This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, August 16, 2014

هنر دیدن امور به شکلی متفاوت



درست روبرویتان بر روی میز لیوانی است ،خط آب دقیقاً وسط لیوان است ، پایین یا بالا؟ آب یا هوا؟ کدام بخش از لیوان نگاهتان را به خود جلب می کند ؟ لیوان را نیمه خالی می بینید ؟ یا نیمه پر؟ کاستی ها را می بینید ؟ یا کمالات ؟ زشتی ها را می بینید ؟ یا زیبایی ها ؟ پاسختان نمره ی عینک تان : طرز نگرش و برداشتتان از زندگی را نشان می دهد ، و می گوید شما بدبین هستید یا خوش بین ، کمال گرا هستید یا زیبا بین



ما لیوان را با دید و ذهنیت خودمان می بینیم ، ذهنیتی که پدر و مادر ، دوستان ، اقوام ، مدرسه ، محیط کار ، جامعه و ... برایمان ساخته اند ، دیگران نیز با عینک خودشان به لیوان نگاه می کنند ، هر کس طرز تلقی و برداشت خودش از حوادث  را دارد ، هیچ کس مقصر نیست  ، زیرا هر تجربه ای منحصر به فرد و یگانه است ، دوست مان  تجربیاتی دارد که ما نداشته ایم و درباره ی خودمان نیز همین طور ، لحظات نابی را که تجربه کرده ایم فقط و فقط مال خودمان است ، لحظاتی که باورها ، گرایش ها ، برداشت ها و ارزش هایمان را ساختند و می سازند


اما برای به دست آوردن نظر موافق دیگران ، باید عینکمان را از چشم برداشته و در چشم ذهن او بنشینیم ؛ هنگامی که یکی گلهای پشت شیشه را می بیند و دیگری لکه ها یش را ، انتظار توافق و تفاهم ،  امری نامعقول به نظر می رسد . فیزیکدان برجسته ، گری زوکف در این باره  می گوید:« ما هر چه را با ذهنیتمان نخواند و با آنچه در ذهن خود جای داده ایم مطابقت نداشته باشد ، احمقانه قلمداد می کنیم . حال آن که این ذهنیتها لزوماً ارزشمند نیستند. از آن گذشته این ذهنیتها به تدریج جای خود را با ارزش ها و باورهای جدید عوض می کنند.»

مادامی که حادثه را از دید دیگری تماشا نکرده ایم ، احساسات ، نگرانی ها ، ترس ها ، تردیدها و دلواپسی هایش را درک نکرده ایم ، ممکن نیست بتوانیم فکرمان را در ذهنش بنشانیم ، ممکن نیست بتوانیم از لاک دفاعی ذهنش رد شویم و گلی در باغ  ذهنش  بکاریم . وقتی ماجرا را از دید او دیدیم ، متوجه دلیل اصلی مقاومتش می شویم، آن وقت دستمان برای تغییر ذهن او باز است ، می دانیم چه بگوییم و چه انجام دهیم که نگرانی ها و تردیدهایش را برطرف کنیم ، تا در رفتارش بازنگری کند


مونا می خواهد مرجان  را به خرید یک دستگاه رایانه ترغیب کند

مرجان  : فکر نمی کنم از پس خرید یک سیستم جدید بربیایم ، قیمت ها بالا هستند
مونا: موافقم ، قیمت ها خیلی بالا هستند ، اما می شه بیشتر توضیح بدهی ، واقعاً بودجه ی این کار را نداری ؟ یا فکر می کنی سرمایه گذاری روی یک سیستم جدید مقرون به صرفه نیست


مرجان دلایلش را توضیح می دهد ، مونا متوجه می شود او نگران از دست رفتن سرمایه اش است ، مونا با کمی محاسبه متوجه می شود ، که مرجان با خرید یک سیستم جدید ، در انجام بسیاری از هزینه هایش صرفه جویی می کند ، او یافته هایش را با مرجان در میان می گذارد.  وقتیکه او توضیحات مونا را می شنود ، با خرید رایانه موافقت می کند

برای این که باوری را در ذهن کسی القا کنید باید ذهنیت و منابع ارجاعیش را تغییر دهید


بنابراین برای کاشت بذر فکر در ذهن دیگری ، برای القای ایده ها و اندیشه ها و برای به کرسی نشاندن نظریاتمان لازم است که اول زمینه را مهیا کنیم ، باید بدانیم دیگری ، مخاطب ما ، از حادثه یا موقعیت چه طرز تلقی و برداشتی دارد، چطور آن را احساس و درک می کند ، وقتی این موضوع را دانستیم ، آن وقت می توانیم باورهایش را دگرگون کرده و رفتارش را تغییر دهیم . بندلر و گریندر از روش " تغییر منبع قضاوت " و هیپنوتیزم برای  درمان و ایجاد انگاره های رفتاری جدید در مراجعانشان استفاده می کنند، پیشرفت دانش و فناوری ، ابتکارات ، اختراعات و نوآوری ها  محصول  هنر دیدن امور به شکلی متفاوت است

" هر کس که توانایی دیدن زیبایی را حفظ کند ، هر گز پیر نمی شود."

                                               فرانس کافکا





معجزه ی ارتباط و ان. ال .پی : جری ریچاردسون
                                                                   M.T







M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com