This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, February 18, 2015

باز مدرسه ام دیر شد، حالا چی کار کنم؟




همیشه یک ماه عقب تر هستم، یک روز ، یک ساعت ، یک دقیقه  و حتی یک ثانیه عقب تر، آه من همیشه عقب تر هستم!

همیشه لنــگه جورابهایم دقیقه ی آخر گم می شوند، بند کفش هایم قشـــــنگ دم در باز می شوند، اتوبوس خالی درست از جلوی پایم رد می شود، تاکسی پرِ دیوانه هم که برایم راهنما می زند، چه بدشانس! انگار زمین و زمان دست به دست هم می دهند تا من عقب بمانم ، و من صبورانه !! لبخندی معنادار بر لب می نشانم .

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است، ورد زبانم است؛ چقدر دیر رسیدن را دوست دارم، چقدر! کاش در کلاس زندگی که تو معلمش هستی همیشه بک قدم عقب تر باشم، عقب تر از همه، تا همیشه دیر برسم، دیرتر از همه

آن وقت تو مرا بیشتر می بینی. آخ! چه کیفی دارد وقتی همه سر وقت رسیده اند، من تأخیری پای تخته با نگاهت سرزنش بارت تیرباران شوم ؛ بازم دیر آمدم  تا دیده شوم ،  تا اخم کنی و تشر بزنی : باز که دیر آمدی؟

و من این پا و اون پا کنم،  من من کنان بهانه ای الکی بتراشم :" آخه ... " که با لبخندی گزنده بگویی : « امان از این آخه ها، برو بشین، بار آخرت باشد. »

و قند در دلِ من سر به زیر و شرمسار  آب شود.

اخم هایت هم زیباست استاد!  این اخم ها را تنها به من نشان می دهی ، آخر چین های روی پیشانی ات مخصوص تأخیری هاست، مخصوص خودِ خودم.


 M.T











M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com