This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, October 20, 2014

Stone & Stonebreaker




سلام ، صبح بخیر

____________________________

تمرین ​دیروز


خانم بلاک اعلامیه هایی را به اقوام و دوستانش فرستاد
Mrs.Black sent notices to her relatives and friends.
مردم زیادی به مراسم تشییع جنازه آمدند
A lot of people came to the funeral.
خانم بلاک در کلیسای قدیمیش دفن شد
Mrs.Black was buried in her old church.
مردان پشت آمبولانس راه می رفتند ، اما زنان و کودکان نمی رفتند
The men walked behind the hearse, but the women and children did not.
مرد خرقه پوش عموزاده ی خانم بلاک بود
The poorly dressed man had been a cousin of Mrs Black's.
مرد خرقه پوش گریه می کرد چون هیچی از مرحومه نمی گرفت
The poorly dressed man was crying because he would not get anything from the dead woman.

_____________________________________________________


Stone & Stonebreaker

A very strict officer was talking to some new soldiers whom he had to train. He had never seen them before, so he began:' My name is Stone, and I'm even harder than stone, so do what I tell you or there'll be trouble. Don't try any tricks with me, and then we'll get on well together.'

Then he went to each soldier one after the other and asked him his name. ' Speak loudly so that everyone can hear you clearly,' he said, ' and don't forget to call me " sir" ?'

Each soldier told him his name, until he came to the last one. This man remained silent, and so Captain Stone shouted at him,' When I ask you a question , answer it! I'll asked you again: what's your name, soldier?'

The soldier was very unhappy, but at last he replied. ' My name's Stonebreaker, sir,' he said nervously.

سنگ و سنگ شکن

یک فرمانده ی بسیار جدی مشغول صحبت با شماری از سربازان تازه واردی بود که باید آموزش می داد . او که قبلاً آنها را ندیده بود ، این طور شروع کرد : « نام من سنگ است و من حتی از سنگ هم سخت ترم و پس هر کاری را که می گویم انجام بدهید یا تو دردسر می افتید. سعی نکنید به من کلک بزنید ، در این صورت ما با هم خوب خواهیم بود

سپس به سمت یکایک سربازان یکی پس از دیگری رفت و نامشان را پرسید. او می گفت :« بلندتر صحبت کنید که همه به وضوح صدایتان را بشنوند و فراموش نکنید مرا " آقا" صدا بزنید

همه ی سربازان نامشان را به او گفتند تا اینکه به آخرین سرباز رسید. این مرد ساکت باقی ماند ؛ تا این که فرمانده سنگ سرش فریاد زد:« وقتی ازت سؤالی می پرسم ، جواب بده. دوباره می پرسم : سرباز، اسمت چیه ؟

سرباز خیلی ناراحت بود ، اما سرانجام جواب داد.
 او با دستپاچگی گفت :« آقا، اسمم سنگ شکن است .»

 
_______________________________________


تمرین

فرمانده سنگ سربازان جوان را آموزش می داد
او مرد خشکی بود
او به سربازان هشدار داد که اگر آنها آنچه را که او می گوید انجام بدهند دردسر وجود دارد
او از همه ی سربازان به جز یکی نامشان را پرسید
سربازان باید می گفتند :« آقای سنگ ، نامم .... هست .»
هنگامیکه او از آخرین سرباز نامش را پرسید، او در ابتدا جواب نداد ، زیرا او ناشنوا بود

_________________________
واژه ی کلیدی امروز trouble است
اسم

trouble سختی ، مزاحمت ، آزار ، زحمت
troubled sleep خواب آشفته
troublemaker مزاحم ، آشوبگر
strictness سخت گیری در سیاست
trick شیادی ، حیله ، نیرنگ ، کلک ، حقه
trickery حیله زنی ، گول زنی ، نیرنگ
nervousness برافروختگی ، عصبانیت
remain اثر باقی مانده


_______________________________
فعل

to trouble مزاحم شدن ، عذاب دادن ، زحمت دادن
to bring sb into trouble مزاحمت فراهم آوردن
trick حیفه زدن ، حقه بازی ، شوخی کردن
remain باقی ماندن ، ماندن

_____________________________
صفت
severe خشک ، سخت گیر ، سخت
troubled طوفانی
trouble-making موجد زحمت و دردسر، دردسرساز
troublesome مزاحم ، رنج آور، دردسردهنده
troublous پرزحمت ، مزاحم
strict مؤکد ، سخت ، اکید ، محکم
nervous عصبی ، دستپاچه ، عصبانی ، متشنج
______________________________
قید
strictly مؤاکداً
trickily از روی حقه بازی
nervously با دستپاچگی

A day full of magics
​M.T


--

M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com