This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, October 16, 2014

I think that



سلام
________________________________________

تمرین ​دیروز

جوان در طی جنگ جهانی دوم در نیروی ارتش بود
Joan was in the armed forces during World War Two.
جوان فرمانده هامفریز را برای مدتی مدیدی می شناخت
Joan knew Captain Humphreys for a long time.
کاپیتان از نوشتن به جوان دست کشید
The Captain stopped writing to Joan.
جوان به ملاقات کاپیتان رفت
Joan went to visit the Captain
فقط خویشان می توانستند افسران را در بیمارستان ببینند
Only relatives could see officers in the hospital.
جوان دختر سرپرستار بود
Joan was the matron's daughter.
______________________________



Ewe to me are everything
او همه چیز من است 
 

Whenever the course of true love isn't
 running smoothly, don't forget Shaun's love
 tips and tantric wisdom , and remember that ...
 Shaun will always love you
وقتی عشق حقیقی خوب پیش نمی رود، توصیه های عاشقانه و دانش شاون را فراموش نکنید و یادتان باشد ... شاون همیشه با شماست است
که به من احساس خوشبختی می دهد و به راستی
دوست خوبی است


from " The joy of Shaun"


_____________________________________________________


​​​
I think that

While Mrs. Edwards was in town on Saturday, she saw a crash in an avenue: two cars ran into each other . The drivers got out, and an argument arose between them, but then a policeman arrived . He asked the drivers what had happened, and then he turned to the crowd which had collected round and said , ' Did anyone see the accident?' Several people said they had, and Mrs. Edwards was one of them.      

 A week later she was asked whether she was willing to be a witness in a court case concerning the accident, and she said she was; and a month later, a lawyer was questioning her in court . She began everything with, ' I think that ... .' until the lawyer got angry and said,' You're not here to say what you think : you're here to say what you know.' '  

 ' I'm sorry; objected Mrs.Edwards,' but I'm not a lawyer, so I can't say things without thinking.'


فکر می کنم که

شنبه که خانم ادواردز در شهر بود ، تصادفی را در خیابان دید. دو تا ماشین به همدیگر زدند. راننده ها بیرون آمدند و دعوایی بین آنها رخ داد، بعد پلیس رسید. او از راننده ها پرسید چه اتفاقی افتاده است ، سپس به سمت جمعیتی که دورشان جمع شده بودند ، برگشت و گفت :« کسی تصادف را دیده ؟ » چند نفری گفتند آنها تصادف را دیده اند و خانم ادواردز یکی از آنها بود

یک هفته بعد از او سؤال شد که مایل است یکی از شهود دادگاه پرونده ی تصادف باشد، و او گفته بود بله. و یک ماه بعد که وکیل در دادگاه از او سؤال می پرسید ، او هر جوابی را با : « من فکر می کنم که .. » شروع می کرد. تا اینکه وکیل عصبانی شد و گفت :« شما برای آنچه فکر می کنید اینجا نیامدید ، شما اینجایید برای گفتن آنچه می دانید

خانم ادواردز اعتراض کرد :« معذرت می خواهم ، اما من وکیل نیستم  ، پس بدون فکر چیزی نمی گم


_______________________________________
​​
تمرین


خانم ادواردز تصادف ماشینی را با یک درخت دید و دو تا ماشین دیگر به همدیگر زدند
او به پلیس گفت که او تصادف را دیده است
او از رفتن به دادگاه برای اینکه یک شاهد باشد امتناع کرد
وکیل نمی خواست  به خانم ادواردز زمان بدهد تا فکر کند قبل از اینکه به سوالاتش جواب بدهد
وکیل غرض داشت که می خواست خانم ادواردز حقایق را بگوید نه نظراتش را
خانم ادواردز پیشنهاد می کرد که وکلا چیزهایی را بدون تفکر بگویند

_________________________

اسم
witness شاهد ، مدرک ، گواهی

_______________________________
فعل
to run into با خطر و مشکل مواجه شدن ، اتفاقی دیدن ، وسیله های نقلیه به هم خوردن ، اصابت کردن
  to run through  مرور کردن ، نقش را در نمایش تمرین کردن
to run after sb  دنبال کسی راه افتادن
to run across sb/sth  برخورد کردن ، تصادفی دیدن
to run away فرار کردن ، ترک کردن ، خود را کنار کشیدن
to arise اتفاق افتادن ، پیش آمدن
to suggest پیشنهاد دادن ، اظهار کردن
to mean قصد داشتن ، منظور داشتن ، هدف داشتن
to refuse رد کردن ، امتناع کردن ، نپذیرفتن
to witness شهادت دادن
_____________________________
صفت


willing خواستار ، مشتاق ، مایل
concerning the time متعلق به آن زمان
______________________________
حرف اضافه
concerning درباره ی ، در باب

 ________________



Have nice time
​M.T



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com