This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, October 1, 2014

Talkative Joe



" غروب ها که دلم تنگ و آسمان ابری ست
چقدر پرسه زدن در هوایتان خوب اســــت."

صبح بخیر ، لحظاتت سرشار از قرمز  و آبی ،از هیجان و آرامش
__________________________
​تمرین ​دیروز


دیو چاق و کند بود تا این که چهل و پنج ساله شد
Dave was fat and slow until he was forty-five
به محض این که دیومشکل تنفس و پیاده روی داشت پیش دکتر رفت
As soon as Dave had trouble in breathing and walking, he went to see a doctor
دیو ناراحت بود از این که بیمار بود
Dave was afraid he was ill
دکتر جوان فکر می کرد دیو می خواهد خیلی زود بمیرد
The young doctor thought Dave was going to die soon
او می خواست دیو اول دکتر دیگری را ببیند
He wanted Dave to see another doctor first.
دیو به دکتر جوان اعتماد نکرد
Dave did not trust the young doctor
______________________________________________


When a ram loves a woman
وقتي پاي عشق در ميان باشد

Shaun demonstrates the art of
being single and fabulous


وقتي است که شاون هنر بي نظير و
محشر بودن خود را نشان مي دهد

from " The joy of Shaun"


_____________________________________________________
​​

Talkative Joe

Joe was one of those people who love the sound of their own voice. He never had anything interesting to say, but he talked and talked and talked, and every story he told reminded him of another one, so that he never stopped for a second to let anybody else say anything.

One evening he was invited to a party by someone whom he had met only a few days before and who did not know him very well yet. They had a good meal, and then they had some music and dancing . Joe danced once with a pretty girl and then suggested that ' they should sit and talk. He talked and talked and talked, and was just beginning ,' And that reminds me of the time....' when the girl said That time?Yes, you're quite right! She looked at her watch quickly and said, ' Look how late it is. I must go.'
جو پرچانه


جو  یکی از اشخاصی بود که عاشق صدای خودشان هستند ، او هیچ وقت حرف جالبی برای گفتن نداشت ، اما حرف می زد ، حرف می زد و حرف می زد و هر داستانی که می گفت یکی دیگر را به یادش می انداخت ، از همین رو او یک ثانیه هم ساکت نمی شد تا شخص دیگری صحبت کند

شبی او توسط شخصی که چند روز پیش دیده بود و زیاد خوب نمی شناختش به مهمانی دعوت شد ؛ آنها شام داشتند و بعد موسیقی و رقص

جو با دختر زیبایی رقصید ، بعد پیشنهاد کرد که بنشینند و با هم صحبت کنند. او حرف زد ، حرف و حرف زد و تازه شروع کرده بود با « یادم می آید یک وقتی .... »  که دختر گفت :« وقت؟، بله ، شما کاملاً درست می گویید .» او تندی به ساعتش نگاه کرد و گفت :« ببین چقدر دیر شده ، من باید برم

______________________

تمرین

جو صحبت کردن را خیلی زیاد دوست داشت
مردم از گوش دادن به او لذت نمی بردند
او ساکت می شد تا دیگران هم چیزی بگویند
او به مهمانی یک دوست قدیمی دعوت شد
جو می خواست به جای رقصیدن حرف بزند
دختری از جو تقاضا کرد به جای رقصیدن صحبت کند
________________

واژه کلیدی است reminder است
اسم
Reminder یادآور ، تذکر ، یادآوری ، یادداشت
voice صدا ، نظر ، رأی ، ندا
Sound صوت ، صدا ، لحن
soundtrack حاشیه ی صوتی
sound system سیستم صوتی

_____________________________________________
فعل
to sound  به صدا درآوردن ، بیان کردن ، تلفظ کردن ، صدا کردن ، صدا دادن ، احساس شدن
to voiceبه زبان آوردن ، بیان کردن
 to remind
به یاد آوردن ، تذکر دادن ، به یاد انداختن
_____________________________________________
صفت 
sound سالم ، بی عیب ، منطقی ، مطمئن ، عمیق ، کامل ، به جا
________________________________________
with voice یک صدا
__________________________________________
فرق voice و sound

واژه ی voice به صدای انسان گفته می شود
She has a sweet voice.

ولی sound برای هر نوع صدایی به کار می رود
Peter heard the sound of gunfire.
پیتر صدای شلیک گلوله را شنید
__________________________________

 A magic sound
M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com