ، یادم است خاطره ی پیدا کردن آدرس را که نوشتم ، چند نفر در خیابان آدرس  کودکستانی را پرسیدند که من نمی دانستم کجاست ، با خنده گفتند مواظب باش راه خانه تان را گم نکنی ! مدتی گذشت تا به این وضعیت عادت کردم ، همیشه به یاد حرف معلممان می افتادم ، آن قدر مرد باش و جرأت داشته باش که حرفت را بزنی و تلخی ها و مرارت هایش را به جان بخری و گرنه ساکت باش و حرف نزن . نویسندگی شجاعت می خواهد ، مهم نیست شما بد می نویسید یا خوب ، زشت یا زیبا ، مثبت یا منفی . عده ای نوشته هایتان را دوست دارند و عده ای دوست ندارند ، تازه اگر نویسنده ی بدی هستید باید شجاعت بیشتری داشته باشید ، چون دیگران بیشتر مسخره تان می کنند ، فکر می کنند چرا می نویسید ؟ بنابراین اگر شما هم قصد دارید بنویسید ، حرف خانم معلم مرا به یاد داشته باشید ، شجاع و جسور باشید ، به خودتان اعتماد کنید ، حرفتان را بزنید ، و بدانید حتی بهترین نوشته ها هم ممکن است به مذاق خیلی ها خوش نیایند ، اما ادامه دهید ، مطمئن باشید که به مرور زمان هم نوشته هایتان بهتر می شوند و هم سختی ها و تلخی ها کمتر می شوند ، شاید هم کمتر نشوند اما شما دیگر به آنها عادت کرده اید

_ _ _ _ _ _ _


Paul Nong, Burnsville Senior High School, MN

من درباره ی گوگل می نویسم ، شاید بپرسید چرا ؟ خب ، قبلاً هم گفته ام گوگل را دوست دارم ، اما غیر از آن به سبب شناخت کمی که از گوگل دارم ، درباره اش داستان می نویسم ، از قبل می دانستم بنیانگذاران گوگل شخصیت انعطاف پذیری دارند ، چند مصاحبه از آنها خوانده بودم و اخبارشان را تعقیب کرده بودم ، نوشتن درباره ی آنها آسانتر از دیگران است .  من درباره ی کدام شرکت ایرانی می توانستم داستان طنز بنویسم ، مطمئناَ با اولین داستان پرونده ی زندگیم یا وبلاگم بسته می شد ، من در دو سال گذشته خیلی نامه به گوگل نوشته ام و خیلی گلایه کرده ام ، گاهی گوگل با من لج می کند ، اما در مجموع رابطه مان با هم خوب است ، حالا اگر من این نامه هایی که برای گوگل می نوشتم ( و می نویسم ) برای یک شرکت ایرانی می فرستادم ، نمی دانم عاقبتم چه می شد ، البته نمی خواهم بگویم که همه ی شرکتها دیکتاتور هستند ، اما من برای داستانهایم دنبال یک شرکت منعطف بودم ، فکر می کنم گوگل منعطف است ، و به بازخورد مشتری ها اهمیت زیادی می دهد ، به همین سبب شخصیت های داستانم را از گوگلی ها انتخاب کردم ، اما اگر شما قصد نوشتن یک داستان درباره ی شخصیت های معروف را دارید ، پیشنهاد می کنم این کار را حتی الامکان انجام ندهید یا خطراتش را به جان بخرید ، چون اگر رئیس شرکت از دستتان عصبانی شود ، خودتان می توانید پایانش را حدس بزنید، البته می توانید ویندوز ، اپل یا فیس بوک را هم امتحان کنید ، آنها هم شبیه گوگل هستند ، من اولین انتقاداتم را با اپل شروع کردم و واقعاً هم اپل بامزه است
 

____________________________________________________​




This year's theme If I Could Invent One Thing to Make the World a Better Place

" پیش رویت دگران صـــــــــورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری ، دارند "


