This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, August 27, 2014

Looking for job



" فکرشـــم نمــی کردم تـــو بنشینی توی قابم
از عطر تو خوشبو شه لحظه لحظه ی خوابم "
سلام ، ظهرتون بخیر ، دیگه ظهر شد
________________________________________
یاد آوری
دیو در یک کارخانه کار می کرد
Dave worked in a factory.
او همیشه برای ناهار ساندویچ می خورد
He always ate sandwiches for lunch.
بعد او ازدواج کرد
Then he married.
روز اول همسرش برای او ساندویچ درست کرد
On the first day, his wife made him some sandwiches.
اما او گفت : دو برش نان کافی نیست
But he said,' Two slices of bread aren't enough.'
روز بعد او چهارتکه نان برای ناهار داشت
On the next day, he had four slices of bread for lunch.
آنها هم کافی نبودند
They weren't enough, too.
سرانجام همسر دیو یک نان را نصف کرد و ساندویچ درست کرد
Finally Dave's wife cut a loaf of bread in half, and made sandwiches.
اما دو برش نان دوباره کافی نبود
But two slices of bread weren't enough again.
________________________________________________
تمرین دیروز
در اردوگاه فقط سربازان مرد بودند
There were only men soldiers in the camp.
سربازان مرد و زن در اردوگاه بودند
 There were men and women soldiers in the camp.
گروهی از همسرایان زن سرباز ​وجود داشت
There was a choir of women soldiers.
هیچ یک از سربازان زن نمی خواستند در گروه همسرایان بخوانند
None of the women wanted to sing in the choir.
دختر سرباز جدید خواننده ی خوبی بود
The new girl soldier was a good singer.
​فرمانده جونز می خواست زنان سرباز بخوانند​
Captain Jones wanted the women soldiers to sing.
____________________________________________


Looking for job

Len was thirty years old, and he had very long hair. He lived in a big city, but one year he did not find any work there, so he went to a small town and began looking for work there. He went to a lot of places , but nobody wanted him.

Then he met an old friend, and this man said to him, People in this town don't like long hair. Why don't you go to a barber? He can cut a lot of it off, and then you can get some work."

 Len went to a barber ans said, " Please cut most of my hair off."
The barber began . He cut and cut for a long time and then he said to Len, ' Were you in the army a few years again?'
' Yes, I was,' Len answered. ' Why did you ask that?'
'Because I've found your cap,' the barber said.
جستجوی کار

لن سی ساله بود و موهای بسیار بلندی داشت . او در شهری بزرگ زندگی می کرد تا این که یک سال هیچ کاری آنجا پیدا نکرد . به همین دلیل به شهرستان کوچکی رفت و دنبال کار گشت. لن خیلی جاها رفت ولی هیچ کس او را نمی خواست

بعد یکی از دوستان قدیمیش را دید . مرد بهش گفت :« مردم این شهر از موی بلند خوششان نمی آید ، چرا آرایشگاه نمی ری ؟ او می تونه خیلی از موهایت را کوتاه کند و تو هم می تونی کار بگیری

لن به آرایشگاه رفت و گفت :« لطفاً بیشتر موهام رو کوتاه کن
آرایشگر دست به کارشد ، او برای مدت زمانی طولانی قیچی کرد و قیچی کرد ، بعد به لن گفت :« چند سال قبل ارتش نبودی؟»
لن گفت : « چرا بودم . چرا اینو پرسیدی؟
آرایشگر گفت :« چون بین موهات کلاهت را پیدا کردم
___________________________________________
تمرین
لن بیست ساله بود
لن موهای بسیار بلندی داشت
هیچ کس لن را برای کار نمی خواست
لن دوستی قدیمی را دید ( ملاقات کرد
آرایشگر یک عالمه از موهای او را کوتاه کرد
لن چند سال قبل در ارتش بود
او فوراً کار پیدا کرد

_______________________________________
 Any, Some, No
No one, Nobody, Nothing

واژه ی some به معنای مقداری و تعدادی در جملات مثبت و با اسامی شمارش پذیر و شمارش ناپذیر به کار می رود ، با اسامی شمارش پذیر معنی تعدادی را می دهد و با غیر قابل شمارش ها معنی مقداری

There is some bread on the table.
مقداری نان روی میز است
There are some books on the desk .
تعدادی کتاب روی میز هستند

نکته : گاهی این واژه در جملات سوالی ( برای تعارف و دعوت ) به کار می رود
Would you like some coffee?
مقداری قهوه میل دارید؟



واژه ی any  را در جملات پرسشی و منفی با اسامی شمارش پذیر و شمارش ناپذیر به کار می بریم ، این واژه معادل هیچ در زبان فارسی است که معمولاً برای زیبایی ترجمه نمی شود
Is there any bread on the table ?
نانی روی میز هست؟
به خاطر دارید که برای اسامی شمارش ناپذیر از فعل مفرد استفاده می کنیم
No, there isn't any bread on the table.
نه ، روی میز نانی نیست
Are there any books on the desk?
کتابی روی میز است ؟
No, there aren't any books on the desk
نه، کتابی روی میزتحریر نیست


واژه ی No ، را معمولاً هیچ و بی ترجمه می کنیم ، با هر دوی اسامی قابل شمارش و غیر قابل شمارش به کار می رود ، فرقش با any در فعل جمله است ، با وجود no نیازی به منفی کردن فعل نداریم چون خودش خودکار جمله را منفی می کند ، در واقع معادل Not any است

There is no bread on the table.
نانی روی میز نیست
There are no books on the desk.
کتابی روی میز نیست


واژه های nobody & no one فرم مرکب no  و ضمیر نامعین هستند ، به معنی هیچ کسی ، هیچ شخص و در جملات مثبت به کار می روند و خودشان خودکار مفهوم جمله را منفی می کنند ، بنابراین نیازی نیست فعل جمله را منفی کنیم

No one rang yesterday
هیچ کسی دیروز زنگ نزد
Nobody invited me
کسی من را دعوت نکرد


____________________________________________


 
     May we take the time
    to truly get to know each other

    خدا کند زمانی را به شناخت واقعی از هم
    اختصاص دهیم

___________________________________
​واژه ی امروز Beauty زیبایی است ​

اسم
Hair مو ، تار مو
beauty زیبایی ، قشنگی، زن زیبا
haircut مدل مو ، اصلاح مو
hairdresser آرایشگر
barber سلمانی ، آرایشگر مردانه
hairstyle ، آرایش مو ، مدل مو
capکلاه ، تشتک ، ترقه

_____________________________________________
صفت
Pretty قشنگ ، زیبا ، نسبتاً
beautiful خوشگل ، خوب ، دلنشین
handsome زیبا ،خوش ترکیب ، مرد خوش تیپ
good-looking خوش قیافه ، خوشگل و جذاب
hairy مو دار ، پرمو و پشمالو ، ( عامیانه ) ترسناک ، خطرناک
__________________________
____________________
فعل
to cut بریدن ، چیدن ، کوتاه کردن
to cut off بریدن ، جدا کردن ، قطع کردن
to cap در چیزی را بستن ، روی چیزی قرار دادن
_______________________________________________
Pretty, beautiful, handsome, good-looking

دوتا واژه ی اول ( pretty & beautiful ) برای خانم ها به کار می روند

و دو تا واژه ی بعد هم معمولاً برای آقایان
He's a handsome man.
_________________________________________________
​​
" ​عاشق تو می مونم ، عاشقونه با من باش
مثل چشمای خورشید تا همیشه روشن باش "


​M.T​



​​

M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com