This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Sunday, November 9, 2014

Blue Wednesday changes her Fate



It was a distressing time; and poor Jerusha Abbott, being the oldest orphan, had to bear the brunt of it. But this particular first Wednesday, like its predecessors, finally dragged itself to a close. Jerusha escaped from the pantry where she had been making sandwiches for the asylum's guests, and turned upstairs to accomplish her regular work. Her special care was room F, where eleven little tots, from four to seven , occupied eleven little cots set in a row. Jerusha assembled her charges, straightened their rumpled frocks, wiped their noses , and started them in an orderly and wiling line towards the dining-room to engage themselves for a blessed half hour with bread and milk and prune pudding

distress سختی ، پریشانی ، اندوه ، غم
poor مسکین
bear آقا خرسه ، خرس
brunt ضربه ، بار ، لطمه
particular  خصوصیاتpredecessors اجداد ، پیشینیان
pantry آبدار خانه ، شربت خانه
asylum نوانخانه بیمارستان

​بچه  کوچک
​تختخواب سفری ، رختخواب بچه گانه 
​  آراستن ​
​آلو ، آلو بخارا ​

​مسئولیت تعهد بار هزینه ​

frock رولباسی


to distress محنت زده کردن ، مضطرب کردن
to drag کشیدن
to bear تحمل کردن ، متحمل شدن
to accomplish انجام دادن ، به انتها رساندن ، وفا کردن به
to prune هرس کردن
to straighten راست کردن ، درست کردن ، مرتب کردن
to rumple مچاله کردن ، چروک کردن ، تا و چین دادن
to engage گرفتن ، به کار گرفتن ، درگیر کردن ، مشغول کردن


poor  بیچاره ، بینوا 
particular  مخصوص ویژه خاص
asylum نوانخانه بیمارستان
​مجتمع ، مجموع ​

orderly  مرتب ، منظم
​ خوشبخت

سرانجام این چهارشنبه هم مثل ماههای گذشته به پایان رسید و " جروشا آبوت " که تمام بعد ازظهر را در آشپزخانه برای مهمانهای پرورشگاه یتیمان ساندویچ درست کرده بود ، خسته و کوفته ، به طبقه ی بالا رفت تا به کارهای روزانه ی خودش بپردازد.
جایی که او بویژه از آن مراقبت می کرد ، اتاق " ف" بود. در این اتاق یازده بچه ی 4 تا 7 ساله زیر نظر او بودند . جروشا بچه ها را به صف کرد . بینی یک یک آنها را تمیز کرد . لباسهایشان را مرتب نمود . بعد صف آنها را به اتاق غذاخوری برد تا شامشان را بخورند، نان سفید و شیر و یک ظرف کمپوت غذای آنها را تشکیل می داد.

- آن آقا یکی از بانفوذترین و ثروتمندترین اعضاء پرورشگاه است. تاکنون خیلی کمک به این پرورشگاه کرده است. البته من نباید نام او را افشا کنم . خیلی سفارش و تأکید کرده که نباید نامش را کسی بداند.
چشم های جروشا داشت گشاد و گشادتر می شد، تاکنون پیش نیامده بود که به دفتر احضار شود، بنشیند و در مورد خصوصیات اعضاء  و یا هیئت معتمدان پرورشگاه با او صحبت بشود. 
خانم لیپت ادامه داد:
- بله ... این عالیجناب ، خیلی نسبت به چند نفر از پسران لطف کرده، " چارلزنبتون"  و " هنری فریز" را تو می شناسی ، هر دوی آنها را همین آقا که مورد صحبت است ، به دانشکده فرستاد و هر دوی آنها با جدیت و پشتکاری که در درس به کار بستند آن همه هزینه ای را که این عالی جناب به خاطر آنها پرداخته بود، جبران کردند و این آقای محترم هم جز این هیچ انتظاری ندارد. ایشان تاکنون عواطف انسان دوستانه خودشان را نسبت به پسران ابراز می فرمودند و من تاکنون نتوانسته بودم که نظرشان را به طرف دخترها جلب کنم ، معلوم شد که از دخترها خوشش نمی آید، امروز در جلسه آینده تو سرنوشت تو مطرح شد...
خانم لیپت چند لحظه سکوت کرد و با این سکوت جروشا احساس کرد زیر فشار ناراحتی عصبی قرار گرفته است. بعد خانم لیپت ادامه داد:


Mrs. Lippett allowed a moment of silence to fall, then resumed in a slow, placid manner extremely trying to her hearer's suddenly tightened nerves.

'Usually, as you know, the children are not kept after they are sixteen, but an exception was made in your case. You had finished our school at fourteen, and having done so well in your studies-- not always, I must say, in your conduct--it was determined to let you go on in the village high school. Now you are finishing that, and of course the asylum cannot be responsible any longer for your support. As it is , you have had two years more than most.'

Mrs. Lippett overlooked the fact that Jerusha had worked hard for her board during those two years, that the convenience of the asylum had come first and her education second; that on days like the present she was kept at home to scrub.
'As I say, the question of your future was brought up and your record was discussed--thoroughly discussed.'

Mrs. Lippett brought accusing eyes to bear upon the prisoner in the dock, and the prisoner looked guilty because it seemed to be expected not because she could remember any strikingly black pages in her record!

'Of course the usual disposition of one in your place would be to put you in a position where you could begin to work , but you have done well in school in certain branches; it seems that your work in English has even been brilliant. Miss Pritchard, who is on our visiting committee, is also on the school board; she has been talking with your rhetoric teacher, and made a speech in your favor. She also read aloud an essay that you have written entitled,"Blue Wednesday".

Jerusha's guilty expression this time was not assumed



Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by