This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, July 13, 2015

همسایه ی خود را مانند خود دوست بدار


​سلام، صبح بخیر

« وقت تان را با این نگرانی که آیا همسایه ی خود را « دوست » دارید هدر ندهید؛ به گونه ای رفتاری کنید که گویی چنین است. با انجام دادن این کار، یکی از بزرگ ترین رازها را در خواهید یافت. هرگاه به گونه ای رفتار کنید که گویی کسی را دوست دارید، او را دوست خواهید داشت.
                                                                   سی. اس. لوئیس »

______________________________
_________



12Jan. Dear Mr. Philanthropist,

Your cheque [ check] for my family came yesterday. Thank you so much! I cut gymnasium and took it down to them right after luncheon, and you should have seen the girl's face! She was so surprised and happy and relieved that she looked almost young; and she's only twenty-four. Isn't it pitiful?

Anyway, she feels now as though all the good things were coming together. She has steady work ahead for two months-- someone's getting married, and there's a trousseau to make.

'Thank the good Lord!' cried the mother, when she grasped the fact that small piece of paper was one hundred dollars.
'It wasn't the good Lord at all,' said I, 'it was Daddy-Long-Legs.' (Mr. Smith, I called you.)

'But it was the good Lord who put it in his mind,' said she.
'Not at all! I put it in his mind myself,' said I.

But anyway, Daddy, I trust the good Lord will reward you suitably. You deserve ten thousand years out of purgatory.
Yours most gratefully,
Judy Abbott.
اسم
luncheon ناهار
trousseau  جهاز عروس، جامه یا رخت عروس
purgatory عالم برزخ

صفت
pitiful رحیم، رقت انگیز
steady  مدام، پی در پی، یکنواخت، متین
suitable فراخور، شایسته، سازگار

فعل
relieve خلاص کردن از رنج و عذاب
steady استوار یا محکم کردن
deserve شایستگی داشتن، لایق بودن


ماه ژانویه
آقای انسان دوست عزیز

چک ارسالی جنابعالی که برای خانواده فقیر فرستاده بودید دیروز رسید، خیلی خیلی سپاسگزارم بابای عزیز

سر درس ورزش حاضر نشدم و بلافاصله پس از ناهار چک را برای آنها بردم

باباجان کاش شما آنجا بودید و قیافه ی دخترک را می دید . عجب خوشحال شده بود غرق تعجب شده بود. دخترک 24 سال دارد و با همه زحمتی که بر دوشش هست آن طور ها هم برای خود غم آفرین نیست. می گفت:« خوشبختی و خوشی ها یکدفعه به آدم رو می آورند. چون برای دو ماه کار خیاطی پیدا کرده ام. یک نفر می خواهد ازدواج کند و برای دو ماه کار خیاطی دارد

بابا ، وقتی مادر آن دختر چک را دید و دانست که آن تکه کاغذ یکصد دلار ارزش دارد ، فریاد زد: « خدایا هزار بار ترا شکر می کنم

من به او گفتم

- بابا لنگ دراز آن را فرستاده است. نه خداوند مهربان ( البته آنجا گفتم آقای اسمیت
مادر دخترک گفت : اما خداوند مهربان این فکر را به دل آقای اسمیت انداخت

نه این من بودم که این فکر خوب را به آقای اسمیت گفتم

به هر حال بابا! امیدوارم خداوند مهربان به جای آن به شما خیر برساند. این حق شما هست که دست کم ده هزار سال بیرون از جهنم به سر ببرید

با سپاس بسیار

جودی آبوت

_______________________________________



M.T☺

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com