This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Tuesday, May 26, 2015

جنگل شادی های ساده



صبح بخیر

« ما گرایش داریم که جنگل شادی های ساده را با درختان مشکلات، تیره و تار کنیم.
                         
                                                      کریستین کولانگ»
_______________________________________

But look at it just a second from my point of view. I shall owe my education to you just as much as though I let you pay for the whole of it, but I won't be quite so much indebted. I know that you don't want me to return the money, but nevertheless, I am going to want to do it, if I possibly can; and winning this scholarship makes it so much easier. I was expecting to spend the rest of my life in paying my debts, but now I shall only have to spend one-half of the rest of it.
I hope you understand my position and won't be cross. The allowance I shall still most gratefully accept. It requires an allowance to live up to Julia and her furniture! I wish that she had been reared to simpler tastes, or else that she were not my roommate.

This isn't much of a letter; I meant to have written a lot--but I've been hemming four window curtains and three portieres (I'm glad you can't see the length of the stitches), and polishing a brass desk set with tooth powder (very uphill work) , and sawing off picture wire with manicure scissors, and unpacking four boxes of books, and putting away two trunks full of clothes (it doesn't seem believable that Jerusha Abbott owns two trunks full of clothes, but she does!) and welcoming back fifty dear friends in between.

Opening day is a joyous occasion!
Good night, Daddy dear, and don't be annoyed because your chick is wanting to scratch for herself. She's growing up into an awfully energetic little hen--with a very determined cluck and lots of beautiful feathers (all due to you).

Affectionately, Judy

اسم
portiere پرده ی درب ورودی
stitch کوک، بخیه
صفت
indebted بدهکار
brass  برنجی

فعل
hem حاشیه دار کردن، لبه دار کردن
cluck قدقد کردن


اما برای یک لحظه هم که شده از چشم من به این موضوع نگاه کنید
به هر حال من این آموزش و پرورش را مدیون شما هستم ، درست مثل این است که شما تعهد خودتان را به خوبی انجام داده اید ،  اما اگر من این کمک هزینه را قبول کنم مثل این است که مقداری از قرض و بدهی خودم را پرداخته ام

می دانم که شما دوست ندارید من بدهی خودم را به شما بپردازم اما من تا آنجا که بتوانم سعی می کنم این کار را بکنم. قبول این کمک هزینه از بار من می کاهد فکر می کنم تمام عمر بدهکارم . اما اگر این کمک هزینه را بپذیرم مثل این است که نصف آن را پرداخته ام

امیدوارم شما وضع مرا تشخیص بدهید. ترا به خدا ناراحت نشوید . من پول توجیبی را با یک دنیا تشکر از شما قبول می کنم. چون دوست دارم مثل جولیا زندگی کنم و از او کم نداشته باشم. من این پول را هم لازم دارم، کاش جولیا را با سلیقه و توقعات ساده تری تربیت کرده بودند یا دست کم بامن در یک اتاق نبود

این نامه آن طور ها هم یک نامه درست و حسابی نیست می خواستم آن را مفصل تر بنویسم. اما من چهارده پرده و سه پشت دری دوخته ام. ( خوشحالم که بخیه های درشت مرا شما نمی بینید) من یک سری لوازم التحریر را با خمیر دندان شفاف کردم، فلز قاب عکس را با قیچی ( مانیکور) ساییدم

چهار بسته کتاب و دو چمدان لباس را بسته بندی کردم و لباس ها در جای خودش آویزان کردم. ( نمی شود باور کرد که جروشا دو چمدان لباس داشته باشد ، اما باید باور کرد) همراه با این کارها از 50 نفر از دوستان عزیزم هم پذیرایی کردم

روزهای افتتاح دانشکده از روزهای خیلی خوش ما به حساب می آید

شب بخیر باباجان

از اینکه جوجه ی شما دوست دارد روی پای خودش بایستد شما هیچ ناراحت نشوید. برحسب تصادف این جوجه کوچولو دارد پر درمی آورد و درشت و گنده می شود و خیلی سرو صدا به راه خواهد انداخت. حالا با اتکای به نفس دارد قدقد می کند. پرهایش حالا خیلی قشنگ شده است. ( همه را از شما دارد
 
با احترام جودی

_______________________________________







M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com