This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, May 25, 2015

مردم را دوست بدارید

 سلام و دُرود بی پایان

« همه موضوع اساسی را فراموش می کنند؛ مردم شما را دوست ندارند مگر آن که شما دوستشان بدارید.                                               پت کرل »


26th September Dear Daddy-Long-Legs,

Back at college again and an upper classman. Our study is better than ever this year--faces the South with two huge windows and oh! so furnished. Julia, with an unlimited allowance, arrived two days early and was attacked with a fever for settling.

We have new wall paper and oriental rugs and mahogany chairs--not painted mahogany which made us sufficiently happy last year, but real. It's very gorgeous, but I don't feel as though I belonged in it; I'm nervous all the time for fear I'll get an ink spot in the wrong place.

And , Daddy, I found your letter waiting for me--pardon--I mean your secretary's.

Will you kindly convey to me a comprehensible reason why I should not accept that scholarship? I don't understand your objection in the least. But anyway, it won't do the slightest good for you to object, for I've already accepted it and I am not going to change! The sounds a little impertinent, but I don't mean it so.

I suppose you feel that when you set out to educate me, you'd like to finish the work, and put a neat period, in the shape of a diploma, at the end.

objection اعتراض، مخالفت

oriental شرقی، خاوری
gorgeous مجلل، باجلوه
comprehensible  قابل درک
impertinent گستاخ، بی شرم

convey رساندن، بردن، حمل کردن

ماه سپتامبر

بابا لنگ دراز عزیز

من دو مرتبه به دانشکده برگشتم. با این تفاوت که به کلاس بالاتر می روم

امسال اتاق مطالعه ما از سالهای پیش خیلی بهتر است. رو به جنوب است و دو تا پنجره ی بزرگ دارد، با مبل و اثاث و غیره

جولیا با پول تو جیبی بی حسابی که دارد دو روز زودتر آمده و با شور و اشتیاق همه جا را مرتب کرده است

تمام کاغذهای دیواری نو شده اند. قالی ها شرقی و صندلی ها از چوب ماغون است، نه آن چوبهایی که آن را با رنگ و روغن مثل چوب ماغون درست کنند. از چوب ماغون درست و حسابی است. خیلی باشکوه شده. احساس می کنم که با این محیط هماهنگی ندارم ، جای من دیگر اینجا نیست

مدام حالت عصبی دارم ، می ترسم جایی را از جوهر لکه دار کنم. بابا وقتی برگشتم نامه ی شما را ( عذر می خواهم نامه ی منشی شما را) دیدم . ممکن است بفرمایید چرا نباید از کمک هزینه ی تحصیلی استفاده کنم؟

من که دلیل مخالفت شما را نمی دانم. به هر حال مخالفت شما هیچ فایده ای ندارد، چون من آن کمک هزینه تحصیلی را قبول کرده ام. نظر من هم تغییر نخواهد کرد. شاید این طور حرف زدن اهانت تلقی شود، اما من به هیچ عنوان قصد اهانت ندارم

شاید به خاطر این که شما کاری را تعهد کرده اید مایل هستید تا آخر این تعهد را ادامه دهید، اما برای یک لحظه هم که شده از چشم من به این موضوع نگاه کنید



Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by