This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, April 22, 2015

زیبایی و عظمت اندیشه و انگیزه




سلام ، صبح بخیر

"هر زیبایی و عظمت در این دنیا فقط با فکر  یا عاطفه ی درون یک انسان خلق می شود هر آن چه امروز می بینیم و نسل های گذشته آن را ساخته اند، پیش از ظهور، یک فکر در ذهن مردی یا یک انگیزه در قلب زنی بوده است.
                                                           خلیل جبران"


به امیدِ یک پنجشنبه و جمعه ی فراموش نشدنی
_________________________________

I sat up half of last night reading Jane Eyre. Are you old enough Daddy, to remember sixty years ago? And, if so, did people talk that way?

The haughty Lady Blanche says to the footman, 'Stop your chattering knave, and do my bidding.' Mr. Rochester talks about the metal welkin when he means the sky, and as for the mad woman who laughs like hyena and sets fire to bed curtains and tears up wedding veils and BITES-- it's melodrama of the purest, but just the same, you read and read and read. I can't see how any girl could have written such a book especially any girl who was brought up in a churchyard. There's something about those Brontes that Fascinates me. Their books, their lives, their spirit. Where did they get it? When I was reading about little Jane's troubles in the charity school, I got so angry that I had to go out and take a walk. I understood exactly how she felt. Having know Mr. Lippett, I could see Mr. Broklehurts.

اسم
welkin  طاق ، آسمان، فلک، گنبد نیلگون
bid مزایده، پیشنهاد
footman خدمتکار، نوکر
knave سرباز ( در بازی ورق) پست و حقیر
hyena  کفتار
veil  نقاب

صفت
haughty  متکبر، پرافاده
purest خالص ترین، پاک ترین

فعل
to fascinate مجذوب کردن، شیفته کردن
to bid فرمودن، امرکردن، دعوت کردن



من دیشب تا پاسی از شب داشتم کتاب " جین ایر" را می خواندم . راستی بابا، شما 60 سال قبل را به خاطر دارید؟ آیا مردم آن روز مثل کتاب جین ایر با هم حرف می زدند؟ خانم بلانس مغرورانه به پیشخدمت می گوید:
-ای تهی مغز و بی مقدار سخن کوتاه کن و امر من به جای آور. آقای روچستر هنگامی که می خواهد نام آسمان را ببرد این طور می گوید:
- جایگاه ابرها.

به خصوص آن زن دیوانه که مثل کفتار می خندد و پرده خوابگاه را آتش می زند و لباس عروسی را پاره می کند. همه اینها باید افسانه باشد. با این حال تحرک داستان قوی است، آن قدر که خواننده را به خواندن و خواندن و باز هم خواندن می کشاند.

من که عقلم نمی رسد یک دختر یتیم چطور توانسته چنین کتابی بنویسد. آن هم دختر یتیمی که در کلیسا بزرگ شده است. در این خواهران برونته یک مایه ای هست که مرا به خودش مجذوب می کند. در روحیه ی آنها ، در زندگیشان در نوشته هایشان در همه ، چیزهای گیرایی هست. اینها چنین روحیه ای را از کجا پیدا کرده اند؟

هنگامی که فصل مربوط به رنج های جین کوچولو را در آن پرورشگاه می خواندم آنقدر عصبانی شدم که رفتم و قدم زدم . چون من بطور دقیق احساسات او را درک می کردم.
کسی که خانم لیپت را بشناسد درست مثل این است که آقای براکل هرست را هم شناخته است
_________________________________




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com