This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, November 26, 2014

From my Tower On The First Page



سلام ، یک هفته دیگر به سر رسید
و
کلاغه
هنوز به خونش نرسید .

---------------------------------------------

'These letters will be addressed to Mr. John Smith and will be sent in care of the secretary. The gentleman's name is not John Smith, but he prefers to remain unknown. To you he will never be anything but John Smith. His reason in requiring the letters is that he thinks nothing so fosters facility in literary expression as letter-writing. Since you have no family with whom to correspond, he desires you to write in this way; also, he wishes to keep track of your progress. He will never answer your letters, nor in the slightest particular take any notice of them. He detests letter-writing and does not wish you to become a burden. If any point should ever arise where an answer would seem to be imperative--such as in the event of your being expelled, which I trust will not occur--you may correspond with Mr.Griggs, his secretary. These monthly letters are absolutely obligatory on your part; they are the only payment that Mr.  Smith requires, so you must be as punctilious in sending them as though it were a bill that you were paying. I hope that they will always be respectful in tone and will reflect credit on your training. You must remember that you are writing to a Trustee of the John Grier Home.'

اسم
address آدرس، نشانی ، عنوان ، خطاب، ارسال
burden بار، وزن ، مسئولیت
facility وسیله، امکان ، سهولت ، فرصت، سادگی
---------------------
صفت
respectful مؤدب ، باادب ، پر احترام
imperative امری ، دستوری ، حتمی ، الزام آور
obligatory حتمی ، لازم الاجرا ، اجباری
punctilious دقیق ،نکته سنج ، مبادی آداب
literary ادبی ، کتابی ، ادیبانه

----------------------------------------
فعل
to expel بیرون انداختن ، خارج کردن
to address  ، نشانی دادن، درست کردن ، خطاب کردن ، عنوان نوشتن
to fosters پروراندن ، غذا دادن ، پرورش دادن
to correspond مکاتبه کردن ، رابطه داشتن
to burden بار کردن ، تحمیل کردن ، سنگین بار کردن
to detests  نفرت کردن، تنفر داشتن از ، بیزار بودن از



این نامه برای آقای " جان اسمیت " نوشته خواهد شد و به وسیله ی منشی ایشان ارسال می شود، نام این آقا جان اسمیت نیست، اما ایشان که مایلند ناشناس باشند ، برای تو جان اسمیت خواهند بود
.
اما دلیل این که چرا دوست دارند این نامه ها همیشه ارسال شود این است که ایشان معتقدند هیچ چیزی مثل نامه نگاری نمی تواند استعداد نویسندگی را شکوفا کند و اصطلاحات ادبی و تخیل را بکار آورد. از طرفی چون تو پدر و مادر نداری که برایشان نامه بنویسی، لذا علاقه مندند که تو با نام جان اسمیت با ایشان مکاتبه کنی ، تا ضمن این موضوع از پیشرفت تو هم باخبر شوند، از طرف دیگر تو پاسخی برای نامه هایت دریافت نخواهی کرد ، اگر هم مطلبی پیش آید که احتیاج به پاسخ باشد ، برای مثال اگر خدای نخواسته ترا از دانشکده اخراج کنند ، تو باید این مطلب را به آقای گریگز منشی ایشان اطلاع دهی نامه نگاری ماهانه اجباری است و این تنها کاری است که تو می توانی با انجام آن از زحمات ایشان قدردانی کنی. درست مثل این که تو با چنین کاری داری ماهانه قسط می پردازی، من آرزو دارم که در تمام این نامه ها تو احترامات شایسته نسبت به ایشان را به جا بیاوری و به این ترتیب ثابت کنی که تعلیم و تربیت تو درست و شایسته بوده است و فراموش هم نکن که تو داری به یکی از معتمدان پرورشگاه جان گریر مکاتبه می کنی.



______________________________
__

پیش از امتحانات

-----------------

بابا لنگ دراز عزیز،

باور نمی کنید که همه با چه شور و هیجانی دارند درس حاضر می کنند، همه تعطیلات را فراموش کرده اند ، به نظر می آید که از اول تعطیلاتی در کار نبوده است.

