This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, August 14, 2014

The wrong car

سلام،چون امروز جمعه است  ، درسمون سبک تر از همیشه است

هانس تا لندن رانندگی کرد
Hans drove to London
او هتلش را به آسانی پیدا کرد
He found his hotel easily
او یک ساعت دور می زد
He drove round for an hour
هانس سوار تاکسی شد
Hans got into the taxi
او تاکسی را تا هتل دنبال کرد
He followed the taxi to the hotel

George is a young man. He does not have a wife, but he has a very big dog--- and he has a very small car too. He likes playing tennis. Last Monday he played tennis for an hour at his club, and then he ran out and jumped into a car. His dog came after him, but it did not jump into the same car; it jumped into the next one

      " Come here, silly dog!" George shouted at it but the dog stayed in the other car.
George put his key into the lock for the car, but the key did not turn. Then he looked at the car again. it was not his! He was in the wrong car! And the dog was in the right one! " He's sitting and laughing at me!" George said angrily. But then he smiled and got into his car with the dog.

جرج یک مرد جوان است . او همسر ندارد ، اما یک سگ خیلی بزرگ دارد  و همچنین یک ماشین خیلی کوچک. او بازی کردن تنیس را دوست دارد . دوشنبه ی گذشته او در باشگاهش یک ساعتی تنیس بازی کرد ، بعد دوید بیرون و پرید تو یک ماشین. سگش بعد از او آمد ، اما او در همان ماشین نپرید ، او در ماشین بغلی پرید

جرج سرش داد زد:« بیا اینجا ، سگ احمق !» ولی سگ در آن یکی ماشین ماند

جرج سویچش را در قفل ماشین کرد ، اما سویچ نچرخید ، سپس دوباره به ماشین نگاه کرد ، آن که مال او نبود. او در ماشین اشتباهی بود و سگ در ماشین درست. جرج با عصبانیت گفت :« او نشسته و دارد به من می خندد.» اما بعد لبخند زد و همراه سگش سوار ماشین شد. 


جرج به یک کلوب فوتبال تعلق دارد
ماشین جرج کاملاً کوچک است
دوشنبه ی گذشته بعد از تنیسش ، سگش با او سوار ماشین نشد
جرج فریاد زد و سگ با او آمد
سگ در ماشین درست بود و جرج در اشتباهیه

واژه کلیدی امروز wrong است 
Wrong غلط
Tennis تنیس
Club باشگاه ، کلوب
Club چماق ، گرز ، چوب گلف
Club خاج ، گیشنیز : ورق بازی
Clubhouse باشگاه
Wrongdoing خلاف ، خلافکاری ، گناه ، بزه ، بزهکاری
پیچ ، چرخ ، چرخش ، گردش ، خمش ، تغییر ، نوبت ، دور ، استعداد
Wrong نادرست ، اشتباه ، عوضی ، خراب
Wrongful نادرست
 to wrong 
بد کردن
to go wrong
اشتباه کردن ، خراب شدن
to be in the wrong
در اشتباه بودن
to turn
گشتن ، چرخیدن ، دور زدن ، گرداندن ، چرخاندن
to club
به قصد کشت زدن
In Turn
به نوبت
Turn of events
سیر رویدادها، گردش حوادث
to take it in turns
به نوبت کاری را انجام دادن
The turn of the century
آستانه ی قرن جدید
Out the Window

Read , read , read. Read everything - trash, classics, good and bad, and see they do it. just like a carpenter who works as an apprentice and studies the master.
Read! You'll absorb it . Then write, if it is good, you'll find out. If it's not, throw it out the window.

              William Faulkner 

Have a great weekend*;) winking
M.T*:) happy


Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by