This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, April 24, 2015

من و این غصه تا کی؟

«من و تهران،
من و دلشوره هایِ ناتمومش
من و تهــرانـو بغضِ آسمونش


بی مقّدمه سلام، صبح امروز دوباره آسمانِ تهران بغض کرده بود، راستی چه هفته ی خوبی بود این هفته، مناسبت ها را ببین:

29 فروردین : روز ارتش جمهوری اسلامی و نیروی زمینی
1 اردیبهشت: روز بزرگداشت سعدی
2 اردیبهشت : تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سالروز انقلاب فرهنگی
3 اردیبهشت: روز بزرگداشت سعدی

من و تهران ،
من و اندوه آهِ شعر،
من و تهران ،
من و بارون ماهِ مهر،

 هفته ای مالامال از اندوه و آه شعر و بوی باران ؛ درباره ی سعدی فقط همین را بگویم که بسیاری از نویسندگان معاصر می کوشند که جا پای سعدی بگذارند؛نثر ساده و روان ، شیرین و استوار سعدی به راستی بی مانند است.

 اول اردیبهشت ،سالروز درگذشت غم انگیز سهراب سپهری هم بود، مسافر آب ها و روشنایی ها.

من شعر نو را با سپهری شناختم و با نیما ادامه دادم تا سرانجام به فروغ رسیدم. نخستین بار صمیمی ترین دوستم، محجوبه، مرا با او آشنا کرد، وقتی هشت کتاب را خواندم ، چنان مجذوب سهراب شدم که تاب هیچ انتقادی را از او نداشتم.

اتفاقاً محجوبه کتابی به من هدیه داد که نقد شعر سپهری بود، من کتاب را خواندم و البته کمی هم جوش آوردم، به نظرم برخی از نقدها غیر منصفانه بود، بعضی ها گفته بودند که سروده های سهراب تقلیدی است از فروغ فرخزاد ، آن دوران هنوز فروغ را نمی شناختم، بنابراین با سرسختی تمام، همه ی نقدها را می کوبیدم، بعدها که فروغ را شناختم ، دیدم که آنها پر بی راه هم نگفته اند، ولی هنوز هم اعتقاد دارم که اگر چه سپهری اوایل دلبستگی خاصی به اشعار فروغ داشت و این شیفتگی در آثارش کاملاً پیداست، اما به تدریج صدای خودش را شناخت و سبک خاص خودش را  بنیان نهاد و نامش را تا ابد در ادبیات این مرز و بوم جاودانه ساخت. در بهار رفت، اما متولد ماه مهر بود و لبریز از مهربانی . روحش قرین رحمت .

 زندگی یعنی: یک سار پرید

                                        از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست
                                  مثلاً این خورشید
                                                           کودک پس فردا
                                                                                   کفتر آن هفته




من و تهران و این زخمِ دمادم
من و تهران و اندوهِ صـــد آدم

دیشب ، اولین پنجشنبه ی ماه رجب، شب آرزوها، بود؛ این روزها دلم خیلی روشن است، نه دل من که دل خیلی ها. آرزو می کنم که فقط  اینها خواب و خیال نباشد، آرزو می کنم که مسائل و مشکلاتی که سالهاست گریبانگیر ماست ، دست از سرمان بردارند و پی کارشان بروند.

من و تــهران و اشکایِ پیاپی
من و اندوه
من و این غصه تا کـــــــــی ؟»

مگر می شود این ترانه را شنید و به کسانی فکر نکرد که تنها به آرزوی دیدن وطنشان زنده هستند، مگر می شود این ترانه را شنید و افسرده نشد ، افسوس نخورد و آه نکشید؛ حتی تصورش هم سخت است ... فردا پنجم اردیبهشت و سالروز شکست حمله ی نظامی آمریکا در طبس است، سالها گذشته، ولی انگار این زخم هنوز تازه تازه است، کاشکی زندگی را آسانتر بگیریم، به قول فردوسی

« گفت آســـــــان گیر کارها کز روی طبع
سخت گیرد جهان بر مردمان سخت کوش »


موفق و سرفراز باشید
​M.T​





M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com