This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, May 8, 2015

سریع ترین، کوتاهترین و بهترین راه

​سلام، صبح بخیر

« عشق را با گفتن این که وقت ندارم، از خود مران سریع ترین راه دریافت عشق، ابراز آن است؛ کوتاهترین راه از دست دادن عشق محکم نگه داشتن آن است؛ بهترین راه حفظ عشق، بال و پر دادن به آن است.                        برایان دایسن »



Good morning! Here is some news! What do you think? You'd never, never, never guess who's coming to Lock Willow. A letter to Mrs. Semple from Mr. Pendleton. He's motoring through the Berkshires, and is tired and wants to rest on a nice quiet farm--if he climbs out at her doorstep some night will she have a room ready for him? Maybe he'll stay one week, or maybe two, or maybe three; he'll see how restful it is when he gets here.

Such a flutter as we are in! The whole house is being cleaned and all the curtains washed. I am driving to the Corners this morning to get some new oilcloth for the entry, and tow cans of brown floor paint for the hall and back stairs. Mr. Dowd is engaged to come tomorrow to wash the windows ( in the exigency of the moment, we waive our suspicions in regard to the piglet). You might think, from this account of our activities, that the house was not already immaculate; but I assure you it was! Whatever Mrs. Sample's limitations, she is a HOUSEKEEPER.

But isn't it just like a man, Daddy? He doesn't give the remotest hint as to whether he will land on the doorstep today, or two weeks from today. We shall live in a perpetual breathlessness until he comes--and if he doesn't hurry, the cleaning may all have to be done over again.

There's Amasai waiting below with the buckboard and Grover. I drive alone--but if you could see old Grove, you wouldn't be worried as to my safety.
With my hand on my heart--farewell.

PS. Isn't that a nice ending? I got it out of Stevenson's letters.

flutter  حرکت سراسیمه، اهتزاز، بال و پرزنی
exigency  ایجاب، ضرورت ، اضطرار
oilcloth  پارچه ی مشمع
buckboard  درشکه بدون کروک

immaculate معصوم
perpetual  همیشگی ، ابدی
breathlessness   بی جان، مشتاق، بی نفس
to waive  چشم پوشیدن از
to assure  اطمینان دادن ، خاطر
جمع کردن


صبح بخیر، این هم چند خبر تازه ی دیگر، ها چی فکر می کنید؟

شما هرگز هرگز هرگز نمی توانید حتی حدس بزنید که چه کسی می خواهد به لاک ویلو بیاید.

نامه ای از طرف آقای پندلتون برای خانم سمپل آمده که چون با اتومبیل به یورکشایر می روند و خسته هستند ، مایلند در ییلاق زیبایی چند روزی استراحت کنند. اگر یک شب به آنجا پناه بیاورند خانم سمپل می تواند به آنان جا بدهد؟

به قرار اطلاع آقای پندلتون یک یا دو یا سه هفته خواهد ماند. بستگی به فرصت آنها دارد.

نمی دانید چه برو بیایی شده است. تمام خانه مثل دسته ی گل تمیز و مرتب شده ، همه پرده ها را شسته اند.

امروز صبح قرار است من بروم و مقداری مشمع برای راهرو و دو قوطی رنگ قهوه ای برای پله های سرسرا بخرم.

خانم داود فردا می آید تا پنجره ها را تمیز کند ( بدلیل شروع این کارها موضوع گم شدن یک بچه خوک فراموش شد)

شاید فکر کنید که خانه از قبل تمیز بوده است، اما بدانید که هر عیبی روی خانم سمپل می شود گذاشت غیر از خانه دار نبودن.

بابا جان، آیا این کار آقای پندلتون ناشی از بی فکری نیست؟ ایشان به هیچ عنوان اشاره ای نکرده اند که چه موقع نزول اجلال می فرمایند. امروز ؟ فردا؟ یک هفته ی دیگر؟

تا ایشان تشریفشان را بیاورند همه چشم به راهند و اگر هم زودتر نیایند باید یک مرتبه ی دیگر خانه را نظافت کرد.

آماسی ، گروور را به گاری بسته و منتظر من است ، خودم آن را خوب می رانم. اسب خوبی است هیچ نگران من نباشید.

آن که با همه خداحافظی می کند




Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by