در طول چهار روز اخیر من 57 فعل بی قاعده توی کله ام فرو کرده ام . امیدوارم تا شروع امتحانات بتوانم آنها را همان جا نگه دارم . بعضی از دخترها پس از امتحان کتابهای خودشان را می فروشند ، اما من در نظر دارم که آنها را نگهداری کنم و بعد از اینکه فارغ التحصیل شدم آنها را کنار هم در قفسه ای نگاهدارم تا نمودار تحصیلاتم را نزد خودم داشته باشم و در صورت احتیاج به آنها مراجعه کنم، فکر می کنم اینطور بهتر است، تا اینکه آدم بخواهد آن همه معلومات را در کله ی خودش حفظ کند.

جولیا پندلتون برای چند لحظه ی کوتاه به اتاقم آمد، یکساعت ماند و از خانواده حرف زد. من خیلی تلاش کردم تا حرف را عوض کنم اما نتوانستم.
جولیا پرسید نام مادرم در دوران دخترگی اش چه بوده است، ترا به خدا انصاف بدهید این هم شد سؤال ؟ آدمی که در گداخانه بزرگ شده اگر چنین سؤالی را از او بپرسند به چه حالی می افتد؟

حتی قدرت آن را هم نداشتم تا بگویم : نمی دانم ... به همین دلیل اولین اسمی که به کله ام آمد را گفتم. " مونت گومری" بعد کار بیخ پیدا کرد. جولیا می خواست بداند ما از مونت گومری ها ی " ماساچوست " هستیم یا از مونت گومری های " ویرجینیا" .

مادر جولیا از " روترفورد" هاست که با " هنری هشتم " از نظر خانواده نسبتی داشته اند. از طرف پدری هم که نسبت آنها به حضرت آدم می رسد.

کوتاه این که اگر به شجره ی خانوادگی جولیا نگاه کنید می بینید از میمون های بلند مرتبه بالانشین و برترین نژادهاست که موهایش مثل ابریشم، نرم و لطیف و دمش بسیار طویل است.

بابا، اول می خواستم نامه را با شادی و نشاط بنویسم ، اما خیلی خوابم می آید و خسته ام و دلشوره دارم. این وضع را من تنها ندارم، همه ی شاگردان سال اول دارند.

                                              ارادتمندی که در راه امتحان دادن است
                                                            جودی آبوت

------------------------------------------------



Sunday Dearest Daddy-Long-Legs,


I have some awful, awful, awful news to tell you, but I won't begin with it; I'll try to get you in a good humor first.

Jerusha Abbott has commenced to be an author. A poem entitled, 'From my Tower', appears in the February Monthly--on the first page, which is a very great honor for a Freshman. My English instructor stopped me on the way out from chapel last night, and said it was a charming piece of work except for the sixth line, which had too many feet. I will send you a copy in case you care to read it.

Let me see if I can't think of something else pleasant--Oh, yes! I'm learning to skate, and can glide about quite respectably all by myself. Also I've learned how to slide down a rope from the roof of the gymnasium, and I can vault a bar three feet and six inches high--I hope shortly to pull up to four feet.

We had a very inspiring sermon this morning preached by the Bishop of Alabama. His text was: 'Judge not that ye be not judged.' It was about the necessity of overlooking mistakes in others, and not discouraging people by harsh judgments. I wish you might have heard it.

This is the sunniest, most blinding winter afternoon, with icicles dipping from the fir trees and all the world bending under a weight of snow--except me, and I'm bending under a weight of sorrow.

Now for the news--courage, Judy!--you must tell.
Are you SURELY in a good humor? I failed in mathematics and Latin prose. I am tutoring in them, and will take another examination next month. I'm sorry if you're disappointed, but otherwise I don't care a bit because I've learned such a lot of things not mentioned in the catalog. I've read seventeen novels and bushels of poetry--really necessary novels like Vanity Fair and Richard Feverel and Alice in Wonderland. Also Emerson's Essays and Lockhart's Life of Scott and the first volume of Gibbon's Roman Empire and half of Benvenuto Cellini's Life-wasn't he entertaining? He used to saunter out and causally kill a man before breakfast.

So you see, Daddy, I'm much more intelligent than if I'd just stuck to Latin. Will you forgive me this once if I promise never to fail again?

Yours in sackcloth,
Judy



M.T
​​


0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com