اگر من می توانستم اختراع کنم


این روزها به صفحه ی گوگل دودل سر زده اید ؟ همه ی نقاشی ها خیلی قشنگند ، انتخاب واقعاً سخت است ، یعنی کدام یک از این بچه های خوش شانس می توانند برنده ی گوگل دودل امسال شوند ، 30 هزار دلار کمک هزینه ی تحصیل جایزه ی خوبی است نه ؟ من که برای پاسخ درست در مسابقه ی نماز یک بسته خط کش کوچولوی اشکال هندسی جایزه گرفتم (: .بهتر از آن، مدرسه ی این دانش آموز هنرمند هم 50 هزار دلار کمک مالی از گوگل برای خرید تجهیزات فن آوری دریافت می کند ، عالی است مگر نه ؟ فقط تا 9 می، یعنی فردا فرصت دارید نقاش و نقاشی برتر را انتخاب کنید ، در ضمن نقاشی برتر قرار است چند ماه بعد از صفحه ی خانگی گوگل به ما سلام کند

____________________________________________________

Angelica Varughese, Warnsdorfer Elementary School, NJ

" سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما بدو محـــــتاج بودیم ، او به ما مشــــتاق بود "

چند افزودنی  سودمند برای اشتراک گذاری

لذت اشتراک گذاری را با بافر تجربه کنید

قبلاَ درباره ی بافر نوشته بودم ، بافر یکی از افزودنی های محبوب من است. اگر شما اهل شبکه های اجتماعی هستید ،حتماَ همین امروز به بافر بپیوندید ، بافر کارتان را آسان می کند ، پس از ثبت نام در بافر ، افزودنی بافر را به مرورگرتان بیفزایید ، سپس روی آن کلیک کنید ، وقتی باز شد ، شبکه های اجتماعیتان را به آن اضافه کنید ، بافر : فیس بوک ، توییتر ، گوگل پلاس و لینکدین را پوشش می دهد ، بعد به تب تنظیمات بروید و تنظیماتش را به دلخواه تغییر دهید ، مثلاً دوست دارید پست هایتان در چه ساعاتی و در چه روزهایی به اشتراک گذاشته شوند ؟ وظایف بافر را تعیین کنید


 سپس پست هایتان را بنویسید و عکسهایتان را اضافه کنید و بافر را ببندید و به سراغ کارهایتان بروید ، بافر سر ساعتی که شما تعیین کرده اید ، پست هایتان را به شبکه هایتان ارسال می کند ، در ضمن هر وقت حین وب گردی به عکس یا مطلب جالبی برخوردید ، راست کلیک کنید ، روی گزینه ی " Buffer this page "  کلیک کنید ، صفحه یا عکس مورد نظر به فهرست پست های بافرتان اضافه می شود




با بیتلی می توانید لینک هایتان را کوتاه کنید ، کافی است به بیتلی بپیوندید ، سپس آدرس اینترنتی که قصد کوتاهی ( کوتاه کردن ) آن را دارید ، در بیتلی بچسبانید ( Past) ، بیتلی لینک کوتاه شده را به شما تحویل می دهد ، می توانید لینک هایتان را به اشتراک بگذارید ، یا دکمه ی محرمانه را علامت بزنید ، تا فقط خودتان به آن دسترسی داشته باشید




 با افزودن بیت مارک به مرورگرتان می توانید موارد مورد علاقه تان را به آسانی به اشتراک بگذارید
_____________________________________________________________

" ما قصه ی سکندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفـــــا مپرس " ​


​Free eBook​


یک هفته ی رویایی برایتان آرزومندم
                                                             M.T

Layla Lee, Park Junior High School, CA


5 Browser Extensions to Improve Your Social Media Marketing

تقلید اولیه ، مبتکر بعدی را به وجود می آورد
                       دیل کارنگی



M.T
​​

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com